مسعود راد
لف) – شناسایی: کرمانشاه شهری با پیشینه تاریخی و فرهنگی غنی، با جمعیتی حدود یک و نیم میلیون نفر، در فاصله 580 کیلومتری پایتخت، در غرب کشور ایران و با امتیاز مرکزیت استانی به همین نام است. درباره وجه تسمیه "کرمانشاه" نظریات مختلفی وجود دارد اما به نظر میرسد منطقی ترین آنها با توجه به بافت جمعیتی و پیشینه تاریخی. _ نظریه ای باشد که اعلام میکند: "کرمانشاه" قلب یافته ی"کرمانجان" به معنای محل زندگی کرمانجها(کردها) می باشد.
اکثریت بافت جمعیتی کرمانشاه را کردها تشکیل میدهند(حدود 95درصد از کل جمعیت) به اقلیتهایی از لرها، فارسها، ترکها و ارامنه. ادیان و مذاهب غالب به ترتیب(آمار ارائه شده تقریبی است و حاصل مشاهدات و بررسیهای نویسنده): مسلمان شیعه 65 درصد، یارستانی (اهل حق) 20 درصد *1 ، مسلمان اهل سنت(شافعی) 13 درصد و بقیه جمعیت را نیز اقلیتهایی از ارمنی، بهایی، زرتشتی و یهودی تشکیل میدهند.
ب) _ ورود به بحث : آرزوی دستیابی به حق حاکمیت بر سرنوشت خویش، حق کتابت و تحصیل به زبان مادری و رسمیت یافتن آن، که در سایه¬ی حکومتی مستقل، خودمختار و یا حداقل نظامی فدرالی محقق میشود، در میان ملت کرد ریشه ای دیرینه دارد. اما این آرمان در کردستان شرقی(کردستان ایران) جز در سالهای 1324-1325 خورشیدی که مصادف با سالهای اولیه ی پس از جنگ جهانی دوم و چرخش اجباری قدرت از رضاشاه به محمد رضا پهلوی و ضعف و خلا سیاسی _ نظامی ناشی از آن، مجال تحقق نیافت. در دوم بهمن ماه 1324 خورشیدی قاضی محمد که از چند سال قبل به همراه تنی چند از دوستان نزدیک خود(کومه له ی ژیانه وه ی کورد)* را در مهاباد به شکل پنهانی بنیان نهاده و سپس به تاسیس حزب دمکرات کردستان ایران به رهبریت خویش دست یازیده بود _ از خلا سیاسی نظامی یاد شده در سایه حمایتهای اتحاد جماهیر شوروی از خارج و مردم کردستان در داخل استفاده کرد و به طور یکجانبه تاسیس جمهوری خودمختار کردستان را به مرکزیت مهاباد اعلام نمود. این وضع البته چندان هم دوام نیاورد و تنها یازده ماه بعد با استحکام یافتن حکومت مرکزی و نیز قطع حمایت دولت شوری و به دنبان آن فشار مضائفی که بر سران این جمهوری نوپا وارد آمد، قاضی محمد به مثابه رهبر این تجربه مهم سیاسی همراه دیگر یارانش قبول نمودند که به شرط آزار نرساندن به مردم عادی خود را تسلیم نمایند. و به این ترتیب ، اعدام رهبران اصلی جمهوری مهاباد در دهم فروردین 1325 از جانب دولت مرکزی، به پایانی تراژیک برای تجربه ی تاریخی" جمهوری خودمختار کردستان" بدل گشت.
در سالهای 46 -47 خورشیدی مبارزه ای مسلحانه به رهبری ملاآواره و عبدالله معینی و دیگر یارانشان در بانه و سردشت و برخی مناطق شمالی کردستان ایران شکل گرفت که بعدها به جنبش 46-47 در تاریخ معاصر جنبش کردستان شهرت یافت، اما این تجربه نیز بعد شهید شدن اکثریت پیشمرگان و دستیگریهای وسیع و صدور حکم اعدام برای مبارزین سیاسی این عرصه، به شکست انجامید.
