این وبلاگ یک وبلاگ فرهنگی و کردستانی است

سریال های کره ای جدید سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده
سریال های کره ای 2009 اینجاست!
200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون
فقط 80 تومان | 9 DVD
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 19 بهمن ماه سال 1388
کرمانشاه و ورود به گفتمان آزادیخوانه ی ملت کرد

مسعود راد


لف) – شناسایی: کرمانشاه شهری با پیشینه تاریخی و فرهنگی غنی، با جمعیتی حدود یک و نیم میلیون نفر، در فاصله 580 کیلومتری پایتخت، در غرب کشور ایران و با امتیاز مرکزیت استانی به همین نام است. درباره وجه تسمیه "کرمانشاه" نظریات مختلفی وجود دارد اما به نظر میرسد منطقی ترین آنها با توجه به بافت جمعیتی و پیشینه تاریخی. _ نظریه ای باشد که اعلام میکند: "کرمانشاه" قلب یافته ی"کرمانجان" به معنای محل زندگی کرمانجها(کردها) می باشد.
 
اکثریت بافت جمعیتی کرمانشاه را کردها تشکیل میدهند(حدود 95درصد از کل جمعیت) به اقلیتهایی از لرها، فارسها، ترکها و ارامنه. ادیان و مذاهب غالب به ترتیب(آمار ارائه شده تقریبی است و حاصل مشاهدات و بررسیهای نویسنده): مسلمان شیعه 65 درصد، یارستانی (اهل حق) 20 درصد *1 ، مسلمان اهل سنت(شافعی) 13 درصد و بقیه جمعیت را نیز اقلیتهایی از ارمنی، بهایی، زرتشتی و یهودی تشکیل میدهند.
 
ب) _ ورود به بحث : آرزوی دستیابی به حق حاکمیت بر سرنوشت خویش، حق کتابت و تحصیل به زبان مادری و رسمیت یافتن آن، که در سایه¬ی حکومتی مستقل، خودمختار و یا حداقل نظامی فدرالی محقق میشود، در میان ملت کرد ریشه ای دیرینه دارد. اما این آرمان در کردستان شرقی(کردستان ایران) جز در سالهای 1324-1325 خورشیدی که مصادف با سالهای اولیه ی پس از جنگ جهانی دوم و چرخش اجباری قدرت از رضاشاه به محمد رضا پهلوی و ضعف و خلا سیاسی _ نظامی ناشی از آن، مجال تحقق نیافت. در دوم بهمن ماه 1324 خورشیدی قاضی محمد که از چند سال قبل به همراه تنی چند از دوستان نزدیک خود(کومه له ی ژیانه وه ی کورد)* را در مهاباد به شکل پنهانی بنیان نهاده و سپس به تاسیس حزب دمکرات کردستان ایران به رهبریت خویش دست یازیده بود _ از خلا سیاسی نظامی یاد شده در سایه حمایتهای اتحاد جماهیر شوروی از خارج و مردم کردستان در داخل استفاده کرد و به طور یکجانبه تاسیس جمهوری خودمختار کردستان را به مرکزیت مهاباد اعلام نمود. این وضع البته چندان هم دوام نیاورد و تنها یازده ماه بعد با استحکام یافتن حکومت مرکزی و نیز قطع حمایت دولت شوری و به دنبان آن فشار مضائفی که بر سران این جمهوری نوپا وارد آمد، قاضی محمد به مثابه رهبر این تجربه مهم سیاسی همراه دیگر یارانش قبول نمودند که به شرط آزار نرساندن به مردم عادی خود را تسلیم نمایند. و به این ترتیب ، اعدام رهبران اصلی جمهوری مهاباد در دهم فروردین 1325 از جانب دولت مرکزی، به پایانی تراژیک برای تجربه ی تاریخی" جمهوری خودمختار کردستان" بدل گشت.

در سالهای 46 -47 خورشیدی مبارزه ای مسلحانه به رهبری ملاآواره و عبدالله معینی و دیگر یارانشان در بانه و سردشت و برخی مناطق شمالی کردستان ایران شکل گرفت که بعدها به جنبش 46-47 در تاریخ معاصر جنبش کردستان شهرت یافت، اما این تجربه نیز بعد شهید شدن اکثریت پیشمرگان و دستیگریهای وسیع و صدور حکم اعدام برای مبارزین سیاسی این عرصه، به شکست انجامید.
به دنبال انقلاب 57 و سقوط محمد رضا پهلوی و خلا سیاسی نظامی جدیدی که در پی آن شکل گرفت، مجدداً راه برای فعالیتهای آزادیخواهانه ملت کرد در این بخش از کردستان و اینبار به مرکزیت سنندج و البته با وسعت جغرافیایی بیشتری که مرزهای نامرئی آن از سوما و برادوست واقع در شمالی ترین نقاط کردستان تا نزدیکی کرمانشاه از جنوب امتداد یافته بود، بطور همه جانبه تر و آشکارتری ادامه پیدا کرد. حزب کومه¬له کردستان ایران که فعالیتهای خود را از نه سال قبل بطور مخفی شروع کرده بود و به اختصار کومه¬له نامیده می¬شد، با همراهی حزب دمکرات کردستان ایران پیشاهنگان این مقطع از مبارزات مردم کردستان بودند. به دنبال آن خمینی در 28 مردادماه 58 فرمان حمله سراسری به کردستان را صادر کرد که پس از مقاومت ملی و همه جانبه مردم کردستان و پیشمرگان مسلح، دولت مرکزی که در اولین جنگ موسوم به جنگ سه ماهه به شدت شکست خورده بود ، اعلام آتش بس کرد، و مذاکرات صلح در آذرماه همان سال آغاز شد. دکتر عبدالرحمان قاسلمو دبیر کل حزب دمکرات کردستان ایران، دکتر جعفر شفیعی به نمایندگی از حزب کومه¬له و همچنین روحانی شهیر و نواندیش کرد عزالدین حسینی_ به عنوان سرپرست هیئت _ و با همراه تنی چند از روشنفکران و فعلان سیاسی کرد هیئت نمایندگان کردستان را تشکیل داده و داریوش فروهر و عزت الله صحابی نیز از افراد برجسته هیئت مذاکره کننده دولت تازه به قدرت رسیده مرکزی بودند.
باری حدود یک ماه و نیم مذکرات نتیجه مشخصی دربرنداشت و دولت مرکزی هرگز حاضر به پایبندی و توافق برسر هیچ توافقنامه و طرح مشخصی که خواسته های ملت کرد را برآورده کند نشد. اساساً میتوان گفت که مذاکرات صلح تنها حربه ای بود تا دولت مرکزی فرصتی بدست آورده و قوای نظامی از هم پاشیده و شکست خورده¬ی خود را از نو سامان بخشد. و بدین ترتیب فرمان حمله¬ی نظامی مجدد از طرف تهران صادر شد. جنگ تا 1362 خورشیدی و با عقب نشینی و شکست تدریجی نیروهای کرد در مناطق مختلف کردستان ادامه پیدا کرد. در طول این سالها با میلیتاریزه کردن هرچه وسیعتر کردستان، رفته رفته از قدرت نظامی احزاب سیاسی کردستان کاسته، و به تبع آن محدوده مانور نظامی آنها نیز کوچکتر گشت و مناطق مختلف کردستان رفته رفته به اشغال کامل نیروهای نظامی و امنیتی دولت مرکزی در آمد.

با این وجود فعالیت احزاب کرد هیچگاه آنطور که باید در کرمانشاه مجال بروز نیافته و یا با اقبال عمومی مواجه نشده است.( هرچند در سالهای اخیر جنبشهای روشنفکری به بازخوانی فرهنگ کردی پرداخته و در این زمینه حرکتهایی را آغاز کرده اند که به آن نیز خواهیم پرداخت. ) نویسنده برآنست که در حد توان خویش به چرایی این مسئله بپردازد.
کرمانشاه از دیرباز به عنوان شهری بزرگ و پر رونق، بازاری خوب برای تجارت و در نتیجه داد و ستد فرهنگی شناخته شده است. این شهر که در مسیر جاده ی باستانی راه ابریشم قرار دارد، همواره به محلی برای برخورد فرهنگها و زبانهای متفاوت و در نتیجه آشنایی و تاثیر پذیری آنها از همدیگر تبدیل شده و بدین ترتیب راه برای ورود کلمه ها و اصلاحات فارسی به زبان کردی کرمانشاهی و برعکس بازگشته است.

از سالهای اولیه پس از جنگ جهانی دوم به بعد سیل مهاجران از یزد،چهارمحال بختیاری، همدان و لرستان علاوه بر انکه باعث برهم خوردن یکریختی و یکدستی بافت جمعیتی در این شهر شد نیاز به یک زبان واحد و رسمیت یافته را که همگان بتوانند اداراک و به آن تکلم کنند بیشتر کرد. بعدها پس از استقرار جمهوری اسلامی تلاش پیگیر و دامنه داری از طرف دولت و رسانه¬¬ها عموما و شبکه¬ی استانی زاگرس به شکل خاص تر، صورت گرفت که زبان و فرهنگ بومی منطقه را به سخره گرفته و از چشم مردم بیندازد. مجموعه این عوامل شاید در شهرهای کوچک و روستاها تاثیر آشکاری نگذاشته باشد با این وجود تاثیر آن در خود کرمانشاه و سایر شهرهای بزرگی که به زبان کردی کرمانشاهی تکلم میکنند از جمله اسلام آباد غرب(شاه آباد)، ایلام ، کنگاور و اسد آباد کاملا مشهود است. به طوری که در خود کرمانشاه درصد قابل توجهی از مردم زبان مادری را رها کرده و به زبان فارسی کرمانشاهی5*تکلم میکنند در بقیه شهرهایی که ذکر آن رفت نیز وضع چندان بهتر از کرمانشاه نیست.

با توجه به مجموعه عوامل یاد شده می توان گفت که تضعیف و استحاله تدریجی زبان کردی کرمانشاهی و به تبع آن کم رنگ شدن اندیشه های ناسیونالیستی کردی عاملی مهم در بی علاقگی مردم این مناطق برای ورود به گفتمان آزادیخواهانه ملت کرد است.
عامل مهم دیگر اختلاف و شکاف مذهبی بین مناطق کرمانشاهی زبان با سایر مناطق کرد نشین است. همانطور که قبلا نیز اشاره شدکرمانشاهی زبانها عموما مسلمان شیعه و یا اهل حق (یارسانی) می باشند و این در حالی است که بقیه مناطق کردنشین عموماً اهل سنت می باشند. در دهه اول بعد از استقرار جمهوری اسلامی نیز احساسات مذهبی شیعیان به شدت رشد کرده و این اختلاف پر رنگتر گشت که این قضیه دقیقا مصادف بود با اوج فعالیتها و مبارزات احزاب کرد در مناطق سنی مذهب. بدین ترتیب با قوت گرفتن گفتمان مذهب زمینۀ لازم برای ایجاد پیوند فکری بین کرمانشاهی زبانها و این احزاب که عموما نیز چپ رادیکال و منتقد و یا مخالف گفتمان مذهبی بودند پیش نیامد.
عامل مهم دیگر که نمی توان از نظر دور داشت هجمـۀ عظیم تبلیغات رسانه ای و پخش شایعات به شکل سازمان یافته و هدفمند در بین افکار عمومی بر علیه احزاب و فعالان کرد بود که جو بدبینی را در تمام ایران و از جمله مناطق کردنشین کرمانشاهی زبان ، نسبت به این احزاب القا و تقویت کرد.

از عوامل دیگر میتوان به محدود بودن دامنۀ فعالیت این احزاب به لحاظ بعد جغرافیایی، نداشتن لینک های قوی در سطح شهر کرمانشاه برای بسط گفتمان مورد نظر خویش و نیز فضای بسته و امنیتی شهرها بود که امکان فعالیت گسترده را از فعالیین در این زمینه سلب می کرد. همچنین عدم وجود رسانه ی قوی و تاثیرگذار به خاطر نبود بضاعت مالی از جانب این احزاب نیز همواره مزید بر علت بوده است.

عامل مهم دیگر را شاید بتوان به بافت فرهنگی- اقتصادی شهر کرمانشاه به عنوان هستۀ اصلی زبان کردی کرمانشاهی ربط داد; پس از جنگ جهانی دوم و به دنبال رشد فزاینده شهر کرمانشاه _چه به لحاظ جمعیتی و چه به لحاظ صنعتی . _ و تبدیل شدن آن به یک کلان شهر حداقل از بعد جمعیتی،روحیه ی مصرف گرایی به عنوان یکی از تبعات شکل گیری این نظام نوظهور، در میان مردم افزایش یافته و به تبع آن روحیه انقلابیگری و گرایش به مبارزه نیز روبه افول نهاده است. نتیجه آنکه گرایش به سمت حزاب کرد که در نوک پیکان مبارزۀ سیاسی در میان تمام احزاب اپوزسیون قرار دارند، به علت نبود بستر اجتماعی مناسب ، رشد نکرده و در نتیجه گفتمان ناسیونالیسم کردی نیز عقیم مانده است.

باری با تمام این تفاسیر در چند سالۀ اخیر به دلایل خاص اجتماعی، فرهنگی ،اقتصادی و رشد آگاهی های طبقاتی اجتماعات کوچک و بزرگی در میان طبقۀ روشنفکر و نسل تحصیل کرده و دانشجو در سراسر مناطق کرمانشاهی زبان_ خصوصا اسلام آبادغرب و کرمانشاه به عنوان هسته های اصلی این زبان شکل گرفته اند، که به بازخوانی زبان و فرهنگ بومی پرداخته و بسترهای مناسبی را برای فعالیتهای هر چه بیشتر در این زمینه فراهم آورده اند که در بخش بعدی به تقصیل بررسی خواهد شد. 

پی نوشت:
1_ معنای تحت الفظی: جمعیت احیای کردستان
2_ حزب دمکرات کردستان
3_ کومه له
4_ کردی کرمانشاهی در واقع یکی از گویشهای منطقه است. سایر گویشها عبارتنداز: گورانی،کلهری، لکی، کلیایی. نویسنده در اینجا برای پرهیز از تشطط و رعایت اختصار کردی کرمانشاهی را به عنوان معیار و غایندۀ دیگر گویشها_ که تا حد زیادی نیز به هم نزدیک است_ نیز بکار برده است.
5_ فارسی کرمانشاهی در واقع محصول اختلاط و ترکیب چند گویش و زبان متفاوت با همدیگر است، از جمله کردی کلهری ، کردی کرمانشاهی، لری تو یسر کانی، لری بهار (از توابع همدان) و زبان فارسی.

در بخش نخست در مورد مجموعه ی عواملی بحث کردیم که کرمانشاه را از ورود به گفتمان آزادیخوانه ی ملت کرد باز می داشت. در ادامه نویسنده قصد دارد به شناسایی عواملی بپردازد که راه را برای مطرح شدن مجدد گفتمان باز، و به آن کمک می نماید.
 
گسترش فرهنگ شهرنشنی – به مفهوم مدرن آن– ، رشد سرمایه گذاری و شکل گیری طبقه ی متوسط اگر چه جامعه را به سمت مصرف گرایی و به تبع آن افزایش روحیه ی عافیت طلبی وتساهل و تسامه و دوری از گفتمانهای رادیکالی – آزادیخوانه که غالبا نیز مبتنی بر مبارزه مسلحانه بود کشاند،اما توسعه ی رسانه های ارتباط جمعی خصوصا ماهواره و اینترنت و افزایش اگاهی های طبقاتی و اجتماعی به عنوان دستاورد ناگزیر صنعت،به مثابه رویه دوم سکه عمل کرده و در بلند مدت باعث نارضایتی عمومی مردمی شد که در طول سالها از هیچ تلاش مشروعی برای همنوایی و همصدایی با دیگر قومیت ها و ملیتهای ایرانی از جمله فارسها دریغ نورزیده بودند.
رشد حرکتهای شوینیستی و نزاد پرستانه، خصوصا در سالهای پس از انقلاب1979 و رسمیت یافتن تبعیضهای قومی و مذهبی در سیستم جمهوری اسلامی،رفته رفته کرمانشاهی ها را به این باور تلخ رساند که در سیستم مذکور شهروندی درجه ی دو و سه بوده و همواره نیز بدین صورت باقی خواهند ماند.
 

طبقه ی متوسط و آگاه جامعه که اکنون دیگر دغدغه های بزرگتری به غیر از نیازهای اولیه زندگی دارد،تضادها و تبعیضهای موجود در جامعه را به خوبی دیده و لمس می کند،او در شهری زندگی می کند که با وجودی که به لحاظ جمعتی سالهاست کلان شهر محسوب می شود، اما سرمایه گذاری در آن به حدی پایین پایین است که به هیچ وجه با دیگر کلان شهرها و حتی شهرهای کوچکتر غیر کرد قابل مقایسه نیست.
 افراد با سواد و مستعدی را می بیند که با وجود شایستگی به خاطر نقصانهای موجود در قانون اساسی و قوانین تبعیض آمیز نژادی ،قومی و مذهبی از رسیدن به مناسب حساس کشوری محرومند و حتی اگر گاهی، کسی، در جایی! به پستی مهم دست یافته طبیعتا از فیلتر فارسی – شیعی رد شده و دیگر نه خود، که موجودی دگر و استحاله شده است،و همه ی اینها در شهری اتفاق می افتد که مدتهاست – لااقل در نظرگاه عامه ی جامعه ی کرد.– انگ همراه بودن با مرکز ،آسمیله شدگی در فرهنگ فارس و … بر پیشانی خود چسپیده می بیند.

در چنین شرایطی است که جبر ها و تبعیض های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی تحمیل شده از سوی سیستم، جامعه ی کرمانشاهی زبان را به درون نگری ،بازبینی و بازتعریف هویتی خویش تشویق کرده و او را از تلاش عبث خویش برای ((تبدیل شدن به دیگری)) منصرف، و به سمت ریشه های فرهنگی و تاریخی و هویتی خویش رهنمون می سازد.

 پس از انقلاب 1987 به شکل عام و در سالهای پایانی دهه ی هفتاد خورشیدی و تاسیس شبکه های استانی به شکل خاص تر ،حکومت جمهوری اسلامی تلاشهای دامنه داری را برای سازماندهی ذهنی مردم کرمانشاه به شیوه ی مورد نظر خویش ،صورت داد، تا کرد و کرد زبان را به عنوان انسانی بی فرهنگ ، واپس گرا،بدوی و به دور از ارزشهای انسانی و اخلاقی دنیای مدرن جلوه دهد که البته تا اندازه ای نیز موفق بود.
 