به دنبال انقلاب 57 و سقوط محمد رضا پهلوی و خلا سیاسی نظامی جدیدی که در پی آن شکل گرفت، مجدداً راه برای فعالیتهای آزادیخواهانه ملت کرد در این بخش از کردستان و اینبار به مرکزیت سنندج و البته با وسعت جغرافیایی بیشتری که مرزهای نامرئی آن از سوما و برادوست واقع در شمالی ترین نقاط کردستان تا نزدیکی کرمانشاه از جنوب امتداد یافته بود، بطور همه جانبه تر و آشکارتری ادامه پیدا کرد. حزب کومه¬له کردستان ایران که فعالیتهای خود را از نه سال قبل بطور مخفی شروع کرده بود و به اختصار کومه¬له نامیده می¬شد، با همراهی حزب دمکرات کردستان ایران پیشاهنگان این مقطع از مبارزات مردم کردستان بودند. به دنبال آن خمینی در 28 مردادماه 58 فرمان حمله سراسری به کردستان را صادر کرد که پس از مقاومت ملی و همه جانبه مردم کردستان و پیشمرگان مسلح، دولت مرکزی که در اولین جنگ موسوم به جنگ سه ماهه به شدت شکست خورده بود ، اعلام آتش بس کرد، و مذاکرات صلح در آذرماه همان سال آغاز شد. دکتر عبدالرحمان قاسلمو دبیر کل حزب دمکرات کردستان ایران، دکتر جعفر شفیعی به نمایندگی از حزب کومه¬له و همچنین روحانی شهیر و نواندیش کرد عزالدین حسینی_ به عنوان سرپرست هیئت _ و با همراه تنی چند از روشنفکران و فعلان سیاسی کرد هیئت نمایندگان کردستان را تشکیل داده و داریوش فروهر و عزت الله صحابی نیز از افراد برجسته هیئت مذاکره کننده دولت تازه به قدرت رسیده مرکزی بودند.
باری حدود یک ماه و نیم مذکرات نتیجه مشخصی دربرنداشت و دولت مرکزی هرگز حاضر به پایبندی و توافق برسر هیچ توافقنامه و طرح مشخصی که خواسته های ملت کرد را برآورده کند نشد. اساساً میتوان گفت که مذاکرات صلح تنها حربه ای بود تا دولت مرکزی فرصتی بدست آورده و قوای نظامی از هم پاشیده و شکست خورده¬ی خود را از نو سامان بخشد. و بدین ترتیب فرمان حمله¬ی نظامی مجدد از طرف تهران صادر شد. جنگ تا 1362 خورشیدی و با عقب نشینی و شکست تدریجی نیروهای کرد در مناطق مختلف کردستان ادامه پیدا کرد. در طول این سالها با میلیتاریزه کردن هرچه وسیعتر کردستان، رفته رفته از قدرت نظامی احزاب سیاسی کردستان کاسته، و به تبع آن محدوده مانور نظامی آنها نیز کوچکتر گشت و مناطق مختلف کردستان رفته رفته به اشغال کامل نیروهای نظامی و امنیتی دولت مرکزی در آمد.
با این وجود فعالیت احزاب کرد هیچگاه آنطور که باید در کرمانشاه مجال بروز نیافته و یا با اقبال عمومی مواجه نشده است.( هرچند در سالهای اخیر جنبشهای روشنفکری به بازخوانی فرهنگ کردی پرداخته و در این زمینه حرکتهایی را آغاز کرده اند که به آن نیز خواهیم پرداخت. ) نویسنده برآنست که در حد توان خویش به چرایی این مسئله بپردازد.
کرمانشاه از دیرباز به عنوان شهری بزرگ و پر رونق، بازاری خوب برای تجارت و در نتیجه داد و ستد فرهنگی شناخته شده است. این شهر که در مسیر جاده ی باستانی راه ابریشم قرار دارد، همواره به محلی برای برخورد فرهنگها و زبانهای متفاوت و در نتیجه آشنایی و تاثیر پذیری آنها از همدیگر تبدیل شده و بدین ترتیب راه برای ورود کلمه ها و اصلاحات فارسی به زبان کردی کرمانشاهی و برعکس بازگشته است.
از سالهای اولیه پس از جنگ جهانی دوم به بعد سیل مهاجران از یزد،چهارمحال بختیاری، همدان و لرستان علاوه بر انکه باعث برهم خوردن یکریختی و یکدستی بافت جمعیتی در این شهر شد نیاز به یک زبان واحد و رسمیت یافته را که همگان بتوانند اداراک و به آن تکلم کنند بیشتر کرد. بعدها پس از استقرار جمهوری اسلامی تلاش پیگیر و دامنه داری از طرف دولت و رسانه¬¬ها عموما و شبکه¬ی استانی زاگرس به شکل خاص تر، صورت گرفت که زبان و فرهنگ بومی منطقه را به سخره گرفته و از چشم مردم بیندازد. مجموعه این عوامل شاید در شهرهای کوچک و روستاها تاثیر آشکاری نگذاشته باشد با این وجود تاثیر آن در خود کرمانشاه و سایر شهرهای بزرگی که به زبان کردی کرمانشاهی تکلم میکنند از جمله اسلام آباد غرب(شاه آباد)، ایلام ، کنگاور و اسد آباد کاملا مشهود است. به طوری که در خود کرمانشاه درصد قابل توجهی از مردم زبان مادری را رها کرده و به زبان فارسی کرمانشاهی5*تکلم میکنند در بقیه شهرهایی که ذکر آن رفت نیز وضع چندان بهتر از کرمانشاه نیست.
با توجه به مجموعه عوامل یاد شده می توان گفت که تضعیف و استحاله تدریجی زبان کردی کرمانشاهی و به تبع آن کم رنگ شدن اندیشه های ناسیونالیستی کردی عاملی مهم در بی علاقگی مردم این مناطق برای ورود به گفتمان آزادیخواهانه ملت کرد است.
عامل مهم دیگر اختلاف و شکاف مذهبی بین مناطق کرمانشاهی زبان با سایر مناطق کرد نشین است. همانطور که قبلا نیز اشاره شدکرمانشاهی زبانها عموما مسلمان شیعه و یا اهل حق (یارسانی) می باشند و این در حالی است که بقیه مناطق کردنشین عموماً اهل سنت می باشند. در دهه اول بعد از استقرار جمهوری اسلامی نیز احساسات مذهبی شیعیان به شدت رشد کرده و این اختلاف پر رنگتر گشت که این قضیه دقیقا مصادف بود با اوج فعالیتها و مبارزات احزاب کرد در مناطق سنی مذهب. بدین ترتیب با قوت گرفتن گفتمان مذهب زمینۀ لازم برای ایجاد پیوند فکری بین کرمانشاهی زبانها و این احزاب که عموما نیز چپ رادیکال و منتقد و یا مخالف گفتمان مذهبی بودند پیش نیامد.
عامل مهم دیگر که نمی توان از نظر دور داشت هجمـۀ عظیم تبلیغات رسانه ای و پخش شایعات به شکل سازمان یافته و هدفمند در بین افکار عمومی بر علیه احزاب و فعالان کرد بود که جو بدبینی را در تمام ایران و از جمله مناطق کردنشین کرمانشاهی زبان ، نسبت به این احزاب القا و تقویت کرد.
از عوامل دیگر میتوان به محدود بودن دامنۀ فعالیت این احزاب به لحاظ بعد جغرافیایی، نداشتن لینک های قوی در سطح شهر کرمانشاه برای بسط گفتمان مورد نظر خویش و نیز فضای بسته و امنیتی شهرها بود که امکان فعالیت گسترده را از فعالیین در این زمینه سلب می کرد. همچنین عدم وجود رسانه ی قوی و تاثیرگذار به خاطر نبود بضاعت مالی از جانب این احزاب نیز همواره مزید بر علت بوده است.