 جامعه ی کرد کرمانشاهی که به خاطر شرایط خاص اجتماعی و تارخی خویش تا حد زیادی از هم زبانان سورانی خویش جدا افتاده بودند ، از یک طرف زیر بار هجمه ی عظیم و در عین حال نامحسوس تبلیغات رسانه ای مرکز بود و از طرف دیگر به خاطر عدم دسترسی ، کمیابی،ضعف و فضای سنتی حاکم برشبکه های ماهواره و دیگر رسانه های کردی، الگو برداری از آنان را نیز برای خود مجاز نمی شمرد،و به ناچار دست به دامان فرهنگ فارسی می شد. نمایندگان فکری و فرهنگی جامعه ی کرمانشاه در این دوره عموما از طبقه ی متوسط شهرنشین بودند که اکثرا نیز زبان مادری را رها کرده و به زبان فارسی تکلم می کردند ، طبقه ی روستایی و فرودست نیزعموما دچار فقر مالی و به تبع آن فرهنگی بوده و ایده و اکت قابل قبول و جذابی برای ارایه نداشتند.

در دهه ی 80 خورشیدی با باز شدن بیشتر عرصه برای ورود دانشجویان خوش فکر و در عین حال بدون بضاعت مالی – که لااقل به خاطر خواستگاه اجتماعی و فرهنگیشان زبان و هویت خود را حفظ نموده بودند. – و سازماندهی مجدد فکری آنان توسط نظام فرهنگی – اجتماعی دانشگاه، زمینه ی لازم برای طرح یک خوانش مدرن تر از فرهنگ، زبان و هویت کردی پدید آمد.
این اجتماعات که به مانند جزایری کوچک به وسیله ی دو دنیای فرهنگی متفاوت (( فرهنگ کردی– سنتی)) و ((فرهنگ فارسی – مدرن )) احاطه شده بودند، به مرور زمان رشد کرده و به جذب نیروهای خوش فکر و مستعد از دو جامعه ی مذکور پرداختند، و بدین ترتیب جامعه نیز که نمایندگان واقعی فرهنگ و هویت خود را یافته بود به مثابه یک موجود زنده به سرعت به تکثیر آنان پرداخت.

تا پیش از این اکثر ارتباطات اجتماعی و فرهنگی بین جامعه ی کرمانشاهی زبان و دیگر کردها از طریق مهاجرت و مسافرتهای کاری و سیاحتی بود که غالب اوقات نیز به دلیل فقر فرهنگی جامعه ی سیاح و مهاجر و همچنین جامعه ی میزبان، نه تنها باعث ایجاد یک ارتباط سازنده و مفید نمی شد بلکه خود مسبب بروز برخی سوئ تفاهم ها ی تازه ترو پیچیده تر بود!
 
در این میان اختلافات مذهبی، زبانی و فرهنگی ناشی از تفاوت در سطح و سبک زندگی نیز، مزید بر علت بود ، اما در سالهای اخیر با رشد نظام آموزشی، خصوصا در سطح دانشگاهی – حداقل به لحاظ کمی. – بستری تازه برای ارتباطات فرهنگی میان جامعه ی کرمانشاهی و سورانی زبانها پدید آمد ، از یک طرف تضادهای فرهنگی و طبقاتی، به خاطرشیوه ی زندگی دانشجویی _ داشتن خوراک، خوابگاه و امکانات تحصیلی مشابه. – در آن کم رنگ شده بود و از طرف دیگر به خاطر غلبه ی فضای روشن فکری و شکل گیری یک بستر فکری لاییک و یا لااقل سکولار اختلافات مذهبی و در کل گفتمان مذهب، که سالها همچون سدی مانع ارتباط سازنده ی دو جامعه شده بود، عقب رانده شده و مرجعیت خود را برای ارتباط گیری افراد از دست داده بود. و بدین ترتیب گفتمان ناسیونالسیم به عنوان قوی ترین و در عین حال طبیعی ترین گفتمان جایگزین ،خود به خود مطرح و تقویت شده و موج جدیدی از حرکتهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را جهت بازیابی و بازبینی فرهنگ و زبان بومی به راه انداخت.
 

نسل تازه که در عین حفظ هویت و زبان خویش از تفکر و کنشی مدرن برخوردار بوده و در کوچکترین مسائل شخصی و روزمره ی خویش نیز آنرا اثبات نموده بودند، به عنوان نمایندگان فرهنگی واقعی جامعه مدرن کرد شناخته شده و رفته رفته در تار و پود جامعه ریشه می دوانیدند، اولین فستیوال شعر کردی جنوب در سا ل 2005 میلادی در اسلام اباد غرب برگزار و با استقبال بی نظیر مردم و دانشجویان ، حتی از نقاط غیر کرمانشاهی زبان، روبرو شد و پس از آن اولین فرهنگ کردی – فارسی ، به زبان کردی کرمانشاهی و تحت عنوان (( فرهنگ باشور)) با تلاش چندین ساله ی یکی از محققان جوان اسلام ابادی به چاپ رسید.
محققان،نویسندگان و شاعران که غالبا نیز از نسل جوان و دارای تحصیلات اکادمیک بودند، به جمع آوری فرهنگ و ادبیات فولکلور پرداخته و کتب زیادی تحت عناوینی چون : فرهنگ ضرب المثل های کردی کرمانشاهی، اشعار عامیانه ی کردی و شعر کردی کرمانشاهی برای کودکان به رشته ی تحریر درآمد.
 

ترجمه ی کتب فلسفی ،ادبی و اجتماعی به زبان کردی کرمانشاهی و نوشتن رمان، داستان کوتاه و شعر به این زبان رسمیت و اعتبار فرهنگی بخشید و موج جدیدی از خود باوری و امیدواری را در جامعه ی سرخورده ی کرمانشاهی به راه انداخته و آینده ای قابل قبول تر را برای زبان و فرهنگ این مرز و بوم قابل تصور ساخت.

اگر چه در سالهای اخیر و خصوصاَ با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد فشارها بر فعالین سیاسی، فرهنگی و هنری به شدت افزایش یافته است ، به طور که شاهد بازداشتهای فله ای و صدور حکم های سنگین برای بسیاری از آنان بوده ایم ، با وجود این به نظر می رسد نهال مذکور آنقدر در بطن جامعه ریشه دوانده باشد که بتواند از این تند باد سخت نیز به سلامت جان به درببرد.

 
جمعه 20 آذر ماه سال 1388
متن سخنرانی آقای مصطفی هجری در نشست اعضای حزب درباره‎ی رویدادهای

  
 مصطفی هجری


در 31 فروردین‎ماه 1358 رویداد اسفناکی مابین دو ملت کرد و ترک در شهر نقده به وقوع پیوست که تبعات زیادی را در پی داشت. آن رویداد دردناک که درواقع به نوعی بر مردم تحمیل شد، از آن زمان تاکنون به شیوه‎های مختلفی مورد کنکاش و بررسی قرار گرفته است. در سالهای اول انقلاب، روزنامه‎ها، عوامل جمهوری اسلامی و بالاخص مردم ترک و کرد از زوایای مختلفی جنگ نقده را مورد بررسی قرار داده‎اند. متأسفانه بررسی و تحلیل آن جنگ ناخواسته و بازخوانی آثار وخیم و دردناک آن، آنقدر وسیع و گسترده است که اگر بخواهیم هم‎اکنون از همه‎ی زوایا آنرا تحلیل کنیم، حقیقتاً احتیاج به مدت زمان طولانی دارد و اگر به رشته‎ی تحریر درآید، احتمالاً چندین کتاب را به خود اختصاص دهد.  

نگاه من به این قضیه، عمدتاً نگاهی آسیب‎شناسانه و انتقادآمیز است. بطوریکه دلایل و عوامل آن بازخوانی شود و مشخصاً این سئوال را مطرح کنم که آیا پس از سپری‎شدن سی سال که به این حادثه می‎پردازیم، دو ملت کرد و ترک ساکن شهر نقده و نیز دیگر شهرها و نقاطی که ترکیبی از مردمان ترک و کرد را در خود جای می‎دهند، بویژه در آذربایجان غربی، به این نتیجه رسیده‎اند که در تحولات آینده، در جریان حوادث و رویدادهایی که احتمالاً پیش‎روی دو ملت همجوار ترک و کرد هستند برای حل مسائلی از این دست به راه‎حل مسالمت‏آمیز و آشتی‎جویانه متوسل شوند؟و با اتکا به متودی عقلانی و منطقی با آنها برخورد کنند تا بار دیگر به خشونت‎ متوسل و دچار آسیب‎های این چنینی نشوند؟
اگرپاسخ این سوال مثبت باشد به این معنا است که به نتیجه‎ی معقولی رسیده‏ایم، هرکدام از ما اعم از کرد و ترک، هم‎اکنون به چه نحوی فکر می‎کنیم در ارتباط با چنین مسائلی و به چه شیوه‎ای زمینه‎ی لازم و مناسبی برای این امر مهم فراهم می‎کنیم؟ مسلماً تغییراتی مقطعی و مرحله‎ای از این دست، بخصوص در متن جامعه‎ی بشری احتیاج به زمینه‎سازی دارد و لازمه‎اش تسهیل امورات و شرایط است. اگر می‎خواهیم در آینده دچار فاجعه‎ای مشابهی نشویم، بایستی در جهت درست که به آن اشاره کردم گام برداریم، چه آن نسلی که در جریان درگیری و حوادث نقده حضور داشتند و آنرا به یاد دارند و چه نسل امروزی که هم‎اکنون به دوران رسیده‎اند و چگونگی رویدادهای مرتبط با جنگ نقده را از نسل پیشین شنیده‏اند. از سوی دیگر من شخصاً بر این باورم که اگر بخواهیم راه‎حلی بنیادی و منطقی برای حل معضلات اجتماعی‎ای که در پیش‎ روی ما ملل ایرانی قرار دارند، بالاخص دو ملت همجوار کرد و ترک که با هم در یک منطقه‎ی جغرافیایی زندگی می‎کنیم و انتظار آن را داریم که این روند مسالمت‎آمیز ادامه داشته باشد، بایستی با نگاه و بینشی انتقادی شرایط و رویدادهای حادث را به دقت مورد بررسی قرار بدهیم. نگاه و دید انتقادی یا آسیب‎شناسانه، به این معنا که اشکالات و اشتباهاتی که متوجه طرفین قضیه است، باید لحاظ شود و سعی کنیم که در حد وٌسع و توان آن اشتباهات در آینده تکرار نشود، زیرا که بر همگان روشن است که نه فقط حادثه‎ی اسفناک نقده، بلکه بسیاری از حوادث مشابه و ناخواسته که در گذشته به وقوع پیوسته، برای نمونه جنگهای مذهبی، عشیره‏ای و...، مصائب انسانی وسیعی را موجب شده‎اند و امکان دارد می‎تواند به وسیله‎ی چند نفر انسان ناآگاه، آشوبگر، فرصت‎طلب و ضدمردمی بوجود بیایند، ولی پایان‎دادن و حل چنین معضلاتی گاهاً سالهای مدیدی طول می‎کشد و باعث گسترش خصومت به نسل‎های بعدی و زمینه‎ساز جنگهای ناخواسته‏ی دیگری می‎شود و در واقع به نوعی نسلها را دچار انسداد می‎کند و معضلات فراگیر می‎شود. بر همین اساس هم‎اکنون ما همه‎ی ملیت‎های ایرانی و مشخصاً دو ملت کرد و ترک تحت ستم و زورگویی جمهوری اسلامی و تبعات این ستم هستیم و بطور مداوم استثمار می‎شویم و حقوق انسانیمان پایمال می‎شود، حتی از ابتدایی‎ترین حقوق ملیمان محروم هستیم، علیرغم اینها رژیم جمهوری اسلامی در طی 30 سال گذشته نه تنها برای زدودن آن خصومتی که حادثه‎ی خونین نقده به بار آورده گام مثبتی برنداشته، بلکه از هر فرصتی که براش فراهم شده، سعی کرده است که آن ضدیت و خصومت و آثار زیانبار آنرا بیش از پیش تعمیق و برجسته کند و دو ملت کرد و ترک را در برابر هم قرار دهد و در راستای اهداف شوم و بینش ارتجاعی خود از آن قبیل مسائل استفاده‎ی ابزاری بکند و اینجاست که ما همه مسئولیت سنگینی برعهده داریم. ما به جای اینکه در فکر گذشته باشیم که مملو از تجربه‎ی تلخ و ناخوشایند است بایستی عبرت بگیریم و در ارتباط با مسائل گذشته تجدیدنظر کنیم و آنرا به حیطه‎ی فراموشی بسپاریم و زمینه‏ی آینده‎ای بهتر را بر مبنای صلح، صفا، تفاهم و همزیستی مسالمت‎آمیز بنا نهیم. من در این فرصت اندکی که دارم، سعی می‎کنم که جوانب امر و زمینه‎ها و ملاحظات مربوطه را به سمع و نظر شما برسانم، خصوصاً که روی حرفهای من خطاب به مردم شهر نقده اعم از ترک و کرد و بویژه جوانان آن منطقه است که طی این سی سال به خوبی به شناخت و درک مسلمی از هویت و جنایات رژیم جمهوری اسلامی رسیده‎اند و برایشان مسلم شده که رژیم ذاتاً و ماهیتاً در خصومت با ملت کرد و دیگر ملیت‎های ایرانی اعم از بلوچ و عرب و ترکمن است، خصوصاً که ضدیت و خصومتش با ملت ترک در ایران نیز بدیهی است.