عامل مهم دیگر را شاید بتوان به بافت فرهنگی- اقتصادی شهر کرمانشاه به عنوان هستۀ اصلی زبان کردی کرمانشاهی ربط داد; پس از جنگ جهانی دوم و به دنبال رشد فزاینده شهر کرمانشاه _چه به لحاظ جمعیتی و چه به لحاظ صنعتی . _ و تبدیل شدن آن به یک کلان شهر حداقل از بعد جمعیتی،روحیه ی مصرف گرایی به عنوان یکی از تبعات شکل گیری این نظام نوظهور، در میان مردم افزایش یافته و به تبع آن روحیه انقلابیگری و گرایش به مبارزه نیز روبه افول نهاده است. نتیجه آنکه گرایش به سمت حزاب کرد که در نوک پیکان مبارزۀ سیاسی در میان تمام احزاب اپوزسیون قرار دارند، به علت نبود بستر اجتماعی مناسب ، رشد نکرده و در نتیجه گفتمان ناسیونالیسم کردی نیز عقیم مانده است.
باری با تمام این تفاسیر در چند سالۀ اخیر به دلایل خاص اجتماعی، فرهنگی ،اقتصادی و رشد آگاهی های طبقاتی اجتماعات کوچک و بزرگی در میان طبقۀ روشنفکر و نسل تحصیل کرده و دانشجو در سراسر مناطق کرمانشاهی زبان_ خصوصا اسلام آبادغرب و کرمانشاه به عنوان هسته های اصلی این زبان شکل گرفته اند، که به بازخوانی زبان و فرهنگ بومی پرداخته و بسترهای مناسبی را برای فعالیتهای هر چه بیشتر در این زمینه فراهم آورده اند که در بخش بعدی به تقصیل بررسی خواهد شد.
پی نوشت:
1_ معنای تحت الفظی: جمعیت احیای کردستان
2_ حزب دمکرات کردستان
3_ کومه له
4_ کردی کرمانشاهی در واقع یکی از گویشهای منطقه است. سایر گویشها عبارتنداز: گورانی،کلهری، لکی، کلیایی. نویسنده در اینجا برای پرهیز از تشطط و رعایت اختصار کردی کرمانشاهی را به عنوان معیار و غایندۀ دیگر گویشها_ که تا حد زیادی نیز به هم نزدیک است_ نیز بکار برده است.
5_ فارسی کرمانشاهی در واقع محصول اختلاط و ترکیب چند گویش و زبان متفاوت با همدیگر است، از جمله کردی کلهری ، کردی کرمانشاهی، لری تو یسر کانی، لری بهار (از توابع همدان) و زبان فارسی.
در بخش نخست در مورد مجموعه ی عواملی بحث کردیم که کرمانشاه را از ورود به گفتمان آزادیخوانه ی ملت کرد باز می داشت. در ادامه نویسنده قصد دارد به شناسایی عواملی بپردازد که راه را برای مطرح شدن مجدد گفتمان باز، و به آن کمک می نماید.
گسترش فرهنگ شهرنشنی – به مفهوم مدرن آن– ، رشد سرمایه گذاری و شکل گیری طبقه ی متوسط اگر چه جامعه را به سمت مصرف گرایی و به تبع آن افزایش روحیه ی عافیت طلبی وتساهل و تسامه و دوری از گفتمانهای رادیکالی – آزادیخوانه که غالبا نیز مبتنی بر مبارزه مسلحانه بود کشاند،اما توسعه ی رسانه های ارتباط جمعی خصوصا ماهواره و اینترنت و افزایش اگاهی های طبقاتی و اجتماعی به عنوان دستاورد ناگزیر صنعت،به مثابه رویه دوم سکه عمل کرده و در بلند مدت باعث نارضایتی عمومی مردمی شد که در طول سالها از هیچ تلاش مشروعی برای همنوایی و همصدایی با دیگر قومیت ها و ملیتهای ایرانی از جمله فارسها دریغ نورزیده بودند.
رشد حرکتهای شوینیستی و نزاد پرستانه، خصوصا در سالهای پس از انقلاب1979 و رسمیت یافتن تبعیضهای قومی و مذهبی در سیستم جمهوری اسلامی،رفته رفته کرمانشاهی ها را به این باور تلخ رساند که در سیستم مذکور شهروندی درجه ی دو و سه بوده و همواره نیز بدین صورت باقی خواهند ماند.
طبقه ی متوسط و آگاه جامعه که اکنون دیگر دغدغه های بزرگتری به غیر از نیازهای اولیه زندگی دارد،تضادها و تبعیضهای موجود در جامعه را به خوبی دیده و لمس می کند،او در شهری زندگی می کند که با وجودی که به لحاظ جمعتی سالهاست کلان شهر محسوب می شود، اما سرمایه گذاری در آن به حدی پایین پایین است که به هیچ وجه با دیگر کلان شهرها و حتی شهرهای کوچکتر غیر کرد قابل مقایسه نیست.
افراد با سواد و مستعدی را می بیند که با وجود شایستگی به خاطر نقصانهای موجود در قانون اساسی و قوانین تبعیض آمیز نژادی ،قومی و مذهبی از رسیدن به مناسب حساس کشوری محرومند و حتی اگر گاهی، کسی، در جایی! به پستی مهم دست یافته طبیعتا از فیلتر فارسی – شیعی رد شده و دیگر نه خود، که موجودی دگر و استحاله شده است،و همه ی اینها در شهری اتفاق می افتد که مدتهاست – لااقل در نظرگاه عامه ی جامعه ی کرد.– انگ همراه بودن با مرکز ،آسمیله شدگی در فرهنگ فارس و … بر پیشانی خود چسپیده می بیند.
در چنین شرایطی است که جبر ها و تبعیض های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی تحمیل شده از سوی سیستم، جامعه ی کرمانشاهی زبان را به درون نگری ،بازبینی و بازتعریف هویتی خویش تشویق کرده و او را از تلاش عبث خویش برای ((تبدیل شدن به دیگری)) منصرف، و به سمت ریشه های فرهنگی و تاریخی و هویتی خویش رهنمون می سازد.
پس از انقلاب 1987 به شکل عام و در سالهای پایانی دهه ی هفتاد خورشیدی و تاسیس شبکه های استانی به شکل خاص تر ،حکومت جمهوری اسلامی تلاشهای دامنه داری را برای سازماندهی ذهنی مردم کرمانشاه به شیوه ی مورد نظر خویش ،صورت داد، تا کرد و کرد زبان را به عنوان انسانی بی فرهنگ ، واپس گرا،بدوی و به دور از ارزشهای انسانی و اخلاقی دنیای مدرن جلوه دهد که البته تا اندازه ای نیز موفق بود.
جامعه ی کرد کرمانشاهی که به خاطر شرایط خاص اجتماعی و تارخی خویش تا حد زیادی از هم زبانان سورانی خویش جدا افتاده بودند ، از یک طرف زیر بار هجمه ی عظیم و در عین حال نامحسوس تبلیغات رسانه ای مرکز بود و از طرف دیگر به خاطر عدم دسترسی ، کمیابی،ضعف و فضای سنتی حاکم برشبکه های ماهواره و دیگر رسانه های کردی، الگو برداری از آنان را نیز برای خود مجاز نمی شمرد،و به ناچار دست به دامان فرهنگ فارسی می شد. نمایندگان فکری و فرهنگی جامعه ی کرمانشاه در این دوره عموما از طبقه ی متوسط شهرنشین بودند که اکثرا نیز زبان مادری را رها کرده و به زبان فارسی تکلم می کردند ، طبقه ی روستایی و فرودست نیزعموما دچار فقر مالی و به تبع آن فرهنگی بوده و ایده و اکت قابل قبول و جذابی برای ارایه نداشتند.