قبل از اینکه وارد موضوع اصلی بحث بشوم، مایلم که توجهتان را جلب بکنم به سالهای قبل از فاجعه‎ی نقده و شرایط و وضعیتی که قبل از انقلاب 1357 در آن منطقه حاکم بود. تا جایی که من به یاد دارم و سالها ساکن شهر نقده بوده‎ام، در طی دهه‎های سی و چهل و حتی سالهای اول دهه‎ی 50، ساکنان و مردم شهر در جوار یکدیگر زندگی مسالمت‎آمیزی داشتند، مردم کوچه و بازار عموماً و بطور مداوم و دوستانه در تعامل با یکدیگر بودند، بدون اینکه کمترین اختلافی به چشم بخورد. دانش‎آموزان کرد و ترک در فضایی مملو از صمیمیت و دوستی در مدارس با هم روی یک نیمکت می‎نشستند و توأم با یکدیگر سر کلاس معلمان حاضر می‎شدند؛ معلمانی که عموماً کرد و ترک بودند. همچنین کارمندان ادارات و ارباب رجوع که آمیخته‎ای از کرد و ترک بودند. خوب به یاد دارم از سالهای دهه‎ی 40 به بعد، تا حدود سال 56، صمیمیت و تفاهم بین دو ملت کرد و ترک آنقدر گسترده بود که زمینه‎ی رفاقت، دوستی و محفل‎های شبانه و رفت‎وآمد و حتی مسأله‎ی ازدواج مابین طرفین به نحو چشمگیری شکل گرفته بود، فارغ از ملیت و فراتر از مسائل درون ملیتی این مسئله جریان داشت. در جریان تظاهرات و اعتراضاتی که علیه رژیم شاه برپا می‎شد، بارها اتفاق می‎افتاد که کردها به مساجد ترکها می‎رفتند و ترکها هم به مساجد کردها رفت‎وآمد داشتند، بیشتر اوقات شاهد تظاهرات و اعتراضات مشترک کردها و ترکها بودیم که علیه رژیم شاه ترتیب داده می‏شد. وقتی که خاطرات و شرایط حاکم بر آن سالها را مرور می‎کنیم و حوادث و رویدادهای ناگوار و ناخوشایند نقده را به یاد می‎آوریم، حقیقتاً همخوانا و قابل درک نیستند، بالاخص برای همه‎ی کسانیکه ناظر آن شرایط و وقایع بودند و ذهنیتی از آن دوران دارند این سئوال مطرح می‎شود که علیرغم آنهمه خاطرات مشترک و زندگی مسالمت‎آمیز دو ملت همجوار کرد و ترک، آن روال عادی و معمول، به چه نحوی جای خود را به خصومت و انتقام‎جویی و قتل‎عام یکدیگر داد؟ من بر این باورم که دلایل و عوامل آن فاجعه متعدد و مختلف هستند که من در اینجا به مهمترین آنها می‎پردازم. ابتدا باید بگویم که پیشاپیش سقوط رژیم شاه آن دسته از عوامل و وابسته‎های رژیم که از اتحاد و انسجام دو ملت کرد و ترک ناخرسند بودند و مدام در حال توطئه‏چینی و آشوب بودند تا کاری کنندکه این دو ملت، دشمن قسم‎خورده‎ی یکدیگر باشند، نقش بسیار مؤثری در برپایی حادثه‎ی نقده ایفا کردند. من بر این باورم که هم در شهر نقده و هم در سایر مناطق دیگر وقتی که عوامل رژیم شاه به این نتیجه رسیده بودند که رژیم شاه روبه تحلیل و ضعف می‎رود و دیگر قادر به ادامه و اداره‎ی حکومت نیست، بسیار زیرکانه رنگ عوض کردند، ریش گذاشتند و تسبیح برداشتند و روانه‎ی مساجد شدند و مذهبی‎های دوآتشه از آب درآمدند و در جریان خشونت‎های انقلاب پیشگام شدند و در صف اول قرار گرفتند تا اینکه تظاهر کنند که دلسوز و خادم مردمند، در این راستا هر مسئله‎ی جزئی را آب‎وتاب می‎دادند و داستانها و حرفهای بسیاری را شایع می‎کردند تا اینکه روال عادی زندگی دو ملت کرد و ترک را تحت تأثیر قرار بدهند، چونکه حقیقتاً برآیند و نتایج اتحاد و انسجام این دو ملت برای آنها مطلوب نبود و این حرکت آشوبگرانه را ذاتاً وظیفه‎ی خود می‎دیدند و متأسفانه در راستای تأمین منافع و مصالح خود تا حدود زیادی موفق بودند، به عبارتی زمینه برایشان فراهم بود. 
طیف دوم عده‎ای آخوند ارتجاعی را دربر می‎گرفت که اصالتاً به اتحاد و انسجام دو ملت کرد و ترک اعتقاد نداشتند تا جایی که کردها را به این دلیل که سنی‎مذهب بودند، غیرمسلمان به حساب می‎آوردند. به همین دلیل بود که درصدد بودند از ماحصل و فردای انقلاب و تغییر حکومت و به قدرت‎رسیدن جمهوری اسلامی، خود قدرت را قبضه کنند که متأسفانه چنین هم شد. طیف مذکور برای نشستن بر اریکه‎ی قدرت و حکومت و همچنین برای سوءاستفاده از احساسات مذهبی مردم وارد کارزار شدند. در این میان یک سری شعار انقلابی و خشونت‎آمیز بخصوص در زمانیکه تظاهرات و اعتراضات اوج گرفته بود و سقوط رژیم شاه حتمی به نظر می‎رسید، به میان آمده بود؛ زیرا توان کنترل و سرکوب تظاهرات مردمی را ازدست داده بود. درست زمانیکه طیف‎ها و دسته‎بندی‎های سیاسی شکل گرفته بود و هرکدام شعارهای مربوط به خود را در جریان تظاهرات و انقلاب سرمی‎دادند و مطرح می‎کردند. درواقع طیف متنوع و وسیعی به چشم می‎خورد از چپ‎ها گرفته تا راست‎ها و مذهبی‎ها و هرکدام پوستر و پلاتفرم خود را در تظاهرات حمل می‎کردند و شعار خود را سر می‎دادند. برای مثال شعار و خواست کردها برای تعیین سرنوشت خود و احقاق حقوق ملی‎شان بود و شعار چپ‎ها که شما هم واقف‎ هستید، عمدتاً تشکیل حکومت کارگری بود و نیز انواع و اقسام احزاب، سازمانها و دسته‎جات که هریک به نوعی شعارهای خود را مطرح می‎کردند که این خود به نوعی طیف دوم را که وارد عرصه شده بودند، همان آخوندهایی که قبلاً به آنها اشاره‎ای داشتم و حقیقتاً به دنبال قبضه‎ی قدرت بودند را نگران کرده بود و این سئوال برایشان مطرح بود که کردها شعارشان خودموختار است، چپ‎ها به نوعی خواستار حکومت کارگری هستند، خب حالا تکلیف و آینده‎ی جمهوری اسلامی در این شرایط چه می‏شود؟
بنا بر همین دلیل آن دسته از آخوندها هم که اولاً نگران آینده‎ی جمهوری اسلامی بودند و ثانیاً وسوسه‎ی رسیدن به قدرت را داشتند، نگران آینده‎ی خود بودند که مبادا این فرصت را از دست بدهند، مابین دو ملت کرد و ترک به شدت دست به آشوب و اغتشاش زدند. البته مایلم که این را هم بگویم که در میان طیف مذکور، عده‎ای آخوند هم بودند که بسیار با حسن نیت بودند و مشوق اتحاد کردها و ترکها بودند و نگران وضعیتی بودند که پیش آمده بود. مایلم که یادی از حاج ملا ابراهیم محرر بکنم که از معدود آخوندهایی بود که قابل احترام و ستایش بود و شخصیت مرجعی بود و همه‎ی مردم شهر اعم از کرد و ترک برای حل مسائل و مشکلاتشان به ایشان مراجعه و با ایشان مشورت می‎کردند. ایشان بطور مداوم نگران ایجاد و یا وجود اختلاف بین مردم کرد و ترک بود. من شخصاً بسیار به منزل ایشان رفت‎وآمد داشتم و خیلی از مواقع نگرانی خودش را از اوضاع ناخوشایند ابراز می‎داشت پیوسته در این فکر بود که چگونه عمل کنیم تا در آن شرایط دچار کمترین هزینه شویم، چونکه قبلاً هم موارد معدودی از اختلاف و رویداد ناخوشایند در منطقه و شهر نقده صورت گرفته بود. کسانیکه که حسن نیت داشتند، کسانی که قلباً نمی‎خواستند وقایع گذشته تکرار شود همیشه از آن شرایط حساس، نگران و دلواپس بودند، اما متأسفانه صدایشان در مقابل دیگر طیف‎ها به جایی نمی‎رسید و در موقعیت ضعیفی قرار داشتند. به عبارتی فضای خشونت به حدی بالا گرفته بود که اگر کسی بحثی از اتحاد، برادری، همزیستی مسالمت‎آمیز و تفاهم کرد و ترک به میان می‎آورد، فردی محافظه‎کار و ضعیف‎النفس قلمداد می‎شد. اگر یک نفر کرد حرف خوبی می‎زد بهش برچسب می‎زدند که طرفدار ترکهاست و یا اگر ترکها بحثی به میان می‎آوردند، می‎گفتند که وابسته‎ی کردهاست. به همین اساس جریانات فتنه‎انگیز و اغتشاش‎گر، متأسفانه مؤثر واقع شدند و سوار بر موج و موفق شدند که در بین دو ملت کرد و ترک که متحد و منسجم بودند، سوظن و بی‎اعتمادی و فضای ترس و نگرانی را ایجاد کنند. در این ارتباط مایلم که خاطره‎ای را برایتان بازگو کنم. قبل از سقوط رژیم پهلوی بود، زمانیکه رژیم روبه ضعف و اضمحلال رفته بود و شهرها غیرقابل کنترل بود، به نحوی که حتی اعضای شورای شهر نقده تفکیک شده بود به دو بخش کرد و ترک، من که آن موقع مسئول شورای شهر (البته بخش کردها) بودم، خبر رسید که ترکها به شیوه‎ی مخفی مرتب و سریع مسلح می‎شوند، پس از تعقیب خبر و تأیید صحت و ثٌقم آن از طریق خود ترکهایی که حسن نیت داشتند و انسانهای فهمیده‎ای بودند، مطلع شدیم که آن عده با توطئه‎ی غلامرضا حسنی، امام جمعه‎ی ارومیه مسلح می‎شوند. یک روز رفتم نزد حسنی در ارومیه، آنجا در منزلشان به اتفاق پدرزنش نشسته بودند، پدرزنش مردی مسن بود که احتمالاً 60 تا 65 سال سن داشت، اگر درست بخاطر داشته باشم اسمش آقای مقدسی بود، باهم که نشستیم دو مسئله‎ی را با ایشان مطرح کردم: اول مربوط به کسانی بود که در جریان تظاهرات دستگیر و بازداشت شده و در زندان ارومیه بودند. در آن شرایط وضعیت زندانها خیلی وخیم بود و شرایط سختی حاکم بود، سرمای شدیدی بود، در و پنجره و ساختمان‎های زندانها وضعیت بسیار بدی داشت و بعضی از کردها و ترکهای نقده‎ای که در آن شرایط در زندان بودند در وضعیت بسیار هولناکی به سر می‎بردند. آن زمان غلامرضا حسنی در ارومیه بسیار بانفوذ بود و طرفداران بسیاری داشت، به این دلیل که از وابسته‎ها و مهره‎های معروف ضد رژیم پهلوی بود شخصیت بانفوذی بود، به حرفهایم گوش داد و گفت که حتماً دستور می‎دهم وضعیت زندان‎ها روبه بهبودی برود.
مسئله‎ی دومی که با او مطرح کردم، وضعیت گذشته‎ی مردم شهر نقده بود که برایش توضیح دادم، و استدلال کردم که مردم نقده در جوار هم زندگی مسالمت‎آمیزی داشته‎اند و خاطرات و گذشته‎ی خوشایندی را با هم سپری کرده‎اند، در غم و شادی یکدیگر شریک بوده‎اند، اما حالا شما طبق اطلاعات موثقی که به ما رسیده درحال مسلح‎کردن مردم ترک هستید و این به نوعی باعث بروز اختلاف و تفرقه بین کرد و ترک می‎شود. شما اگر قرار است این کار را انجام بدهید و سلاح بین مردم توزیع کنید، کاری کنید که مردم عموماً مسلح بشوند تا بتوانند در مقابل رژیم شاه مقاومت کنند. اگر غیر از این است این کار را انجام ندهید، دقیقاً بخاطر دارم هنوز هم که هنوزه، کلمات و حرفهایش برام تداعی می‎شود، حسنی ساکت ماند، اما پدرزنش آقای مقدسی به من گفت که: ما گذشته را بخاطر داریم دیگر اجازه نمی‎دهیم که ترکها به دست کردها قتل‎عام شوند، به همین دلیل هم آنها را مسلح می‎کنیم، و استدلال من راه به جایی نبرد. منظورم این است که شما عزیزان متوجه باشید آن طیف از آدمها عرصه برایشان فراهم بود تا اینکه بتوانند از فرصتهای پیش‎آمده سوءاستفاده کنند و مردم را دور خودشان جمع کنند. در چنین شرایطی جو بی‎اعتمادی در بین مردم حاکم بود و همه‎ نسبت به هم بدبین بودند، و رویدادهای دیگری هم جو بی‎اعتمادی را تشدید کرده بود. برای مثال کردها به دنبال فراخوان حزب دمکرات کردستان ایران، در رفراندوم دهم فروردین سال 58 که برای تعیین نوع نظام بود شرکت نکردند، همین تحریم رفراندوم، آخوندها و عوامل جمهوری اسلامی را بیش از پیش ناراحت می‎کرد، در همان مقطع جنگ خونین سنندج روی داد که به دنبال آن کردها و بخصوص جوانان دست به حرکت عظیمی زدندو کمک‎های مالی، نان، آذوقه و پتو را جمع‎آوری کرده و آنها را برای کمک به آوارگان جنگ به سنندج می‎بردند.
در چنین شرایطی در 31 فروردین‎ماه 1358 حزب دمکرات کردستان ایران برای اعلان موجودیت تصمیم به برگزاری میتینگی در شهر نقده گرفت. ناگفته نماند بخشی از مسئولیت و چگونگی برگزاری میتینگ در شهر نقده برعهده‎ی کمیته‎ی حزب در نقده بود، در عین حال درست نیست که رهبری حزب را در امر برگزاری میتینگ مبرا و بی‎تقصیر بدانیم. به دنبال فراخوان حزب هزاران نفر از کردهای نقده و کردهای ساکن شهرهای بانه، سقز، سنندج، مهاباد، بوکان، سردشت و اشنویه اعم از مسلح و غیرمسلح به نقده آمدند و در استادیوم ورزشی شهر که درست در قلب محله‎ی ترک‎نشین قرار داشت، میتینگ را برگزار کردند. البته لازم به ذکر است که عده‎ای از انسان‎های شاخص و معروف مناطق ترک‎نشین هم شرکت داشتند، دقیقاً به خاطر دارم هنوز یک ربع ـ بیست دقیقه از شروع کار میتینگ نگذشته بود که اولین گلوله از یکی از منازل شلیک شد که درست جنب استادیوم و متعلق به یکی از ترکهای نقده بود. به دلیل اینکه بخشی از مردم شرکت‎کننده در میتینگ مسلح بودند و ترکها هم نگران بودند؛ شلیک گلوله‎ که بی‎هدف هم شلیک می‎شد، بالا گرفت. خیلی سعی شد که مردم داخل استادیوم کنترل شوند و میتینگ ادامه داشته باشد، اما متأسفانه کسانیکه در آن میتینگ شرکت داشتند تحت هیچ نظم و انظباطی نبودند، رفته رفته برنامه‎ی کار میتینگ به هم خورد و استادیوم خلوت شد. شرکت‎کنندگان به منازل کردها برگشتند، به عبارتی روز برگزاری میتینگ کردهایی که از اطراف آمده بودند مهمان منازل کردهای نقده شدند. تا آن لحظه که کردها به منازلشان برگشتند اتفاق خاصی نیافتاد، ، ولی رفته رفته جو متشنج شد، فضای رعب و وحشت شهر را فرا گرفت. در این میان عواملی که قبلاً به آنها اشاره کردم؛ دست به شایعه‎پراکنی و ارعاب و تحریک مردم زدند، به محله‎ی کردها می‎رفتند و آنها را تحریک می‎کردند که در فلان محله‎ی ترک‎نشین چند تن از خانواده‎ی کردها را قتل‎عام کرده‎اند و نتیجتاً مردم احساساتی و نگران می‎شدند. سپس به محله‎ی ترکها می‎رفتند و به آنها می‎گفتند که در فلان محله‎ی کردنشین در فلان خیابان چند نفر ترک را کشته‎اند. متأسفانه در چنین وضعیت مرعوب‎کننده و متشنجی کسی به فکرش نمی‎رسید که صحت و ثقم خبر را دنبال بکند که آیا واقعاً صحت دارد یا خیر؟ بهمین روال جنگ اعصاب ایجاد و احساسات غالب می‎شد، علیرغم همه‎ی اینها مردم هم مسلح بودند و سرانجام یک قتل‎عام عمومی صورت گرفت. در جریان این فاجعه‎ی دردناک کسی به این فکر نبود (البته منظورم کسانی است که حادثه باب طبعشان بود) که چه کسی گناهکارست، چه کسی مسلح است و در واقع تفاوتی قائل نبودند، در نتیجه جنگ حالت عمومی به خود گرفت، یک قتل‎عام عمومی بود که دامنه‎اش همه‎ی شهر را فرا گرفت و فاجعه‎ای به بار آورد که در آن صدها نفر از کردها و ترکها کشته یا زخمی شدند، خانه‎هایشان ویران و اموالشان به غارت رفت. در وضعی که شروع جنگ برای هیچ کس قابل تصور نبود، غیرقابل باور بود. حقیقتاً من تا آن مقطع در مقایسه با رویدادها و اتفاقات ناگواری از این دست که شنیده بودم، فکر می‎کنم جنگ نقده از زشت‏‎ترین و اسفناک‎ترین جنگ‎هایی است که دو ملت کرد و ترک تاکنون با آن روبرو شده‎اند. زیرا همانطور که قبلاً اشاره‎ کردم، عاملان و جانیانی از آن دست زمینه‎ی چنین جنگی را فراهم کرده بودند، پس از یکی دو روز نیروهای غلامرضا حسنی که در واقع ‎یک عده چاقوکش، چماق‎به‎دست، هرج‎ومرج‎طلب و غارتگر بودند و همچنین نیروهای ارتش به فرماندهی سرتیپ ظهیرنژاد که فرمانده‎ی پادگان ارومیه بود سوار بر تانکهایشان وارد کارزار شدند، در نتیجه بسیاری از کردهای نقده خانه‎هایشان را ترک کرده و با دست خالی در بدترین شرایط آوا‎ره‎ی دیگر شهرها و روستاها شدند. 
توطئه‏چینان که قبلاً بهش اشاره کردم و در کمین چنین فرصتی بودند، زمینه‎ی مساعدتری برایشان فراهم شد، برای غارت و قتل‎عام کسانیکه به هر دلیلی نتوانسته بودند یا نخواسته بودند خانه‎های خود را ترک کرده و در واقع ماندگار شده بودند، کسانیکه در حققت بی‎گناه بودند و فکر می‎کردند که مصونیت دارند و هیچ دلیلی برای ترک زادگاه خود نمی‎دیدند که متأسفانه خیلی از آنها را گرفتند و در اسارت آنها را قتل‎عام کردند. به این ترتیب جنگ نقده به اتمام رسید، اما آن نتایج و تبعات زیانباری که برای دو ملت کرد و ترک به دنبال داشت، برای سالیان درازی برجای بود و هنوز هم این زخم کاملاً التیام نیافته است. زیرا هنوز هم عواملی که از اتحاد و برادری دو ملت کرد و ترک وحشت دارند، از هر فرصت و پیش‎آمدی که برایشان فراهم شود، به تحریک و تفرقه‎انگیزی بین دو ملت کرد و ترک می‎پردازند. 
جای تأسف است که جنگ نقده و حواشی آن تنها به شهر نقده محدود نشد، عده‎ای از مردمی که آواره شدند، پس از دو سه سال به شهر خود بازگشتند و عده‎ی دیگر هنوز هم آواره‎اند.
دوستان و همرزمان! من بر این اعتقادم که جنگ‎هایی که پس از جنگ نقده در منقطه روی داده‎اند ازجمله حملات دهشتناک و وحشیانه‎ای که توسط غلامرضا حسنی و یا به وسیله‎ی توطئه‎ی نامبرده به روستاهای قارنی و قلاتان و ایندرقاش و دیگر روستاهای مناطق مهاباد شد، به نوعی بایستی آن حملات را از آثار و تبعات مستقیم و غیرمستقیم جنگ نقده به حساب آورد.
حالا ما بایستی مروری داشته باشیم بر آن حادثه که گفتیم تحت تأثیر عوامل، احساسات و سطحی‎نگری دو طرف بود که چنین حادثه‎ای به بار آمد، به همین دلیل باید همه ما اعم از ترک و کرد، خود را مورد انتقاد قرار بدهیم و خودمان را سرزنش کنیم که چرا نتوانستیم بر این وضع مسلط شویم و منافع و مصالح دو طرف را لحاظ کنیم؟ در جریان جنگ به هر دو طرف خساراتی وارد شد و هیچ شکی در آن نیست، جنگ داخلی طبیعتاً زیانبار است. از چنین درگیری‎هایی کسانی سود می‎برند که بذر جنگ را می‎کارند و از آن بهره‎برداری خود را می‎کنند؛ کسانی که در واقع ضد مردمی هستند و اقلیت کوچکی را تشکیل می‎دهند. من نمی‎دانم که با وجود چنین شرایطی که زمینه‎های آن از قبل شکل گرفته بود، اگر میتینگ حزب دمکرات کردستان ایران برگزار نمی‎شد، بهانه‎ای دیگری برای تحریک دو ملت کرد و ترک و سوق دادن آنها به سوی چنین جنگی پیدا می‎شد یا نه؟. در هر حال برگزاری چنین میتینگی در چنین شرایطی از طرف حزب، به نظر من مورد انتقاد است، حزب نباید چنین تجربه تلخی را فراموش کند. ما که منادی پیام صلح و دوستی برای ملتهای ایرانی هستیم بایستی همه تلاش خود را به کار بگیریم که برای یک عده فرصت‎طلب فضا و میدان مناسب فراهم نشود. این فضای آلوده را تنها یک ترک، یک عرب و یا یک بلوچ فراهم نمی‎کند، بلکه یک کرد ساده‎اندیش هم می‎تواند به ایجاد چنینی فضایی کمک کند. حالا پس از گذشت 30 سال، من روی سخنم با مردم شهر نقده و بقیه مردم کرد و ترک در سایر مناطق آذربایجان‎غربی است که با هم زندگی می‎کنند، علی‎رغم اینکه در طول سالیان گذشته با مشکلات و مصائب عدیده‎ای روبرو شده‎اند اما هیچ کدام از آنها نتوانسته‎اند یکدیگر را از منطقه بیرون سازند، من خطاب به این مردم می‎گویم که، اگر امروزه معتقد هستید که به جای اینکه به فکر خصومت و قتل‎عام یکدیگر باشید و به جای فراهم نمودن زمینه مناسب برای انگل‎ها و دشمنان خلق بایستی به دنبال راه‎حل دیگری باشیم، باید در این راستا حرکت کنیم که چگونه می‎توان فضایی فراهم کرد که مثل سابق برادرانه و دوستانه و با آشتی و صلح در جوار یکدیگر به زندگی ادامه بدهیم. زیرا اکنون پس از گذشت 30 سال جهان و منطقه ما تغییرات چشمگیری به خود دیده‎اند. برادران ترکمان که شناخت دقیقی از جمهوری اسلامی نداشتند، حالا دیگر ماهیت جمهوری اسلامی را به خوبی شناخته‎اند چگونه می‎توان همه با هم این تاریخ تلخ و ویرانگر را پشت سر بگذاریم و صفحه نوینی از برادری و دوستی را ورق بزنیم.
آیا آسیب‎ها، ضربات و شوکهایی که بر ما وارد شدند ما را هشیار نموده و راه دیگری به ما نشان داده‎اند، غیر از راه گذشته که ما را به نقطه نامطلوبی رساند؟ من معتقدم که همه ما به این بینش رسیده‎ایم که با عطف به مسائل گذشته، منافع و مصالح ما مشخصاً در اتحاد و انسجام هست، خصوصاً که امروزه شرایط به نحوی است که ما نه تنها بایستی با ملیتهای ایرانی روابط حسنه‎ای داشته باشیم و در جوار یکدیگر به روال عادی زندگی ادامه دهیم، بلکه منافع و مصالح همه ما ایجاب می‎کند که با همسایگان و ملتهای هم‎جوار ایران هم روابط دوستانه و صلح‎آمیزی داشته باشیم، چیزی که جمهوری اسلامی ذاتاً با آن مشکل دارد. پیام حزب دمکرات کردستان ایران در این ارتباط پیام صلح و آشتی است، که فراتر از همه چیز نمایانگر فراهم ساختن زمینه‎های کشوری آباد و آزاد است؛ کشوری که حکومت جمهور اسلامی طی سالها سلطه آن را به ورطه نابودی کشانده است.
حالا دیگر مردم ایران اعم از ملیت‎های ترک، کرد، عرب، بلوچ و ترکمن، با فقر و گرسنگی دست‎وپنجه نرم می‎کنند؛ بیکاری و اعتیاد ایران را فراگرفته است، امروزه جمهوری اسلامی پرچم‎دار فرهنگی ارتجاعی است که به انواع و اقسام معضلات اجتماعی دامن زده است، تحت لوای چنین فرهنگی قربانیان از هر ملیتی باشند اهمیتی ندارد. ما هم اکنون باید با عطف به تجارب و این گذشته تلخ، آینده‎ای بهتر را برای خود و فرزندانمان بنا نهیم؛ آینده‎ای که نه تنها فرزندانمان در شهر نقده، بلکه در سایر نقاطی که چنین بافت فرهنگی و ملیتی دارند، توأم با یکدیگر به زندگی خود ادامه دهند. به جای اینکه در فکر کینه‎ورزی و انتقام‎جویی باشیم، همه با هم همت کنیم در همه شرایط یار و یاور یکدیگر باشیم. ما ملت کرد و حزب دمکرات کردستان ایران در جهت تحقق آینده‎ای بهتر بر ادامه دوستی و اتحادمان مصر هستیم، همانگونه که می‎دانید کنگره ملیتهای ایران فدرال که از نمایندگان ملیتهای ایرانی تشکیل شده است، چند سازمان ترک‎ها را هم در بر می‎گیرد.
ما خواستار آن هستیم که این همکاری و همپیمانی اقصی نقاط ایران را در بر بگیرد و از این طریق راه را بر هر نوع فرصت‎طلبی مسدود کند و اینکه دشمنان هر دو ملت کرد و ترک هرگز نتوانند قد علم کنند و بار دیگر مناسبات ملتها را بر هم بزنند. پیام ما تأسیس کشوری فدرال و دموکراتیک است، فدرال و دمکراتیک برای همه ملیتهای ایرانی. ما کردها هرگز خواستار چیزی نبوده‎ایم که آن را برای ملت ترک هم نپسندیم. ما معتقدیم که شایستگی آن را داریم که قدرت را در دست بگیریم و همه امورات زندگی و نیز تعیین سرنوشت خود را به دست بگیریم، البته بر اساس قانون و ضوابط دمکراتیک و از راه نمایندگان منتخب و مشروع خود و ما برای تحقق این اهداف مصرانه گام بر‎می‎داریم.
ما خواستار آن هستیم که با همه مردم ایران علی‎الخصوص ملت ترک که تحت ظلم و ستم سیاسی و ملی قرار دارند آینده‎ای بهتر و امیدوار کننده‎تر را بنا نهیم و زندگی تازه‎ای را برای مردم خود اعم از ترک و کرد باز‎تعریف و بازسازی کنیم، زندگی‎ای که در آن خصومت، کینه‎ورزی و تفرقه جای خود را به دوستی، صلح و صمیمیت بدهد. و مردممان به آینده امیدوارتر باشند. این همان اصول فکری و سیاسی‎ای است که به آن اعتقاد داریم و برای تحقق آن مبارزه می‎کنیم و برای آن جانفشانی کرده‎ایم و هزینه‎های زیادی را متحمل شده‎ایم. به امید روزی که ملیتهای ایرانی، خصوصاً دو ملت کرد و ترک در نقده و دیگر نقاطی که هم‎جوار یکدیگرند، با هم متحد شوند تا آن تجربه‎ها و خاطرات ناخوشایند را پشت سر بگذارند که تاریخ مشترک ما به یاد دارد و فراتر از همه تجارب گذشته، توأم با یکدیگر زندگی سعادتمندی را به ارمغان بیاوریم.
در این ارتباط برای همه ملیتهای ایرانی به ویژه مردم کرد و ترک در شهر نقده در راه تحقق این آرمانهای انسانی آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم سرفراز و مؤید باشند.

جمعه 20 آذر ماه سال 1388
بیانیه‌ جمعی از فعالین مدنی و حقوق بشر کرد در حمایت از هم‌میهنان

بیانیه‌ جمعی از فعالین مدنی و حقوق بشر کرد در حمایت از هم‌میهنان ترک



سرویس سیاسی:سایت دانشجویان کرد: جمعی از فعالین مدنی و حقوق بشر کرد در حمایت از هم‌میهنان ترک بیانیه‌ای صادر کردند.

بدون شک تنوع فرهنگی،زبانی و ملی از خصیصه‌های منحصربه فرد ایران در طول هزاره‌ها بوده است. اجتماعی از مردمانی آزادیخواه و صلح‌دوست که همواره رفاه و آزادی خود را در حفظ حرمت و کرامت و آزادی هم‌میهنان خود طلب کرده‌اند. در این میان اختلاط و هم‌زیستی مردمان شریف و نستوه ترک با برادران و خواهران کرد نشانه‌ای روشن و صادق از این تکریم و زیستن با صلح و دوستی درکنارهم است.
بدین‌وسیله ما نویسندگان،ادیبان، روزنامه‌نگاران، فعالان حقوق‌بشر، فعالان مدنی، اساتید دانشگاه و دانشجویان در مناطق مختلف کردستان از جمله استان‌های ایلام، کرمانشاه، کردستان و آذربایجان‌غربی، که بی‌گمان شکی نیز در آن نیست حمایت قاطبه‌ی مردم کرد را نیز با خود داریم، مراتب انزجار خود را نسبت به توهینی که به عزیزان ترک رواداشته شده اعلام نموده و عنوان می‌کنیم ما کردها که خود همواره قربانی این دیدگاهِ تحقیرآمیز و دیگرستیز مرکز در طول تاریخ قرار گرفته، در این آزردگی با برادران وخواهران ترک خود احساس همدردی می‌کنیم و از اعتراض و مطالبات برحق آن‌ها حمایت قاطع کرده و هم‌چنین از کسانی که سعی در ایجاد تفرقه و نفاق مابین کرد و ترک دارند شدیداً انتقاد می‌کنیم .
از مردمان شریف و والامنش ترک و کرد می‌خواهیم که به این تبلیغات مسموم و دشمنانه توجهی نکرده و بر حفظ آرامش، باهم زیستن و حفظ کرامت فردفردانسانی در این گستره‌ی باشکوه پای‌فشاری کرده وبرای احقاق حقوق انسانی خود از هیچ تلاشی دریغ نورزند.
یکشنبه 24 آبان ماه سال 1388
اطلاعیه

مدیریت وبلاگ "ارومیه کردستان" به اطلاع همه دوستان و انسان دوستان که به انسانیت احترام قائل اند میرساند که مدیریت این وبلاگ قصد دارد در جهت صلحی پایدار و دوستی میان دو ملت بزرگ کورد و تورک مطالبی را در این وبلاگ جا دهد. لذا از همه دوستان گرامی خواهشمندیم که در این امر مهم ما را یاری رسانید  

            

        

یکشنبه 10 آبان ماه سال 1388
سکوت سنگین کردهای در برابر تراژدی کرمانشاه


ن:سوران   

مدتی پیش مصاحبه ی آژانس خبری کوردنیوز با سعید حجاریان را خواندم، نکات قابل بحث بسیاری در این مصاحبه وجود دارد و البته به همین دلیل قصد دارم در این پست فقط به گفته های ایشان در باره ی وضعیت کردستان ایران بپردازم، شاید خیلی از دوستان بپرسند که چرا پس از این همه وقت؟پرسش بجایی است و اتفاقاً من هم قصد نداشتم که مطلبی را به این مصاحبه اختصاص دهم، اما اقامت ناخواسته ای که_در طول دو هفته ی گذشته_در شهر کرمانشاه برایم پیش آمد، من را مصمم کرد که یادداشتی در پیوند با آن بنویسم.

1. شاید خیلی خوش شانس باشید که در کوچه پس کوچه های سومین شهر کردنشین دنیا(پس از استانبول و آمد) جملاتی به گویش های جنوبی زبان کردی بشنوید، می دانند که کردند و _البته با این وجود_فارسی حرف می زنند، این جا همان شهریست که مرده یا زنده ی یک فرد عضو پژاک 40 میلیون تومان جایزه دارد، این جا همان کرمانشاهیست که بلواری به نام "چاه امام زمان" دارد،این جا همان شهر ممنوعه ایست که مهر "30 سال آپارتاید زبانی" را بر پیشانی اش زده اند؛ و آن گاه آقای حجاریان می گویند که فرآیندی به نام فارس کردن ایران را نمی شناسم، به راستی که جای شگفتیست، من واقعاً نمی دانم که جناب حجاریان چه تعبیری از عبارت "تبعیض زبانی" در ذهن دارند، اگر مواردی مانند فارس جا زدن اقوام لر(که بر طبق نظر تاریخ نویسان بزرگی مانند دیاکونوف روسی،شاخه ای از قوم کرد هستند)،فارسیزه کردن کلانشهر کرمانشاه و یا تلاش برای تغییر ترکیب جمعیتی شهر سنندج شوونیسم نیستند، پس به راستی شوونیسم چیست؟
آقای حجاریان در مصاحبه به مطلب حیرت انگیزی اشاره می کنند، ایشان می گویند که کردها در عراق مورد اصابت سیاست تعریب قرار گرفته اند ولی در ایران شاهد سیاست "فارس کردن قومیت ها" نبوده ایم. ایشان توجه نکرده اند که اتفاقاً خشونت شدیدی که در عراق بر ضد ملت کرد اعمال شده است، از این نظر که آن ها را در برابر سیاست های نژادی آشکار اعراب همواره آگاه و هوشیار کرده است، به نفعشان تمام شده است؛ ولی در ایران به دلیل سیاست های زبانی همواره مخفی حاکمان،قومیت ها(بخصوص کردوترک) همواره رودست خورده اند و کسی هم_به غیر از معدودی از نخبگان جامعه_ از این فعل و انفعالات آگاه نبوده است. ایشان سپس فارس ها را با اعراب مقایسه می کنند و نتیجه می گیرند که چون فرآیند فارسیزه کردن اجباری و همراه با خشونت در ایران انجام نشده است، پس ایران را نمی توان یک رژیم شوونیست لقب داد. ایشان در قسمت دیگری از مصاحبه می گویند که در حال حاضر چیز مشخص و جدایی به نام ملت فارس و یا کرد و یا ترک وجود ندارد_چیزی که من هم با آن موافق هستم،اما هم زمان با بیان این واقعیت، ایشان از وارد شدن به بحث آموزش زبان مادری ملت های در پرده، شدیداً اکراه دارند وتنها به ذکر این نکته ی مضحک می پردازند که تقریباً نصف کلمات یک جمله ی کردی معمولی را می فهمم، کدام کردی؟ آن کردیی که بر اثر آزاد نبودن آموزشش_ناخواسته_پر از کلمات فارسی شده است؟ و پرسش اساسی این جاست که اگر ایشان بحث تبعیض زبانی در ایران را نفی می کنند، پس چگونه فهمیدن کردی سورانی سلیمانیه نیاز به دوره ی آموزشی دارد ولی کردی سورانی سنندج نه؟
2. همه ی ما می دانیم که اکثریت استان های کرمانشاه و ایلام شیعه مذهبند، در حقیقت در کنار هویت کردی،آن ها دارای یک هویت قوی شیعی اند. این "هویت دوبخشی" هم می تواند عامل اتحاد(با کردهای سنی مذهب) باشد و هم بانی تفرقه و جدایی_همان گونه که تا به الان بدین گونه بوده است.سیستم سیاسی بر سر کار آمده پس از انقلاب سال 57 در جریان تلاش مداوم برای ناپدید کردن هویت کردی در این مناطق، به گونه ای بسیار شدید و غیر عادی هویت شیعی را برجسته کرده است، و در سوی مقابل قویاً تلاش کرده است که با همین حربه ی تضاد شیعه و سنی کردهای سنی را نسبت به کردهای شیعه بدبین کند؛ امری که یکی از نمودهای تاسف بار آن را می توان در تضاد بیهوده ی رایج بین ساکنان دو شهر مهم کردستان ایران(کرمانشاه و سنندج) مشاهده کرد.
بر طبق برآوردهای بسیاری از منابع آگاه، هم اکنون در شهر کرمانشاه یک اکثریت 60 تا 65 درصدی به فارسی کرمانشاهی و بقیه به کردی (لکی،کلهری،لری و ...) سخن می گویند. این وضعیت زبانی شهریست که در زمان محمدرضا شاه پهلوی، مرکز بخش کردی رادیو سراسری ایران بود، بعد از انقلاب چه اتفاقی افتاد؟ رادیو کردی به پایتخت منتقل شد، و در کرمانشاه هم آن قدر بر سر راه جراید و رسانه های کردی مانع تراشیدند که در نهایت شاهد تربیت نسل هایی بودیم که پدر و مادر_در کودکی_ با آن ها فارسی حرف زده بودند، و اکنون این نسل ها کردی بلدند ولی کردی حرف زدن را با کلاس بالایشان متناقض می بینند؛جمهوری اسلامی با نهایت هنرمندی کار خود را به پیش برده است. و در این همه سال "ما" همواره نشریات سورانی زبان را به آن جا فرستاده ایم، دریغ از یک خط کلهری،لکی و لری... کمتر کسی اندیشیده است که این نشریات سورانی، نمی توانند با بدنه ی نسل های سوخته ارتباط برقرار کنند. به نظر من تمام کار فرهنگی انجام شده در این 30 سال (در مورد کرمانشاه)، نتوانسته است به اندازه ی آن آهنگ معروف هنرمند متعهد،ناصر رزازی (خوم کرماشانی فارسی نیزانم...و زوانی کوردی قه زات وه گیانم) بر نسل های از دست رفته تاثیر داشته باشد؛ چه باید کرد؟ به نظر من برای کند کردن روند تغییر زبان کرمانشاه ابتدا باید از راه کارای رسانه وارد شد، نمی دانم که مسئولان کرد عراقی با وجودی که از این وضعیت آگاهند، چرا به جای تاسیس این همه شبکه ی بادینی و سورانی زبان، یک شبکه ی ماهواره ای مستقل(به گویش های جنوبی) ایجاد نمی کنند، در سوی دیگر از بین رسانه های کردهای ایرانی مستقر در خارج از ایران، تنها ارگان حزب دموکرات کردستان ایران(تلویزیون تیشک)_آن هم فقط در حد چند میزگرد کوتاه در هفته و نه پخش اخبار وبرنامه های هر روزه_ به گویش های جنوبی توجه کرده است. متاسفانه تلویزیون های حزب پرنفوذی(خصوصاً در شهر سنندج) مانند کومه له هرگز نتوانسته است_و یا نخواسته است_ که برای مناطق جنوبی برنامه پخش کند. در کنار این اهمال بزرگ از سوی رسانه های کردی ایرانی وعراقی، شاهد یک دید مسئولانه تر از طرف دو رسانه ی وابسته به حزب کارگران کردستان،تلویزیون نوروز(ارگان حزب حیات آزاد کردستان_پژاک) و رادیو میزوپوتامیا هستیم، نقش مورد دوم کمرنگ تر است اما ارگان رسانه ای پژاک و به عبارت بهتر خود این سازمان توانسته است نقش یک روزنه ی امید مهم را برای معضل کرمانشاه بازی کند. این حزب سیاسی-نظامی یکی از مناطق اصلی عملیاتی خود را مناطق جنوبی کردستان ایران تعریف کرده است، دقیقاً به همین دلیل است که جمهوری اسلامی در استان های کرمانشاه و ایلام(بخصوص شهر کرمانشاه) از پژاک بسیار وحشت دارد و همان گونه که در ابتدای نوشته گفتم، در شهر کرمانشاه برای مرده یا زنده ی هر گریلای این سازمان، 40 میلیون تومان جایزه تعیین کرده است.
علی رغم در جریان بودن فرآیند پنهان از بین بردن هویت کردی در مناطق شیعه نشین جنوبی کردستان ایران و هم چنین دور بودن ایلام از مناطق شمالی، این سیاست نتوانسته است در مورد این منطقه کارساز باشد، شاید بتوان نزدیکی فرهنگی و خویشاوندی فراوان اهالی استان ایلام به مناطق کردنشین جنوبی کشور عراق(مانند خانقین) را از دلایل اصلی این عدم موفقیت دانست؛ اما به نظر من این را هم باید اضافه کرد که جو شهر کوچکی مثل ایلام به کلی با جو کلانشهری مانند کرمانشاه فرق دارد. علی رغم این، به نظر من باز هم باعث تعجب است که چرا نتوانسته اند ایلام دور افتاده از سایر مناطق کردنشین را "لر"جا بزنند و در نتیجه آن را از مناطق کردنشین جدا نمایند؛ همین چند روز پیش بود که در یکی از وبلاگ های کردزبان (کوردستانی ئازاد) در قسمت نظرات یادداشتی که درباره ی تغییر ترکیب جمعیتی شهر سنندج نوشته شده بود، نظر خواننده ای از ایلام را دیدم که نسبت به نیات دولت مرکزی ایران برای انضمام پنهان استان ایلام به لیست مناطق لر_و در نتیجه فارس_ایران هشدار داده بود؛ متاسفانه در دیار توطئه های پنهان نژادی و زبانی زندگی می کنیم، و اتفاقاً به همین دلیل باید بسیار هشیار باشیم.
3. به خود می نگرم، در بیستون ایستاده ام، یادگار ساسانی،هخامنشی،اشکانی و ایران بعد از اسلام، نمی دانم که چرا امروز زمان این قدر تند می گذرد...هوا دارد تاریک می شود،دوستان منتظرند،نمی توانم بروم..."فقط 5 دقیقه، خواهش می کنم..."، از سنگ بلاش به طرف بازمانده های پرستشگاه اشکانی بالا می روم...به ناگاه پسر نوجوانی را روبه رویم می بینم..."در این تاریکی تنهایی بالا رفتن خطرناک است...راهنمایی تان می کنم"، "همراه داری؟"، "مادرم آن طرف تر است...الان می آید"، یک لحظه اشتباه می کنم و می پرسم: "کردی؟" برای چند لحظه جوابی نمی شنوم...با عصبانیت می پرسد: "له کووره هاتوویی؟"، هاج و واج نگاهش می کنم..."له سه قز"...کردی بلد است...پس چرا...؟ متوجه نگاه مشکوکم شده است..."کاک سوران والله کرماشان کوردستانه..."، نمی دانم چه بگویم...شاید سکوت بهنرین جواب باشد...مثل این که خیلی دیر است، نمی دانم چه بگویم... .
در میدان امام حسین ایستاده ام...دیگر کاری نمانده است...سوار ماشین می شویم و به طرف "له باو" حرکت می کنیم،سخت است، به شهر دوهفته ی گذشته ام می نگرم، ماشین خوب می رود، دوستم راننده ی خوبیست... از له باو می گذریم...فرودگاه و پادگان ارتش و ... و باز بیستون...به "کرکوک ایرانی" می اندیشم، خیلی دور نیست، کرکوک زبانی ما همین جاست...بغض گلویم را می فشارد...قلب ما را اشغال کرده اند...به یاد حرف های ایدئولوگ اصلاحات می افتم،خشم عجیبی سراسر وجودم را فرا می گیرد، آقای حجاریان! خوب نگاه کنید، کرکوک این جاست... .