در دهه ی 80 خورشیدی با باز شدن بیشتر عرصه برای ورود دانشجویان خوش فکر و در عین حال بدون بضاعت مالی – که لااقل به خاطر خواستگاه اجتماعی و فرهنگیشان زبان و هویت خود را حفظ نموده بودند. – و سازماندهی مجدد فکری آنان توسط نظام فرهنگی – اجتماعی دانشگاه، زمینه ی لازم برای طرح یک خوانش مدرن تر از فرهنگ، زبان و هویت کردی پدید آمد.
این اجتماعات که به مانند جزایری کوچک به وسیله ی دو دنیای فرهنگی متفاوت (( فرهنگ کردی– سنتی)) و ((فرهنگ فارسی – مدرن )) احاطه شده بودند، به مرور زمان رشد کرده و به جذب نیروهای خوش فکر و مستعد از دو جامعه ی مذکور پرداختند، و بدین ترتیب جامعه نیز که نمایندگان واقعی فرهنگ و هویت خود را یافته بود به مثابه یک موجود زنده به سرعت به تکثیر آنان پرداخت.
تا پیش از این اکثر ارتباطات اجتماعی و فرهنگی بین جامعه ی کرمانشاهی زبان و دیگر کردها از طریق مهاجرت و مسافرتهای کاری و سیاحتی بود که غالب اوقات نیز به دلیل فقر فرهنگی جامعه ی سیاح و مهاجر و همچنین جامعه ی میزبان، نه تنها باعث ایجاد یک ارتباط سازنده و مفید نمی شد بلکه خود مسبب بروز برخی سوئ تفاهم ها ی تازه ترو پیچیده تر بود!
در این میان اختلافات مذهبی، زبانی و فرهنگی ناشی از تفاوت در سطح و سبک زندگی نیز، مزید بر علت بود ، اما در سالهای اخیر با رشد نظام آموزشی، خصوصا در سطح دانشگاهی – حداقل به لحاظ کمی. – بستری تازه برای ارتباطات فرهنگی میان جامعه ی کرمانشاهی و سورانی زبانها پدید آمد ، از یک طرف تضادهای فرهنگی و طبقاتی، به خاطرشیوه ی زندگی دانشجویی _ داشتن خوراک، خوابگاه و امکانات تحصیلی مشابه. – در آن کم رنگ شده بود و از طرف دیگر به خاطر غلبه ی فضای روشن فکری و شکل گیری یک بستر فکری لاییک و یا لااقل سکولار اختلافات مذهبی و در کل گفتمان مذهب، که سالها همچون سدی مانع ارتباط سازنده ی دو جامعه شده بود، عقب رانده شده و مرجعیت خود را برای ارتباط گیری افراد از دست داده بود. و بدین ترتیب گفتمان ناسیونالسیم به عنوان قوی ترین و در عین حال طبیعی ترین گفتمان جایگزین ،خود به خود مطرح و تقویت شده و موج جدیدی از حرکتهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را جهت بازیابی و بازبینی فرهنگ و زبان بومی به راه انداخت.
نسل تازه که در عین حفظ هویت و زبان خویش از تفکر و کنشی مدرن برخوردار بوده و در کوچکترین مسائل شخصی و روزمره ی خویش نیز آنرا اثبات نموده بودند، به عنوان نمایندگان فرهنگی واقعی جامعه مدرن کرد شناخته شده و رفته رفته در تار و پود جامعه ریشه می دوانیدند، اولین فستیوال شعر کردی جنوب در سا ل 2005 میلادی در اسلام اباد غرب برگزار و با استقبال بی نظیر مردم و دانشجویان ، حتی از نقاط غیر کرمانشاهی زبان، روبرو شد و پس از آن اولین فرهنگ کردی – فارسی ، به زبان کردی کرمانشاهی و تحت عنوان (( فرهنگ باشور)) با تلاش چندین ساله ی یکی از محققان جوان اسلام ابادی به چاپ رسید.
محققان،نویسندگان و شاعران که غالبا نیز از نسل جوان و دارای تحصیلات اکادمیک بودند، به جمع آوری فرهنگ و ادبیات فولکلور پرداخته و کتب زیادی تحت عناوینی چون : فرهنگ ضرب المثل های کردی کرمانشاهی، اشعار عامیانه ی کردی و شعر کردی کرمانشاهی برای کودکان به رشته ی تحریر درآمد.