سه شنبه 14 مهر ماه سال 1388
کوشتاری به‌ کۆمه‌ڵی خه‌ڵکی گوندی قارنێ


- هه‌وڵدان بۆ ده‌ستگیرکردنی ئه‌و که‌سانه‌ی که‌ پێکهێنه‌ری ڕووداوه‌کانن به‌رده‌وامه.‌ ژماره‌یه‌کی زۆر به‌شوێن دۆزینه‌وه‌ی خوڵقێنه‌رانی کاره‌ساتی قارنێن و ئه‌گه‌ر ده‌ستگیر بکرێن، ده‌ستبه‌جێ ده‌درێن به‌ دادگای شۆڕشی ئیسلامیی.

ده‌سه‌ڵاتداره‌ توندڕه‌وه‌کانی کۆماری ئیسلامیی له‌ حکومه‌تی مه‌هدی بازرگاندا ڕایانگه‌یاند مه‌هدی به‌هادوران نوێنه‌ری خومه‌ینی نه‌بووه‌ و دژ به‌وه‌ ڕاوه‌ستان که‌ چه‌مران دره‌به‌گه‌کانی کوردستانی پڕچه‌ک کردبێت. له‌ به‌رامبه‌ردا، حیزبی توده‌ی ئێران له‌ ژماره‌ی 72ی ڕۆژنامه‌ی "نامه‌ مردم"، ئۆڕگانیی ئه‌و حیزبه‌، ڕۆژی دووشه‌ممه‌ 30/7/1358،‌ وتارێکی له‌ژێر سه‌ردێڕی (میوه‌ی شه‌ڕ به‌سه‌ر لکی نه‌مامی شه‌ڕ و توڕه‌یی و چه‌ک له‌ کوردستاندا) وه‌ڵامی هه‌ڵوێستی حکومه‌ت ده‌داته‌وه‌ و ده‌نوسێت:

- ده‌رباره‌ی ڕاگه‌یاندنی ده‌فته‌ری سه‌رۆکوه‌زیران، به‌رله‌ هه‌موو شتێک ده‌بێت بڵێین که‌ ته‌نیا وه‌ڵامی ڕوون و ڕاسته‌وخۆ له‌و ڕاگه‌یاندنه‌دا، له‌ وه‌ڵامی ڕاپۆرتی مه‌هدی به‌هادراندا، ئه‌وه‌یه که‌ ده‌ڵێن "ئه‌وه‌ی ده‌رباره‌ی بڵاوکردنه‌وه‌ی چه‌ک‌ له‌ لایه‌ن دوکتۆر چه‌مرانه‌وه‌ گوتراوه‌، به‌ ته‌واویی درۆیه‌". وه‌ڵامه‌کانی ‌تری حکومه‌ت ناڕوون و دوو لایه‌نه‌ن و وه‌ڵامی به‌شی زۆری نووسراوه‌که‌ی به‌ڕێز به‌هادوران نه‌دراوه‌ته‌وه‌.

سه‌باره‌ت به‌و مه‌سه‌لانه‌ی که‌ ده‌رباره‌ی تیمسار زه‌هیرنژاد و سه‌رهه‌نگ شه‌هبازیان و فه‌رمانده‌کانی‌ تری سوپا و ژاندارمه‌ریی و "فه‌رمانده‌کانی ئێستای کوردستان و ئازه‌ربایجانی ڕۆژئاوا و پاوه‌" گوتراوه، ده‌رباره‌ی هه‌ڵسوکه‌وتی "جه‌وانمه‌رده" دامه‌زراوه‌کانی‌ ژاندارمه‌ریی و به‌ ڕواڵه‌تی موجاهیده‌کانی نه‌غه‌ده‌ که‌ به‌ڕێز مه‌عبودی و سه‌رگورد نه‌جه‌فی سه‌رپه‌رشتییان ده‌که‌ن، ده‌رباره‌ی ئوستوار بێگله‌ری، ده‌رباره‌ی "ئه‌وانه‌ی به‌ ڕواڵه‌ت مه‌لان و ساواکین و دژایه‌تی کورد ده‌که‌ن، ده‌ره‌به‌گه چه‌کداره‌کان که‌ له‌ لایه‌ن سوپا و ژاندارمه‌رییه‌وه‌ پڕچه‌ککراون"‌ و ته‌نانه‌ت دادگاکانی شۆڕش و سوپای پاسدارانیش "ده‌سه‌ڵاتی پێویستیان نیه‌ که‌ پێشیان بگرن" ، واته‌ ئه‌وانه‌ی له‌ ڕاپۆرتی به‌ڕێز مه‌هدی به‌هادراندا هاتووه‌، حکومه‌ت چ وه‌ڵامێکی بۆیان هه‌یه‌؟

ده‌رباره‌ی به‌شه‌که‌ی ‌تری ڕاپۆرته‌که‌ وه‌ک پڕچه‌ککردنی ده‌ره‌به‌گه‌کان دژی خه‌ڵکی هه‌ژار و چه‌وساوه‌، هاندان و پێکهێنانی دوژمنایه‌تی له‌نێوان تورکه‌کان و کورده‌کاندا، کوشتاری خه‌ڵکی قارنێ و تاڵانکردن و سوتاندنی گونده‌کان، هاندانی هه‌ستی دژی‌ کوردان، تۆڵه‌سه‌ندنه‌وه له‌‌ کورده‌ بێتاوانه‌کان، ڕێگه‌گرتن له‌ ده‌ستگیرکردن و سزادانی پێکهێنه‌رانی ئه‌و تاوانانه که‌ له‌ بڵاوکراوه‌که‌ی سه‌رۆکوه‌زیراندا ئاماژه‌یان بۆ نه‌کراوه! حکومه‌ت چ لێکۆڵینه‌وه‌یه‌کی کردووه‌ و چ ڕوونکردنه‌وه‌یه‌کی بۆ خه‌ڵک هه‌یه‌؟

وا دابنێین که‌ به‌ڕێز به‌هادران نوێنه‌ری ئیمام نه‌بووه‌ له‌ ناوچه‌که‌دا، به‌ڵام ئێرانییه، موسوڵمانه‌ و مرۆڤێکه‌ که‌ به‌ لێکدانه‌وه‌ی خۆی (25) ڕۆژ له‌ کوردستان خه‌ریکی لێکۆڵینه‌وه‌ بووه‌ و ڕاپۆرتی خۆی ئاراسته‌ی ده‌سه‌ڵاتداران کردووه. نابێت ڕاپۆرته‌که‌ی بێبایه‌خ بکرێت، هه‌ر له‌به‌ر ئه‌وه‌ی که‌ نوێنه‌ری ئیمام نه‌بووه.

ئێمه‌ ڕای خۆمان دووپات ده‌که‌ینه‌وه‌: ئه‌و کاره‌ساته‌ی که‌ له‌ کوردستان هه‌یه به‌ هه‌موو شێوه‌یه‌ک بۆ تێگه‌یشتن ده‌بێت، له‌به‌ر ئه‌وه‌ هیوادارین به‌ بینینی دروستی حکومه‌ت و هیمه‌تی برایان و خوشکانی کورد و به‌ یارمه‌تی هه‌موو حیزب و هێزه‌کان و لایه‌نه‌ نیشتمانپه‌روه‌ره‌کانی وڵات، به‌ زوویی کۆتاییان پێبێت. گه‌لی کورد داوای مافێک ده‌کات که‌ له‌ شیری دایک حه‌ڵاڵتره‌ و ئه‌ویش به‌ڕێوه‌بردنی ناوچه‌که‌ی خۆیان‌‌ و که‌ڵکوه‌رگرتنه‌ له‌ زمان و فه‌رهه‌نگی نه‌ته‌وایه‌تی‌ له‌ چوارچێوه‌ی ئێرانێکی یه‌کگرتوودا، به‌ پاراستنی ته‌واویه‌تی خاکی ئێرانه‌وه‌. کاتێک له‌ به‌رامبه‌ر داخوازییه‌کی ئاوا سروشتیی‌دا که‌ جێبه‌جێکردنی سه‌د له‌ سه‌د له‌ چوارچێوه‌ی کۆماری ئیسلامییدا ده‌گونجێت، کار ده‌گاته‌ قه‌تڵوعام، سه‌ربڕین، سک دڕین، چاوده‌رهێنان و به‌ڕێخستنی تانک و تۆپ و هێلیکۆپته‌ر و فڕۆکه‌ و خوێنی به‌ناحه‌قی خه‌ڵکی کورد و ئازه‌ریی و فارس له‌ سه‌ر ئه‌م خاکه‌ ده‌ڕژێت. بێگومان ده‌بێ دڵنیابین که‌ ده‌ستی "ئیبلیس" واته‌ ئیمپریالیزم و زایونیزم و پاشماوه‌کانی ڕژێمی ڕوخاو له‌ کار‌دایه‌ و کاتێک که‌سێکی ئێرانیی به‌ ناو و نیشانی خۆی و به‌ ئاراسته‌کردنی به‌ڵگه‌وه‌ که‌ خۆی باوه‌ڕی به‌ ڕاستبوونیان هه‌یه‌، ده‌یه‌وێت گۆشه‌یه‌ک له‌ کاره‌کانی ئیبلیس پێشانی ئێمه‌ بدات، ده‌بێ به‌وپه‌ڕی خۆشحاڵییه‌وه‌ پێشوازیی لێبکرێت و خه‌ڵک به‌ دروستیی له‌و "گه‌نه‌"یه‌ ئاگادار بکرێت که‌ به‌تایبه‌تی له‌م ڕۆژانه‌دا که‌ هه‌موو لایه‌ک ده‌ستمان داوه‌ته‌ ده‌ستی یه‌کتر و هه‌وڵده‌ده‌ین‌ وڵاتی خۆمان له‌ کاره‌ساتی براکوژیی ڕزگاربکه‌ین. په‌رده‌هه‌ڵماڵین له‌سه‌ر ئه‌و ده‌ست‌ و شێوازانه‌ی که‌ کاره‌کانیان به‌و کاره‌ساته‌ گه‌یاندووه ‌، یارمه‌تی سه‌رکه‌وتنی ڕێگه‌ چاره‌ی ئاشتییانه‌ی مه‌سه‌له‌ی کوردستان ده‌دات، چونکه‌ ئه‌و ئیبلیسانه‌ نه‌خه‌وتوون و دیسانیش ده‌گه‌ڕێنه‌وه‌ بۆ دانانی کۆمه‌ڵێک له‌مپه‌ر که‌ نه‌هێڵن وتووێژی ئاشتیی‌ به‌ ئاکام بگات.

هه‌روه‌ها ڕۆژنامه‌ی ئیتلاعات له‌ ژماره‌ی ڕۆژی 16/9/1358دا باس له‌‌ تاوانی سامناکی گوندی قارنێ ده‌کات و ده‌نوسێت: خه‌ڵکی قارنێ چۆن قه‌تڵوعام کران؟ کێ بوون ئه‌وانه‌ی له‌ کاتژمێر 1300ی ڕۆژی 11/6/1358دا خه‌ڵکی قارنێ ‌یان قه‌تڵوعام کرد؟ بنه‌ماڵه‌کانی ئه‌و کاره‌ساته‌ داوای سزادانی به‌رپرسانی قه‌تڵوعامی قارنێ ده‌که‌ن!

کاتژمێر یه‌کی پاشنیوه‌ڕۆی یازده‌ی خه‌رمانانی ئه‌مساڵ، گوندی قارنێ که‌ ده‌ کیلۆمه‌تر له‌ شاری نه‌غه‌ده‌وه دوره‌‌‌، له‌ په‌لامارێکی داخهێنه‌ری سێ کاژێریی‌دا، (47) که‌سی لێکوژرا. له‌ نێوان چل بنه‌ماڵه‌ی نیشته‌جێی ئه‌و گونده‌دا، له‌ هه‌ندێک بنه‌ماڵه‌دا یه‌ک و له‌ هه‌ندێکیشیاندا شه‌ش که‌س کوژران. کوژراوه‌کان بریتی بوون له‌ ژن و پیاوی پیر و گه‌نج و ته‌نانه‌ت به‌شێکیان مناڵ بوون و‌ ته‌مه‌نیان له‌ ژێر پێنج ساڵه‌وه‌ بوو. 

پلانی تاوان: که‌م که‌س ده‌توانێت له‌گه‌ڵ بنه‌ماڵه‌ی شه‌هیدانی کاره‌ساتی قارنێ دانیشێت و گوێ بگرێت له‌و به‌سه‌رهاته‌ی که‌ له‌ ماوه‌ی سێ کاتژمێردا به‌سه‌ر ئه‌و خه‌ڵکه‌ هاتووه‌ و خه‌م هه‌ڵینه‌گرێت. خه‌ڵکی قارنێ ده‌رباره‌ی ئه‌و کاره‌ساته‌، زانیاریی ڕاسته‌وخۆ و ڕوو‌نیان هه‌یه‌. هه‌مزه‌ی شه‌ریفی ته‌مه‌ن پانزده‌ ساڵ‌ خوێندکاری ساڵی سێیه‌می ڕێنمایی، به‌ڵگه‌یه‌کی حاشاهه‌ڵنه‌گر سه‌باره‌ت به‌ کاره‌ساتی کاتژمێر یه‌کی پاشنیوه‌ڕۆی یازده‌ی خه‌رمانانی ئه‌مساڵ ئاشکرا ده‌کات. به‌گشتیی هه‌موو بنه‌ماڵه‌کانی شه‌هیدانی گوندی قارنێ ئه‌م به‌ڵگه‌یه‌یان به‌ده‌سته‌وه‌یه‌. به‌ڵگه‌که‌ ئه‌مه‌یه،‌ که‌سێک به ‌ناوی حاجی عه‌زیمی مه‌عبودی بۆ خه‌لیلی خه‌سره‌و‌ی کوێخای دێ و چه‌ند پیاوی ماقوڵی دێی نووسیوه‌. نامه‌که‌ له‌سه‌ر کاغه‌زی مارکداری توجاره‌تخانه‌ی مه‌عبودی، خاوه‌ن شه‌ریکه‌ی تراکتۆری "یونیڤێرسال" له‌ شاره‌کانی نه‌غه‌ده‌، پیرانشار، شنۆ و ده‌وروبه‌ر نوسراوه‌. خه‌ڵکی قارنێ ده‌ڵێن: ئه‌و یه‌کێکه‌‌ له‌ ده‌ربه‌گانی سه‌ربه‌ ڕژێمی پێشوو. نامه‌که‌ ڕۆژێک به‌رله‌ کاره‌ساتی قارنێ نووسراوه‌ و ده‌قه‌که‌ی به‌م جۆره‌یه‌:

به‌ڕێز به‌هلول گوڵستانی و عه‌زیز بازدار و خه‌لیل خه‌سره‌وی. دوای سڵاو ، داواده‌که‌م بۆ هاتوچۆی شار بۆ خوارده‌مه‌نی گوندی قارنێ، بۆ خۆتان و برایانی‌ تری گوندی قارنێ هاتوچۆتان هه‌بێت. هه‌ر که‌سێک بچوکترین گرفت بۆ ئێوه‌ و بۆ برا کورده‌کانی ‌تر پێکبهێنێت، زوو بچنه‌ لای "ئینتزامات"، یان وه‌رن بۆ‌ لای خۆم تا ئه‌و که‌سه‌ به ‌ناوی دژی شۆڕش بگرم و ته‌سلیمی کاربه‌ده‌ستانی حکومه‌تی بکه‌م. به‌گشتیی هیچ مه‌ترسییه‌کتان نه‌بێت، ئێمه‌ برای یه‌کترین.

به‌ ڕێزه‌وه ، حاج عه‌زیم مه‌عبودی

ئیمزا 10/6/1358


گه‌ماڕۆدانی گوند: ڕۆژنامه‌ی ئیتلاعاتی ڕۆژی 16/9/1358، له‌ درێژه‌ی ڕاپۆرته‌که‌یدا ئاماژه‌ بۆ‌ نامه‌ی مه‌عبودی ده‌کات و ده‌ڵێت: له‌و نامه‌یه‌دا ده‌رده‌که‌وێت که‌ خه‌ڵکی گوندی قارنێ نیگه‌ران بوون و مه‌به‌ستی نووسه‌ری نامه‌ ئه‌وه‌ بووه‌ که‌ خه‌ڵکی قارنێ ئارام بکاته‌وه‌ و به‌ ڕواڵه‌ت سه‌رکه‌وتووه‌. هه‌مزه‌ ده‌ڵێت: ڕۆژی 11ی خه‌رمانان ده‌وری دێیان به‌ ته‌واویی به‌ تانک و تۆپ گه‌ماڕۆ دابوو. کاتژمێر یه‌کی پاشنیوه‌ڕۆ نزیکه‌ی (100) که‌س له‌گه‌ڵ که‌سێک به‌ ناوی قادری، به‌ به‌رگی موجاهیده‌ پاسداره‌کانه‌وه‌ ڕژانه‌ ماڵه‌کانه‌وه‌ و هه‌ر که‌سێکیان ده‌ستکه‌وت، کوشتیان و سه‌ریان بڕی. مه‌لای دێ به‌ قورئانێکه‌وه‌ چووه‌ لایان و سوێندی بۆ خواردن که‌ خه‌ڵکی ئه‌م دێیه‌ هیچ تاوان و گوناهێکیان نیه‌. هێرشکه‌ران ده‌ستبه‌جێ مه‌لای دێیان کوشت و سه‌ریان بڕی و سه‌ره‌که‌یان له‌گه‌ڵ خۆیان برد به‌ چه‌شنێک که‌ هێشتا سه‌ری مه‌لای دێ نه‌دۆزراوه‌ته‌وه‌. 

ژنێک که‌ له‌و کاره‌ساته‌دا دوو مناڵی 15 و 18 ساڵه‌ی کوژرابوو، ده‌ڵێت: ئه‌وان به‌زه‌ییان به‌ هیچ که‌سدا نه‌هات. ئێمه‌ نه‌ک هه‌ر ئه‌و هه‌موو بێبه‌زه‌ییه‌مان نه‌بینیبوو، به‌ڵکوو نه‌شمانبیستبوو. ئه‌وانه‌ی که‌ ئێستا زیندوون له‌وکاته‌دا یان له‌ گوند نه‌بوون یان توانییان به‌ جۆرێک خۆیان بشارنه‌وه‌.

ده‌رباره‌ی چه‌شنی چه‌که‌ به‌کارهاتووه‌کان له‌و کاره‌ساته‌دا، پیره‌مێر‌دێک به ‌ناوی سه‌ید ئه‌حمه‌د ده‌ڵێت: ژماره‌یه‌کیان به‌ تفه‌نگ کوشت و هه‌ندێکیشیان به‌ کێرد و چه‌قۆ سه‌ربڕی و ژماره‌یه‌کیش به‌تایبه‌تیی مناڵه‌کانیان به‌ شه‌ق و له‌ژێر پۆتینه‌کانیاندا خنکاند. سه‌ید ئه‌حمه‌د ده‌رباره‌ی چۆنیه‌تی کوژرانی نۆ ئه‌ندامی بنه‌ماڵه‌که‌ی له‌و کاره‌ساته‌دا‌، ده‌ڵێت: ئه‌و ڕۆژه‌ من له‌ نه‌غه‌ده‌ بووم و ئێواره‌ که‌ گه‌ڕامه‌وه‌ قارنێ ، دۆزه‌خم به‌ چاوی خۆم بینی.

خه‌ڵک چییان ده‌وێت؟ پتر له‌ سێ مانگ له‌ کاره‌ساتی قارنێ تێده‌په‌ڕێت. خه‌ڵکی ئازاردراوی ئه‌و گونده‌ سه‌ره‌ڕای کوژرانی ئازیزانیان، به‌ ده‌ردێکی مه‌زنی ‌تریشه‌وه‌ ده‌ناڵێنن، ده‌ڵێن: ده‌ردی ئێمه‌ ئه‌وه‌یه‌ که‌ له‌و ماوه‌یه‌دا هیچ که‌س به‌ ده‌نگی ئێمه‌وه‌ نه‌هاتووه‌. هیچ که‌س نه‌هاتووه‌ که‌ بارودۆخی ئێمه‌ ببینێت. ئێمه‌ قاتڵه‌کانی ئازیزانمان ده‌بینین که‌ سه‌رکه‌وتووانه‌ به‌ ئارامیی به‌ لاماندا تێده‌په‌ڕن. هه‌ندێکیان به‌ هۆی ئه‌و تاوانه‌وه‌ ته‌نانه‌ت خه‌ڵاتیش کراون! ئێمه‌ ده‌زانین که‌ پلانداڕێژی ئه‌و تاوانه‌ تیمسارێک بووه‌ له‌ سوپادا.

ئێمه‌ پاره‌مان ناوێت! گروپێک له‌ خه‌ڵکی قارنێ هه‌ر که‌ ئاگاداربوون‌ لیژنه‌ی وتووێژی ئاشتیی هاتووه‌ته‌ کوردستان، به‌ دوو مینیبوس له‌ قارنێوه‌ هاتنه‌ مهاباد و به‌ وته‌کانیان داریوش فروهه‌ریان خه‌مبارکرد. کاتێک فروهه‌ر به‌ ژنێک که‌ مێرده‌که‌ی و دوو کچی کوژرابوو، گوت: به‌ کاره‌که‌ت ڕاده‌گه‌ن، ژنه‌که‌ به‌ ده‌نگی بڵند له‌ کاتێکدا بوغوز گه‌رووی ده‌گوشی ، گوتی:

- له‌ دێیه‌که‌ی ئێمه‌دا تاوان "جنایه‌ت" کراوه‌، ئێمه‌ پاره‌مان ناوێت، ته‌نیا ده‌مانه‌وێت قاتڵی ئازیزه‌کانمان بگرن و موحاکه‌مه‌یان بکه‌ن و سزایانبده‌ن. ئێمه‌ ده‌مانه‌وێت ئه‌وانه‌ی په‌لاماری‌ ماڵه‌کانی ئێمه‌یاندا و ژماره‌یه‌ک مناڵی بێتاوانیان کوشت و ئێستا بێباکانه‌ به ‌لای ئێمه‌دا تێده‌په‌ڕن، ده‌ستگیر بکرێن و موحاکمه‌یان بکه‌ن. ئێمه‌ جگه‌ له‌ عه‌داله‌ت، هیچمان ناوێت. ئێمه‌ ده‌مانه‌وێت که‌سێک به‌ دادی ئێمه‌ بگات، که‌سێک بێته‌ ئێره‌ و به‌ کاری ئێمه‌ بگات. دوێنێ ژماره‌یه‌ک هاتن و گوتیان: شه‌ڕه‌ و شه‌ڕیش شتی وای تێدا ڕوو ده‌دات‌، به‌ڵام به‌ خوا به‌ ئایین به‌ پێغه‌مبه‌ر لێره‌ شه‌ڕ نه‌بوو، کۆمه‌ڵێک خه‌ڵکی بێتاوانیان سه‌ربڕی. چۆن مناڵی چوار ساڵه‌ ده‌توانێت به‌شداریی ڕاپه‌ڕین بکات!

فروهه‌ر به‌ڵێنی پێدان که‌ وته‌کانیان به‌ ئیمام بگه‌یه‌نێت و بنه‌ماڵه‌ی کوژراوه‌کانیش سواری مینیبوسه‌کانیان بوون و له‌ حاڵێکدا که‌ ساتێک له‌ گریان و ناڵین نه‌ده‌بوونه‌وه‌ و هه‌ر تازیه‌بار بوون، گه‌ڕانه‌وه‌ گونده‌که‌یان. 

ڕۆژی 26/6/1358 ئایه‌توڵا خومه‌ینی له‌ قوم چاوی به‌ بنه‌ماڵه‌ی شه‌هیدانی کاره‌ساتی قارنێ که‌وت. ڕۆژنامه‌ی که‌یهان له‌ ژماره‌ی ڕۆژی 27/6/1358 دا به‌شێک له‌ وته‌کانی خومه‌ینی له‌گه‌ڵ بنه‌ماڵه‌ی شه‌هیدان بڵاوکردووه‌ته‌وه‌. خومه‌ینی له‌م باره‌یه‌وه‌ ڕاده‌گه‌یه‌نێت که‌ قه‌ره‌بووی بنه‌ماڵه‌ی شه‌هیدان ده‌کاته‌وه‌ و ئه‌نجامده‌رانی کاره‌ساتی قارنێ‌ به‌ سزا ده‌گه‌یه‌نێت:

- بسم الله الرحمن الرحیم.... نوسراوه‌که‌ی ئێوه‌ی به‌ڕێز ده‌خوێنمه‌وه‌ و کاری له‌سه‌ر ده‌که‌ین. بزانن ئه‌وانه‌ی زوڵمیان له‌ ئێوه‌ کردووه، پێشتریش، دوێنێ شه‌و به‌ڕێز خلخالی پێی گوتم: له‌ به‌دکاران بوون و سه‌رئه‌نجام ئینشائه‌ڵا‌ گرفتار ده‌بن و من له‌م باره‌یه‌وه‌ کاری بۆ ده‌که‌م که‌ به‌ عه‌داله‌ت به‌ڕێوه ‌بچێت. ئه‌وانه‌ی زوڵمیان کردووه‌ سه‌ر به‌ کۆماری ئیسلامیی‌ نه‌بوون‌، که‌سانی‌ سه‌ر به‌ کۆماری ئیسلامیی خه‌ڵک ناکوژن و زوڵم و ده‌ستدرێژیی ناکه‌ن، ئه‌وانه‌ به‌دکار بوون که‌ ئینشائه‌ڵا‌ ده‌بێت دادگایی بکرێن و منیش ئینشائه‌ڵا‌ کاری له‌سه‌ر ده‌که‌م. سه‌باره‌ت به‌ ئاوایی ئێوه‌، ده‌کۆڵمه‌وه‌ و هیوادارم قه‌ره‌بوو بکرێته‌وه‌.

پنجشنبه 22 مرداد ماه سال 1388
نکاهی مختصر به تاریخ کردوکردستان

هه ژیر الیاسی

بخش اول 

مقدمه 
در این زمینه مقالات,نوشته هاوکتابهای مختلفی با هر ایده وبینشی به رشته ی تحریر در امده است زیرا مقوله ایست که سرنوشت , تاریخ , فرهنک , دین , سرزمین مشترک , ادبیات ومنطقه ی جغرافیائی ملتی جند میلیونی را مورد بررسی قرار می دهد که سالهاست مورد ستم ,اوارکی وغارت وکشتارهای دسته جمعی و.... قرارکرفته اند.

خواسته یا ناخواسته کسی که اصالتا کرد باشد و دلش برای ملتش بتبد و احساس وطن دوستی در او وجود داشته باشد به مطالعه در مورد سرزمین وملت خویش می بردازد و به ان وقت اختصاص می دهد حتی اکرهم کرد نباشد بلکه انسان ازاد اندیش و ازادیخواه و بشر ىوست باشد اندک اندک به ندای وجدانش باسخ داده و برای ازادی این ملت ستمدیده از استبداد و بی عدالتی و ستمهای ناروا فعالیتهای ازادی خواهان ملت کرد را ارج می نهد و حد اقل از انان حمایت معنوی می کند.

از انجا که این مقاله به زبان فارسی نوشته شده است بدلیل جهتدار بودن مقوله ی مورد نظر بوده و همجنین توانائی استفاده و مطالعه ی دانشجویان ودانش اموزان ملت کرد می باشد که د ر ایران به سر می برند و از حق خواندن ونوشتن به زبان مادری خویش بی بهره اند و همجنین برادران وخواهران ازاداندیش بلوج ,اذری ,ترکمن, کیلک , عرب وفارس انرا مطالعه نموده و مهر مستبد ودیکتاتوربودن را بر بیشانی حاکمان فرعونی کوبیده و با ملت کرد همراه شده واین ستم غیر انسانی را محکوم نموده و برای ازادی ودمکراسی درایران وفدرالیزه نمودن منطقه با هم همصدا وهمنوا شوند .

سیاستهای تا حلقوم فاشیستی این رزیمهای خودکامه بوی تعفن و خون از ان به مشام می رسد که به سبب ان ستمهای ناروائی در حق ملتهای مظلوم روا میدارند و با نام و نشانهای ساختکی و مندرامدی بر جنایتهای ددمنشانه شان سربوش دینی می کذارند تا بدین شیوه خویش را تسکین خاطر دهند !؟ زهی خیال باطل.فضائی که این جنایتکاران ساخته اند هزاران انسان بیکناه را بی خانمان و اواره ساخته وخون جوانان بیشماری قربانی نفسهای معفن شان کردیده است. در حالیکه ایران یکی از کشورهای حاصلخیز منطقه است به علت سیاستهای غلط انان اکثریت مردم در فقر و ناداری به سر می برند و وضع معیشتی انان به غیر از وابستکان رزیم و مزدوران شان در سطح بائینی قرار دارد . 

ابتدا در مورد معنا ومفهوم لغوی واصطلاحی کرد وکردستان درطول تاریخ می بردازم سبس یکی بس از دیکری بخشهای مربوطه را مختصرا بیان میکنیم,از انجا که عنوان این مقاله موضوع سنکینی بوده جامع و مانع نبوده وشکی نیست از نظر کمی و کیفی در ان نقصان وجود دارد اما برای مطالعه واطلاعات عمومی در خور توجه است.محور این مقاله در اصل همان خوداکاهی ملی بوده و بیشتر دامنه ی کردستان ایران را مد نظر دارد .صرف نظر از این که در نقاطی که نیازبوده مروری کوتاه به وضعیت تاریخی و سیاسی و.... سایر مناطق کردستان نیزداشته و انرا ذکر نموده ام. 

ضمنا این موضوع در سه بخش توضیح داده شده که به قرار زیر است:
بخش اول: شامل مقدمه و مختصری از تاریخجه ی کرد و کردستان , زبان ,نزاد و دین می باشد .
بخش دوم : قیامهای مهم و تاریخی و سیاسی ملت کرد را در بر می کیرد.
بخش سوم: نیز به بررسی راهکارها وشیوه های رسیدن به حکومت و ازادی کامل کردستان می بردازد.
و در نهایت این مقاله در نظر دارد به بیان انتظارات وخواسته های بحقه ی ملت کرد ببردازد و مجامع بین المللی واتحاىیه های بشردوستانه وسازمانهای ملی و فرامللی ومنطقه ای وفرا منطقه ای را به حمایت از این ملت ستمدیده می طلبد.و خلاصه وجکیده ی جند مقاله ومنبع می باشد که در صورت اتمام بحث ذکر می کرد 


معنا و مفهوم کردوکردستان درادوارتاریخ:
در فرهنکهای دهخدا ومعین نوشته اند : کردها طایفه ای مشهوراز صحرانشینان وایشان در زمان ضحاک بیدا شدند قومی ایرانی واریائی که در ایران غربی وترکیه وعراق سکونت دارند .
علاوه بر نقاط مذکور در خراسان,اسیای صغیر,کیلیکیا وسوریه ی شمالی سکونت دارند .(ازحاشیه ی برهان ج معین).از اسناد تاریخی و بسیار قدیمی که حاوی ذکر طوایف ناحیه ی زاکرس است می توان اثار (سارکن) بادشاه مقتدر (اکاد) را بر شمرد.که در ان از اقوامی با این نام ونشان دیده میشود (لولوبی ها یا لولو ها ). وهجنبین ( کوتی ها ). و ( کاسی ها یا کیسیان یا کوسیان )یا همان قوم ( کوش ) که در تاریخ فارسی مشهور هستند.

ایت الله مردوخ در کتاب (تاریخ کردوکردستان)درجلد اول می نویسد: (کاسیون یا قبایل کاشور که در زبان کردی به کاکو یاکاکه کفته میشود وکاکاوند از اینجا سر بر اورده است انان را جنکجویانی توانا وقد بلند وبا بوست سفید توصیف می کند).
وکاشوستان که همان خوزستان فعلی است واین احتمال وجود دارد که قبیله ی کاسی که یکی از نزادهای اصیل کردی هستند همان اجداد کردهای کوران باشند.

در فرهنک معین کلمه ی کرد به معنای وسیع کلمه شبان و کوسفند جران نیز امده است واین به سبب اشتغال این ملت به شبانی بوده است . وهمجنین در کتاب (برهان ) نوشته ی ناطم الاطباء.
.
مورخین یونان از قومی بنام ( کورتی ) یاد کرده اند ویا اقوام دیکری که نامهایشان نزدیک به همین نامهاست که در همه ی انها ریشه ی (ک.ر.د ) وجود دارد ودر زمانهای بعدی از انان به نامهای ( اکراد ) یاد شده , در کتب تاریخی مشهور عرب تاریخ مسعودی از همین (کورتیون ) به نام (اکراد ) یاد شده است. به نظر شما همه این نام های ( اکاد ) و ( اکراد ) و ( کاردو ) و ( کورتی ) و ( کردوئن ) و ( کاردا ) و (کورد ) و ........از یک ریشه نمی باشند؟ که در زبانهای مختلف به شیوه های کوناکون ذکر شده اند؟

مشروحترین شرح از عهد قدیم در مورد کرد ها همان روایت ( کزنفون ) است ایشان کردها را مردمی سلحشور وسرزمین انان را کوهستانی سخت وصعب العبور دانسته است.و همجنین ( استراوبون ) محل زندکی وسکونت کردها را در کشور وسیع و بهناور ( ماد یا همان میدیا ) ذکر نموده است و انان را ( کورتی ) نامیده ایا به کلمه ی( کردی ) نزدیک نیست؟ 

سر هنری رولینسون مستشرق وباستان سشناس مشهور نیز مینویسد قومی بنام ( کورتی یا کورتیون) در کتیبه های اشوریان که به خط میخی نوشته شده است دیده میشود.در زبان اشوری (کوتی ,کورتیون ,کوتیون) به معنای سرزمین جنکجویان است .

در کتابهای قدیم فارسی نیز که به زبان( بهلوی) نوشته شده اند اردشیر بابکان از دشمنان خودش بنام ( کوردان) نام میبرد.در شاهنامه ی فردوسی و تاریخ سیستان از زندکی کردها و کثرت انان در فارس ( شیراز کنونی ) سخن به میان امده که در انجا سکونت داشته اند.در کتابهای تاریخ که به زبان فارسی نوشته شده اند نیز از مهاجرت اقوام اریائی تبار( ماد ,بارت , بارس ) به فلاتها و کوهستانهای ایران کنونی سخن کفته شده است و حتی در مدارس ابتدائی وراهنمائی و......... تدریس میکردد. 

با توجه به تنوع اب و هوائی و کوهستانی بودن سرزمین ملت کرد و وجود رودخانه های بربار و جویبارهای زیبا بیشتر غالب جمعیت کردها به کشاورزی و دامداری اشتغال داشته اند و بدین شیوه امرار معاش می کرده اند. 

هرودت فرمانده یونانی در رویاروئی با کردها نوشته های زیادی ازخود به یادکار نهاده است تا جائیکه از جنکجوئی و سلحشوری و قوی بودن انان اظهار شکست میکند و جندین بار به او حمله نموده اند و سربازان زیادی را کشته اند و با تلفات جانی و مالی زیادی توانسته اند از سسرزمین کردها عبور کنند.

کردها سوارکاران لایق و جنکجویان دلیر و شجاعی بوده اند وذاتا مهارتهای جنکی و تاکتیکی قوی دارند برای صحت این ادعا می توانیم سیری به تاریخ بیندازیم و به ارتش ها و لشکریان قبل از اسلام و بعد از اسلام توجه کنیم می بینیم ستونهای اصلی انان را سبهسالاران و فرمانده هان کرد تشکیل داده اند .