ترجمه ی کتب فلسفی ،ادبی و اجتماعی به زبان کردی کرمانشاهی و نوشتن رمان، داستان کوتاه و شعر به این زبان رسمیت و اعتبار فرهنگی بخشید و موج جدیدی از خود باوری و امیدواری را در جامعه ی سرخورده ی کرمانشاهی به راه انداخته و آینده ای قابل قبول تر را برای زبان و فرهنگ این مرز و بوم قابل تصور ساخت.
اگر چه در سالهای اخیر و خصوصاَ با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد فشارها بر فعالین سیاسی، فرهنگی و هنری به شدت افزایش یافته است ، به طور که شاهد بازداشتهای فله ای و صدور حکم های سنگین برای بسیاری از آنان بوده ایم ، با وجود این به نظر می رسد نهال مذکور آنقدر در بطن جامعه ریشه دوانده باشد که بتواند از این تند باد سخت نیز به سلامت جان به درببرد.




















بعد از مرخصی به نقده بازگشتم و یک راست به بیمارستان رفتم همان روز اول ورودم خسته و کوفته دیدم که چند تا از زنان کرد شیون و زاری می کنند وقتی پیششان رفتم گفتم جریان چیست؟ گفتند که مادرمان مرده است من هم گفتم دکتر بهتان گفته؟ آنها گفتند ما سه ساعته مادرمان را آورده ایم ولی هر چه به پرستارها می گیم جواب نمی دهند من هم گفتم چطور؟ آنها وظیفه دارند که این کار را انجام بدهند. خلاصه کم کم متوجه شد م که ترکهای بی هویت در اینجا هم به کردهای همسایه شان هم خیانت می کنند. این جریان گذشت تا اینکه یک شب زنی کردی را به بخش زایمان آوردند و همزمان زن ترکی را هم آوردند که او را هم به بخش زایمان فرستادند بعد از سه چهار ساعت دیدم که شیون و زاری اطرافیان زن کرد بلند شد و اطرافیان زن ترک شاد و خوشحال بودند خیلی تعجب کردم و به مسول بیمارستان گفتم که جریان چیست؟ او هم گفت که دیر به زایمان زن کرد رسیدم و او هم به خاطر وضع حملش جان سپرده است. من هم عصبانی شدم و گفتم مگه شما دکتر یا پرستاری پیشش نفرستادید او هم گفت که آنها پیش مریض شماره 12 (_ همان زنه ی ترکه که قبلاَ اشاره کردم ) بودند و تا رسیدند او مرده بود من هم داد کشیدم و گفتم چند تا دکتر پیش مریض شماره 12 بودند او هم گفت که سه چهار دکتر و پرستار در آنجا بودند من هم گفتم که مگه نمی شد یکی از این دکترها یا لااقل پرستاری را پیشش می فرستادی تا نمیرد او هم گفت : تو هم حوصله داری این مریض واجب تر بود من هم گفتم مریض مریض است چه فرق می کند او در جوابم گفت که آخه ... بعد کنجکاو شدم و پرسیدم : چه آخه؟ آخرش گفت من نمی دانم برو از مقامات بالا بپرس. من هم بیشتر عصبانی شدم و گفتم که مگه مقامات بالا می دانند اینجا چه خبر است؟ تو اینجا مسئول هستی و همه ی کارها را در اختیارت گذاشته اند بایستی به وظیفه ی پزشکی ات عمل کنی. ولی این بار او ناراحت شد و گفت اینکه وظیفه ی شما نیست اصلاً می دونی شما با این اعتراضت طرفداری از کی می کنی؟ اینها کرد اند و سربر و سنی اینها غیرمستقیم وابسته به دمکرات و کومله هستند، نباید به آنها دلسوزی کنی 