جنکهای ایرانیان با رومیان و جنکهای متواتر و بی در بی که در این منطقه روی داده و هزاران سال به طول انجامیده است از انان مردمانی قوی و مبارزساخته است .نمونه های بیشماری در تاریخ وجود دارد هنکام نبرد صفویان با عثمانی ها سلطان عثمانی بارها از عشایر مکری خواست او را در برابر صفویان یاری کنند اما انان همجنان در ارتش صفویه ماندند.و یا زندیان و افشاریان که هر کدام از قبایل بزرک کردها بودند و در زمان خویش بزرکترین حکومتها را تشکیل دادند.

حتی شاه عباس صفوی بدلیل شجاعت و دلیری ملت کرد تعداد زیادی از عشایر غیور کرد را به شرق ایران ( خراسان ) که دارای مراتع و جراکاههای مناسبی هم می باشد کوجاند تا بتواند بدین شیوه ( اولا ) از حملات به شرق ایران در امان باشد و سبر محکمی در نوار مرزی ایران بکشد .( دوما ) شاه عباس با دور اندیشیی و سیاست فریبکارانه ای که داشت می خواست با خیال راحت بتواند تمام فکروهوش خویش را به سوی عثمانیها متمرکز نموده و با تمام قوا با انان به نبرد برخیزد. ( سوما ) از طرف دیکرهم دل رؤسای قبایل کرد را با واکذاری جراکاههای مناسب ومراتع سرسبز شرق بدست اورده باشد جون دارای کله های کوسفند زیادی بودند ( جهارما ) بخاطر اینکه از تمرکز و یکجانشینی کردها واهمه داشت و می ترسید بر او بشورند و حکومت او را سرنکون کنند جرا که می دانست جنکجویانی به تمام معنا هستند . ( بنجما ) عشایر کوجانده شده را به عنوان بازویی قدرتمند در دست داشته و از انان به عنوان اهرم بر علیه خود کرد ها نیز در مواقع ضروری استفاده کند بدین شکل کردها وابستکی به حکومت او را بیشتر احساس کنند تا عثمانی ها جرا که برادران انان در شرق ایران در جنک شاه صفوی بودند .

هم اکنون نیز مشاهده می کنیم ارتشهای ترکیه , ایران , عراق تا بیخ دندانهایشان با مدرنترین اسلحه ها مجهز هستند و بیشمرکهای ملت کرد تنها یک اسلحه ی ساده دارند وبا رشادت و سلحشوری و شجاعت تمام و بدون هیجکونه ترس و واهمه ای در برابر انان ایستا ده اند,از همین جا می توانیم نتیجه بکیریم کلمه ی ( ک.ر.د ) به معنای ىلیر و شجاع , نترس و جان بر کف , سلحشورو راد مرد , تنومند و قوی و ( کردستان ) نیز به معنای ماْوا وسرزمین این جنکجویان و رادمردان است .

اما هم اکنون کرد ستان به منطقه ای اطلاق میکردد که ساکنان ان دارای زبان , تاریخ , نزاد , دین , فرهنک , سرزمین مشترک میباشند که بلآجبار در کشورهای ترکیه , ایران , عراق , سوریه وهمجنین در بخشهائی از شوروی سابق(ارمنستان , اذربایجان , کرجستان , ترکمنستان ..) واقع است و تحت حاکمیت تحمیلی و مستبد دیکتاتورها قرارکرفته اند وجمعیتی بالغ بر جهل و سه الی جهار میلیون نفر تخمین زده اند که بدلیل مسائل وعوامل کوناکون سیاسی , اقتصادی , اجتماعی , فرهنکی و دینی و.............از داشتن کشوری واحد ومتمرکزبا هویت کردی بی بهره اندو وتحت شرایطهای سخت و دشواری و بدور از کوجکترین حق و حقوق ابتدائی زیر سلطه ی حکومتهای خودکامه ی ترکیه ,ایران وسوریه .....قرار کرفته اند,وهرازکاهی در کوشه و کنار این حکومتهای مستبد وجنایتکار قیام وشورش های خونینن برای ازادی کردستان صورت میکیرد اما به شیوه های جنایتکارانه ای و بدور از هیجکونه شرمی ویا عنایت و توجه به قوانین بین المللی و انسانی سرکوب می شوند .

زبان:
زبان هر ملتی حکایت از وجود ان ملت دارد و نشان می دهد که ان ملت زنده است,از طریق زبان میتوانیم با دیکران ارتباط بر قرار کنیم وخواسته ها ونیاز های خودمان را برطرف کنیم.وادبیات وتاریخ خویش را نیز برای بازماندکانمان به یادکار بکزاریم.

سیسیل جی ادموندز در کتاب نقل از کردها,ترکها,عربها ص13ترجمه ی یونسی مینویسد( مینورسکی تمام لهجه های کردی رانشأت کرفته از یک زبان نیرومندوقوی می داند ومیکوید این زبان بایه ای محکم وقدیمی دارد که همان زبان مادهاست.) .

درتحفه ی ناصری کردوکردستان ص19( بروفسر سایس می کوید: مادها عشایر کرد بوده اند ودر شرق یعنی غرب ایران امروزسکونت داشته اند و سرزمین انها تا جنوب بحر خزر ادامه داشته است وزبان انها اریائی واز نزاد خالص اریائی هستند.).

زبان وسیله ایست که بایه واساس فرهنک هر ملتی را تشکیل میدهد وبا از بین رفتن زبان هر ملتی ان ملت رفته رفته رو به زوال ونیستی می نهد و از صحنه ی روز کار محو میشود و تنها جیزیکه از اوباقی بماند تاریخ به معنای اثارباستانی هست انهم اکر از بین نرود ویا دشمنان ان ملت انرا نابود نکنند.

برای حفط زبان این میراث کرانبها وعظیم بایستی تمام ملت برای احیا ان کوشش نمایند ونشو ونمو زبان درتاریخ ادبیات ملت اهمیت بسزائی دارد.هر جند نوشته ها به زبان ملت بیشتر باشد به مراتب زبان را غنی تر و ارتباطات را نزدیکتر و راحتتر می کند نویسندکان و فرهیختکان و دانشمندان خصوصا و اقشار ملت کرد به طور عام این وظیفه را به عهده دارند.هر کدام از ما موظفیم حداقل به فرزندان خویش خواندن و نوشتن به زبان مادری را که همان زبان کردی است بیاموزیم تا بتوانند با تاریخ , سیاست , زبان و نزاد و............. سرزمین خویش اکاهی و اطلاع کافی داشته باشند. 

زبان کردی دشمنان زیادی داشته ودارد این زبان نقطه ی اشتراک میلیونها انسان است که به کردی تکلم میکنند وبدان با هم ارتباط بر قرار میکنند وتاریخ وفرهنک و........مشترکی با هم دارند وبرای ملت کرد زبان مادری محسوب می شود ودارای لهجه ها وکویشهای متفاوتی است وبه تک تک افراد ملت کردستان تعلق دارد به همین خاطر دشمنان این مرزوبوم تیرهایشان را به سوی زبان ملت ما نشانه کرفته اند وازخواندن ونوشتن به زبان مادری ملت کرد را محروم نموده اند .

مجموعه ای از مورخین وبزوهزکران زبان کردی را همجون دیکر زبانهای فارسی , افغانی و تاجیکی از جمله زبانهای هند و اروبائی می دانند.که در این میان کردهای مقیم ایران و عراق ازحروف الفبای عربی و کردهای ساکن ترکیه و سوریه از حروف الفبای لاتینی و کردهای ساکن روسیه نیز از حروف الفبای روسی برای خواندن و نوشتن استفاده می کنند . 

زبان کردی امروزی زبان تطور یافته ی زبان ( ماد یا همان میدیا ) است و ملت کرد فرزندان و بازماندکان انان هستند. 
زبان کردی غنی و بر محتواست و دارای شاخه های اصلی به شرح زیر می باشد:
الف:کرمانجی شمالی : جزیره ای, هکاری, بایزیدی, بوتانی, شمدینانی, بادینانی. ب:کرمانجی جنوبی(سورانی) :مکریانی, سورانی, اردلانی, جافی.
ج:کرماشانی- لری :کرماشانی, لری, فیلی, لکی, بختیاری. د:کورانی-زازائی:کورانی(اورامی یا هه ورامی), زازائی.

حوزه ی جغرافیائی هرکدام از شاخه ها به قرار زیر است:
الف:کرمانجی شمالی : جزیره ای , هکاری , بایزیدی , بوتانی , شمدینانی , بادینانی.
1- ترکیه: مناطق کردنشین جزیره , دیاربکر, ارزروم , بایزید , هکاری , ماردین , بتلیس , وان , اکری , شمدینان..........
2 - عراق:عقره , دهوک , زاخو, مادیه , سنجار........
3 - ایران:ارومیه , سلماس , ماکو , نقده , برادوست , انزل ، شپیران ،،ترکور, مرکور, کردهای خراسان و...
4 - سوریه:تمام مناطق کردنشین ازجمله قامیشلی و حسکه.
5 - کردهای ساکن:ارمنستان , اذربایجان , ترکمنستان , کرجستان......

ب:کرمانجی جنوبی(سورانی) :مکریانی , سورانی , اردلانی , جافی.
1 - مکریانی ایران:اشنویه , سردشت ,مهاباد , بوکان , بیرانشهر, نقده.
2 - سورانی عراق:سلیمانیه , کرکوک , اربیل (هه ولیر ) , موصل , روندوز , جم جمال , شقلاوه ,کویه ,قه لعه دیزه.
3 - سورانی ایران:سقز, بانه , مریوان , تکاب.
4 - اردلانی ایران:سنندج , دیوانده ره , کامیاران , لیلاخ.
5 - جافی ایران:جوانرود , روانسر, سربل زهاب , ثلاث باباجانی , ریجاب , بیران.
6 - جافی عراق:شهرزور, کرکوک ,کلار, کفری........

ج:کرماشانی - لری :کرماشانی , لری , فیلی , لکی , بختیاری.
1 - ایران:کرماشان , دالاهو, صحنه , کنکاور, قصرشیرین , سنقر, کلیائی , اسلام باد , قروه , بیجار, ایلام , ایوان , ابدانان , مهران , دهلران.
2 - عراق:خانقین , مندلی , نواحی بدره.....
3 - لری:لرستان , فیلی , لکی , بختیاری , بشتکوه , بخشی ازایلام.

د:کورانی-زازائی:کورانی(اورامی یا هه ورامی), زازائی.
1 - کورانی(هه ورامی)ایران: اورامان تخت شامل جنوب مریوان , زاورود , اورمان لهون شاملباوه , نوسود , نودشه.
2 - عراق:حلبجه , بیاره , تویله , منطقه ی زنکنه وکاکائی در کرکوک.
3 - زازائی:ترکیه: بخشهائی ازمناطق بین کول , دیرسیم , خاربوت , معدن , ارززنان , دیاربکر, اورفا , بتلیس.

نزاد:
همجنانکه در بالا ذکر شد اکثر مورخین و مستشرقین وهمجنین باستان شناسان بر این عقیده اند که کردها از نزاد اصیل اریائی واز بازماندکان مادها ( میدیا ) می باشند.هنکامی که اریائیها به مناطق ایران کوج کردند انان در مناطق مختلف سکونت کزیدند که عبارتند از مادها در غرب ایران , بارت ها در شرق ایران و بارس ها تقریبا در مرکز ایران. 


هرودت فرمانده و مورخ یونانی در یاداشتهای خویش از شش قبیله بزرک ماد نام می برد که نام انها به قرار زیر است:
1 - اریزات ها , 2 - بارتکن ها , 3 - بودین ها , 4 - بوزها , 5 - مازها , 6 - استرد خات ها.
از دیکر قبایلی که احتمال می رود جزء مادها باشند می توان به شوبادی و کوتی ها و کاشو و تروکی و تیجمکین اشاره نمود. هر کدام از این قبایل در کوهستانها و مناطق ایران سکنی کزیده و به دامداری مشغول شدند.طبیعی است که مادها با قبایل دیکر ارتباط داشته وبا انان بیوند خویشاوندی برقرار نموده و از بافت جمعیتی و نزادی انان تاءثیر بذیرفته وبر انان نیز تاءثیر کذاشته است.

دین: 
سرزمین کردها از دیر بازمنطقه ای مهم و حائز اهمیت بوده است و جنکهائی که در تاریخ به جنکهای هزار ساله مشهور است در این دیار روی داده است و سبب نابودی بسیاری ازنوشته ها , کتب , معابد و اماکن مذهبی و اثار باستانی و تاریخی ملت کرد کردیده است , از جمله معابد کهن و تاریخی اناهیتا در استان کرمانشاه در شهرستان کنکاور را می توان نام برد که تنها اثار مخروبه ای از ان به یادکار مانده است.
اما انجه از نوشته ها ی تاریخی بد ست امده و در جاها و اماکنی که کردها در ان ساکن بوده اند به اکثریت اتفاق مورخین و باستان شناسان وبزوهزکران نشان می دهد که کردها دارای کیش و ائیین زردشتی بوده اند .

روایات و نوشته های زیادی از مورخین به جای مانده است که سرزمین کردستان کنونی را بعد ازهندوستان دومین مهد بشری می دانند زیرا کشتی نوح بیامبر در کوه جدی فرود امده است که از مناطق کردستان می باشد و تا مدتی کردها از نوح نبی بیروی می کردند اما به مرور زمان در میان انان ادیان افتاب برستی , مهر برستی و بت برستی و.....بیدا شده است. 

همجنین کفته می شود به احتمال زیاد حضرت ابراهیم کرد بوده و از میان کردها برخواسته است , و بیامبران زیادی در میان ملت کرد مبعوث شده اند و کردها به بیامبران زرتشت می کفته اند و بعضی ها فریدون را یکی از زرتشت ها می دانند.این نظریه هم وجود دارد که ائیین زرتشتی ائیین توحیدی بوده است , البته ناکفته نماند بعضی کاوه را همان ابراهیم میدانند وعده ای نیز می کویند جون اتش ابراهیم را نسوزانده است بعدها در میان زرتشتی ها مورد احترام واقع کشته است .

داستان از این قرار بوده است که مردم برای مراسمی به صحرا و دشت می روند اما ابراهیم خود را بنهان می کند و در شهر می ماند و بجز بت بزرک , همه ی بتهای دیکر را می شکند بدین ترتیب نمرود حاکم ستمکار و دیکتاتور وقت که در کردستان حکم می کرده بر او سخت می اید و دستور می دهد او را در اتش بیندازند اما اتش به اذن بروردکار او را امان می دهد و او را نمی سوزاند به همین خاطر اتش در نزد زرتشتیان مورد احترام قرار می کیرد.بعضی ها نیز نمرود را همان ضحاک می دانند.

بزرکان دین زرتشتی را ( موکوش ) می نامند , مو یعنی دین و کوش یعنی مرد , و موکوش یعنی مرد دین , که در زبان عربی به مجوس تغییر یافته است.

معانی زیادی برای زرتشت ذکر نموده اند و در اوستا کتاب زرتشتیان از زرتشت به ( زه ره تو شتره ) یاد شده است . مولر المانی می کوید به معنی شتر قوی است و هارل بلزیکی هم بر این باور است که معنی صاحب شتران زرد را می دهد .اخرین زرتشت را صاحب اوستا می دانند که درمنطقه ی ارومیه و در نیمه ی دوم قرن هفتم قبل از میلاد به دنیا امده است و نام مادرش را نیز دغدووا می دانند .
وی نتوانست در منطقه ی خود موفقیتی بدست اورد بنا بر این به جا ها و مکانهای دیکری مهاجرت کرده تا به تبلیغ ائیین نیاکان خویش ببردازد.و در نهایت به دست مخالفین خویش کشته می شود و ( خاناس ) یا همان ( خوا + ناس ) به جای او نشسته است.

اساس دین زرتشتی یکتا برستی بوده است اما کم کم و به مرور زمان تحریف شده است که برسه اصل ( کفتار نیک , بندار نیک و کردار نیک ) استوار است اما موکوش ها انرا تحریف نموده بودند و به نفع خویش از ان بهره برداری می کردند و کم کم نظام طبقاتی بوجود اورده بودند که مردم را به جان اورده بود تا اینکه در نهایت در ظلم خویش سرنکون شدند. 

در میان ملت کرد ادیان مختلفی از جمله یهود , مسیح واسلام و همجنین مذاهبی جون مشعشعیان ( ایزدی , کاکه ئی , یارسان , علی اللهی , اهل حق ) وجود دارد کفته می شود که مشعشعیان بر کرفته از ادیان هندوئی و ائیین ها ئی جون مزدک ومانی است که در مناطقی از کردستان دیده میشوند .
مسلمانان اهل سنت کرد دارای مذهب شافعی و بیشترین جمعیت کردها را تشکیل می دهند و تعدادی هم اهل تشیع و دارای مذهب دوازده امامی می باشند. که مطالعه انرا به عهده شما خوانندکان علاقه مند محترم می کذاریم.

لازم به ذکر است هر جند که ملت کرد عقاید و باورهای مختلفی داریم اما از یک نزاد و رک و ریشه هستیم همه ی ما کرد هستیم و کردستان سرزمین ماست و به تک تک افراد کردستان تعلق دارد و بهتر است ما با هم اتحاد و همبستکی داشته باشیم و برای ازادی سرزمین مان از هر کونه اختلاف و تفرقه دوری کنیم.

انسان ازاد افریده شده و صاحب اختیار است بنا براین با ازادی کامل و ازادی انتخاب می تواند عقیده , باور , مسلک و دین خویش را انتخاب نماید هر جند که با دین وائیین هم نزادهای خویش متفاوت باشد . 

در دنیای امروزی مقوله ی دین موضوعی است خصوصی اما سرزمین کردستان و مسأله ی حاکمیت و سرنوشت ان به همه ی افراد کردستان تعلق دارد و مقوله ای عمومی است. انسان نمی تواند در مسائل غیر ارادی به میل و رغبت خویش انتخاب نماید ولی در مسائل ارادی این توانائی را داراست برای نمونه ما نمی توانیم رنک بوست , ملیت و نزاد خود را انتخاب کنیم زیرا ما کرد به دنیا امده ایم زبانمان کردی است , نوع کروه خونی ویا بافتها و سلول ها و... از این قبیل موارد که جبری یا غیر ارادی هستند اما مواردی از قبیل دین , محل زندکی , نوع کسب و کار و غیره از قبیل موارد ارادی واختیاری هستند و ما توانائی انتخاب را داریم و ما می توانیم به رغبت خویش در انتخاب ان دخل و تصرف کنیم. 
اتمام بخش اول




یکشنبه 21 تیر ماه سال 1388
فزایش قربانیان درگیری در استان ترک نشین اورومچی چین

 

رژیم کومونیستی چین طی عملیاتی وحشیانه ترکهای بی دفاع اویغورستان چین را مورد قتل عام قرار داده است این اقدام رژیم چین اقدامی وحشیانه و نژاد پرستانه است.  رژیم سرکوبگر ترکیه نیز به این امر اعتراض کرده است و این در حالی است که خود رژیم ترکیه کردها را به شدیدترین شیوه سرکوب و حتی قتل عام میکند حال چگونه است که در مقابل چین  ایستاده است در حالی که خود یک رژیم فاسد و جنایتکار است بی گمان هن ترکیه و هم چین دیکتاتور دو رژیم ضد بشری هستند و ترکیه 100 برابر چین  کردها را قتل عام کرده است.

مرگ بر رژیم دیکتاتور چین

مرگ بر ترکیه دیکتاتور

 تعداد کشته شدگان درگیری ها به ۱٥٦ نفر رسیده است منابع چینی همچنین از مصدومیت ۸۲۸ نفر در این درگیری ها خبر داده ند


تعداد قربانیان درگیری ها در شهر اورومچی مرکز منطقه خودمختار اویغورستان سین کیانگ چین به ۱٥٦ تن افزایش یافت. 

بنا به گزارش خبرگزاری چین جدید، بر اساس گزارشهای منابع محلی دولتی، تعداد کشته شدگان درگیری ها در اورومچی از ۱٤۰ به ۱٥٦ نفر رسیده است. 

منابع چینی همچنین از مصدومیت ۸۲۸ نفر در این درگیری ها خبر داده بودند. 

اکثریت جمعیت منطقه خودمختار سین کیانگ را ترکهای  اویغور تشکیل می دهند. 

دولت چین ظرف سالهای گذشته درصد زیادی از چینیهای نژاد هان را به آن منطقه کوچانده و ترکیب جمعیتی سینجان (سین کیانگ) را تغییر داده است. 

درگیری ها در اورومچی مرکز منطقه خودمختار سینجان به دنبال کشته شدن دو کارگر اویغور شدت گرفته بود. 

دولت چین این تنش ها را به عوامل خارجی نسبت می دهد.

جمعه 19 تیر ماه سال 1388
کورد و‌‌تورک‌ له‌ ئێران

 

ن: خالید چالاکی

‌گه‌لی کورد له‌ رۆژهه‌ڵاتی کوردستان سنوورێکی دوور و درێژی جوغڕافیایی له‌گه‌ڵ نه‌ته‌وه‌ی ئازه‌ری هه‌یه‌ که‌ له‌ دوو پارێزگای ئازه‌ربایجان و کوردستان دا زۆرتر و زیاتر به‌رچاوه

و ‌پێموایه ‌له ‌داهاتوودا گیروگرفتی سه‌ره‌کی کورد له‌ ناوچه‌ی رۆژهه‌ڵاتی نێوه‌ڕاست دا مه‌سه‌له‌ی کورد و تورک و دیاریکردنی سنووری هاوبه‌ش و ده‌یان بابه‌تی تره‌. کورد و تورک دوو نه‌ته‌وه‌ی سه‌ره‌کی له رۆژهه‌ڵاتی نێوه‌ڕاستن، که‌ مێژوویه‌کی زۆریان له‌ گه‌ڵ یه‌ک هه‌یه‌، و ‌ئێستا و داهاتوویان به‌ یه‌که‌وه‌ گرێ دراوه‌.
لێره‌‌دا مه‌به‌ستم نیشاندان و خستنه‌ڕوی هێندێک له‌و‌ پێوه‌ندی و ناکۆکیانه‌یه‌‌‌ که‌ ده‌توانێ تیشک بخاته سه‌ر‌ رووداوه‌کانی داهاتوو. بۆئه‌م مه‌به‌سته‌ش زانیاری له‌ سه‌رهێندێک فاکتۆڕی سه‌ره‌کی پێویسته. هاوکات پێویسته‌ هێندێک زانیاری له‌ سه‌ر‌نه‌ته‌وه‌کانی نیشته‌جێی ئێران و ‌بارودۆخیان ‌بخه‌ینه ‌به‌رده‌ستی خوێنه‌ری به‌ڕێز بۆ هه‌ڵسه‌نگاند‌نی باشتری هه‌ل و مه‌رجه‌کان.
ئێران وڵاتێکی فره‌ نه‌ته‌وه‌یه‌ و‌ به‌پێی ئاخرین ئاماره‌ فه‌رمیه‌کانی ده‌وڵه‌ت، %50 خه‌ڵکی ئێران فارسه‌ و %50 یش نه‌ته‌وه‌کانی ترن. ئه‌مه‌ له‌ حاڵێکدایه‌ که‌ سه‌رچاوه‌کانی ناده‌وڵه‌تی ژوماره‌ی نه‌ته‌وه‌کانی غه‌یری فارس زۆر له‌وه‌‌ زیاتر مه‌زه‌نده‌ ده‌که‌ن که‌ ده‌وڵه‌ت رایده‌گه‌یه‌نێت.
ئێران وه‌ک وڵاتێکی فره‌ نه‌ته‌وه‌یه‌ که‌ تێیدا فارس، کورد، ئازه‌ری، به‌لووچ، تورکمه‌ن،عه‌ڕه‌ب و‌هێندێکی که‌م وه‌ک ئاشوری، که‌لیمی و ئه‌رمه‌نی تێدا ده‌ژی که‌ میژوویه‌کی چه‌ند هه‌زار ساڵه‌یان به‌ یه‌که‌وه‌ هه‌یه ‌و به‌ هاتنی قه‌ومی ئاریایی بۆ فه‌لاتی ئێران و دابه‌ش بوونیان به‌ سه‌ر ئێراندا، ده‌ست پێی ده‌کات و تا ئێستاش به‌رده‌وامه‌.  


 

فارس وه‌ک نه‌ته‌وه‌ی باڵاده‌ست به‌شی هه‌ره‌‌زۆری شیعه‌یه ‌و ‌هێندێکی که‌میشی زه‌رتشتی، به‌هایی، مه‌سیحی، ئیسماعیلی هه‌یه ‌. ئازه‌ریش به‌شی هه‌ره‌زوری شیعه‌یه‌ و هێندێکیش سووننیه‌. به‌لووچیش له‌ رووی ئائینی زۆرتری سووننیه‌ به‌ که‌مێک شیعه‌وه‌. تورکه‌مه‌نیش زۆرتری سووننیه و ‌عه‌ڕه‌به‌کانیش زۆرتری شیعه‌ن. کوردیش له‌ دوو مه‌زهه‌‌بی شیعه‌ و سووننی و ئائینی یاری خوی ده‌بینێته‌‌وه‌. دیاره ‌له‌ناو ئه‌م نه‌ته‌وانه‌ی ئێراندا ده‌یان ته‌ریقه‌ت و گرووپی جیاوازیش هه‌یه‌، که ‌رۆڵی سه‌ره‌کیان له‌ ناو کۆمه‌ڵگادا نیه‌ .
ئێران خاوه‌‌نی نیزیکه‌ی 28 پارێزگایه‌ که ‌5 پاریزگای ئازه‌ری تێدایه‌، و کوردیش له‌ 6 پارێزگادا ده‌ژی،عه‌ڕه‌بیش له2 پارێزگادا نیشته‌جێیه‌، تورکه‌مه‌نیش له‌1پارێزگادایه‌ و به‌لووچیش له ‌3 پارێزگادا خۆیان ده‌دۆزنه‌وه‌.
به‌گشتی دابه‌شکردنی ئیداری ئێران له‌سه‌ربنه‌مای ئوستان زۆرترو زیاتر بۆ به‌رژه‌‌وندی نه‌ته‌وه‌ی فارس بووه‌ له‌ پێناو پاراستنی حکومه‌ت و ‌ده‌سه‌ڵاتی ناوه‌ندی، و ‌ئه‌م شێوه‌یه‌ له‌ ئیداره‌کردنی وڵات له‌ سه‌ر ویست و خواستی وڵاتانی ز‌ل هێزی ئه‌وسه‌رده‌م دامه‌زرا و ‌ده‌وڵه‌ته‌کانی یه‌ک به‌ دوای یه‌کی ئێرانیش میرات گری بوون و‌ جاروبار له‌ پێناو ئه‌منیه‌ت و پاراستنی قازانج و به‌رژه‌وه‌ندی نه‌ته‌وه‌ی باڵاده‌ستی فارس پارێزگایه‌کی تازه‌یان دامه‌زراندوه‌. چاو‌خشاندن به‌ رووخساری جوغرافیایی ئینسانی پارێزگاکانی ئێران، ‌جۆرێک دابه‌شکردنی وڵات دێنێته‌ به‌رچاو که‌ کۆپی کردنه‌ له‌ سیستمی ئیداری وڵاتانی ئوروپایی به‌تایبه‌ت فه‌رانسه‌. داڕشتنی سیستمی ئوستانی به‌ شێوازی ئوروپایی که‌ دووره‌ له‌ مه‌سه‌له‌ی ناکۆکی نه‌ته‌وه‌یی، شێوه‌یه‌کی سه‌رکه‌وتویه‌ بۆ یه‌کریزی وهاوکاری کۆمه‌ڵگا و ده‌وڵه‌ت. به‌ڵام له‌ ئێران بوونی ئه‌م سیستمه‌ ره‌نگدانه‌وه‌ی پێچه‌وانه‌ی لێ که‌وتووته‌وه‌. سیستمی ئیداری ئوستانی بێ له‌به‌ر‌چاوگرتنی رووخساری جوغرافیایی نه‌ته‌وه‌یی و‌ ته‌نیا بۆ به‌رژه‌وه‌ندی ناوه‌ندی ده‌سه‌ڵات دامه‌زراوه‌ و‌ ئه‌مه‌ش کاریگه‌ری خراپی بووه‌ له‌ پێوه‌ندی نێوان نه‌ته‌وه‌کانی ناو ئێران که‌ به‌پێچه‌وانه‌ی ویست و‌ به‌رژه‌وه‌ندی نه‌ته‌وه‌کان شه‌کاوه‌ته‌وه‌، و ناکۆکێکی زیاتر و‌ئاڵۆزتری لێ په‌یدا بووه‌.
له‌ سه‌رئه‌ساسی ئه‌وه‌ی که‌ نه‌ته‌وه‌ به‌پێی گۆڕانی کۆمه‌ڵگا رۆژبه‌ رۆژ له‌ گۆڕان دایه‌، ئه‌و وڵاتانه‌ی که‌ فره‌‌ نه‌ته‌وه‌ن، ده‌بێ خۆیان له‌ گه‌ڵ گۆڕانی پێوه‌ندیه‌‌کان و ‌بنه‌ماکانی کۆمه‌ڵایه‌تی رێک به‌خه‌ن.
***

پێوه‌ندی نێوان کورد و تورک سه‌ره‌ڕای چاوپێ‌خشاندنی دووباره‌‌ی، پێویسته هاوکات بنه‌مای دروستیشی بۆ بدۆزرێته‌وه‌ بۆ داهاتوو، به‌ هۆی ئه‌وه‌ی که‌ کورد وتورک له‌ شه‌رایه‌تی به‌رامبه‌ر و یه‌کساندانین له‌ ئێراندا. تورک له‌ ده‌سه‌ڵاتی سیاسی و ئابوری وئیداری ئێران به‌شداره‌،کوردیش له‌و نێوه‌دا یه‌ک پشکی چکۆڵه‌شی پێ نه‌بڕاوه‌.
پێش هه‌موو باسێک، چاوێک به فاکتۆڕه‌کانی هاوبه‌ش و‌ پاشان به‌ فاکتۆڕه‌کانی ناکۆکی نێوان ئه‌ م دوو نه‌ته‌وه‌یه‌دا‌ ده‌خشێنین.
" فاکتۆڕه‌کانی هاوبه‌ش "
1. سنووری هاوبه‌شی نێوان کورد و تورک که‌ نیزیک به‌ سێ به‌شی سنوره‌کانی کوردستان به‌ تایبه‌ت له‌ رۆژهه‌ڵات وباکورده‌گرێته‌وه‌، که‌ له‌ راستی‌دا بوونی سنوورێکی ئاوا دوور و درێژ ده‌یان و سه‌دان پێوندی نێوان ئه‌م دوو نه‌ته‌وه‌یه‌ دروست کردوه‌ که‌ ئه‌م پێوه‌ند‌یانه ‌رۆژ به‌ رۆژ له‌ زیاد بوون و په‌ره‌ گرتن دان.‌
2 . دوو نه‌ته‌وه‌ پێوه‌ندێکی مێژووی دوورو درێژیان له‌ گه‌ڵ یه‌ک هه‌یه‌ که‌ له‌ قۆناغی سه‌لجووقیه‌کانه‌وه ده‌ست پێ ده‌کات تا ئه‌مڕۆ، هه‌رچه‌ند پێوه‌نده‌ مێژوویه‌کان له‌ سه‌ر ئاستی داگیرکه‌ری زه‌وی و زاری کوردستان بووه‌ له‌لایه‌ن تورکه‌وه‌، به‌ڵام هێندێک جار به‌ گۆرانی پاشا و ده‌سه‌ڵات پێوه‌ندیه‌کانیش گۆڕاون. 
  3. دوو نه‌ته‌وه‌ له‌ ژێر ده‌سه‌ڵاتی ناوه‌ند دان، هه‌رچه‌ند خوێندنه‌وه‌یان به‌رامبه‌ر به‌ ده‌سه‌ڵاتی ناوه‌ند و نه‌ته‌وه‌ی باڵا ده‌ست یه‌کسان نیه‌. له‌ گه‌ڵ ئه‌وه‌ی که‌ هه‌ر دوو نه‌ته‌وه‌ له‌ دیاریکردنی دیموکڕاتانه‌ی چاره‌نووسی خۆیان بێبه‌ش کراون. هه‌ڵبه‌ت له‌ باکوری کوردستان نه‌ته‌وه‌ی ده‌سه‌ڵاتدار تورکه‌، کوردیش له‌ ده‌سه‌ڵاتی تورک و‌ ده‌وڵه‌ته‌که‌ی ده‌ناڵێ‌ و‌ ده‌سووتێ.
4. تێکه‌ڵاوی ئابوری و‌ پێوه‌ندیه‌ بازرگانیه‌کانی نێوان بازاری شار و‌ گوونده‌کانی کوردستان و ‌بازاری شار و‌ گوونده‌‌کانی تورک، مه‌یدانێکی فراوان و‌ گه‌وره‌یه‌ که‌ دوو نه‌ته‌وه‌ی تورک و کوردی به‌ کرده‌وه‌ به‌ یه‌کتر گرێ‌ داوه‌. ئه‌م خاڵه‌ گرینگیه‌کی تایبه‌تی هه‌یه‌ به‌ له‌ به‌رچاوگرتنی ئه‌وه‌ی که‌ ناسیۆنالیسمی تورک بوونی خۆی له‌ به‌ ده‌سته‌وه‌ گرتنی ده‌سه‌ڵاتی ئابوری‌دا ده‌بینێ. 
  5. پێوه‌ندی و‌ نیزیکی فه‌رهه‌نگی، داب ونه‌ریتی کۆمه‌ڵایه‌تی و‌ پێوه‌ندیه‌کانی ئایینی ئه‌و دوو نه‌ته‌وه که‌‌ نیزیک به‌ هه‌زار ساڵه‌ جیرانی یه‌کن و راسته‌وخۆ و‌ ناڕاسته‌وخۆ له‌ ژێر ته‌ئسیر و کاریگه‌ری درواسێ‌یه‌تی یه‌کتر دابوون و ده‌بن.
به‌گشتی کورد وتورک زۆر خاڵی هاوبه‌ش ویه‌کسانیان هه‌یه‌ که‌ ده‌توانێ کاریگه‌ری جیدی بێت له‌ سه‌ر نیزیکی و‌ پێوه‌ندیه‌‌کانی داهاتوویان، و‌ حاشاکرد‌نی ئه‌و مه‌سه‌له‌یه‌ زیانی زیاتر به‌ هه‌ر دوو لایان ده‌گه‌یه‌نێت‌.
بوونی ئه‌و خاڵانه‌ی سه‌ره‌وه‌، بنه‌مایه‌کی زۆر به‌هێزه‌ بۆ دروست کردنی پێوه‌ندیه‌‌کانی نه‌ته‌وه‌یی به‌تایبه‌ت له‌ لایان ئێمه‌ی کورده‌وه‌.
***

" خاڵ و‌ فاکتۆڕه‌کانی ناکۆک "
1. تورک له‌ تورکیه‌ به‌ هۆی ده‌سه‌ڵاتداری و ده‌وڵه‌تی نه‌ته‌وه‌یی خۆی له‌ هه‌موو بوارێک له‌ هه‌ڵسه‌نگاندن له‌گه‌ڵ نه‌ته‌وه‌ی کورد پێشکه‌وتنی زۆری به‌ خۆیه‌وه‌ بینیوه‌‌. له‌ ئێرانیش تورک له‌ بواری ئابورییه‌وه‌‌وه‌‌ نیزیکی و تێکه‌ڵاوی ده‌سه‌ڵاتی سیاسی ناوه‌ند له‌ کورد باشتر و زیاتر چۆته‌ پێش.
2. ناسیۆنالیزم و به‌رژه‌وه‌ندی نه‌ته‌وه‌یی دوو نه‌ته‌وه‌ی کورد و ‌تورک، و‌ خوێندنه‌وه‌یان له‌ ئاست ئه‌م‌ خاڵه وه‌ک یه‌ک نین به‌ تایبه‌ت له‌ سه‌رده‌می ئێستای رۆژهه‌ڵاتی نێوه‌ڕاست که‌ هه‌رکام قازانجی خۆی له‌گه‌ڵ لایان و‌ نه‌ته‌وه‌کانی تردا ده‌بینێت.
3. کوردستان له‌ پاش شه‌ڕی چالدرانه‌وه‌‌ ، تا ئێستاشی له‌ گه‌ڵ بێت، له‌ ژێر چاوه‌دێری ئه‌منیه‌تی ئێران و‌ تورکدا بووه‌. تورک له‌ راگرتن و‌ پاراستنی دیواری ئه‌منیه‌تی دژی کورد، ده‌وری سه‌ره‌کی بووه‌.
4. مێژووی تاڵ و‌ ناخۆشی کورد و‌ کوردستان ، خاڵێکی هه‌میشه‌یی له‌ سه‌ر رووخساری هه‌موو تاکی کورد، که‌ کورد له‌ باقی نه‌ته‌وه‌کان جیا ده‌کاته‌وه‌، تورکیش وه‌ک باقی نه‌ته‌وه‌کانی تر به‌و جیاوازیه‌ که‌ تورک رۆڵی گرینگی بووه‌ له‌ سه‌پاندنی کاره‌سات و ‌تڕاژێدی به‌ سه‌ر کوردا.
5 . ناکۆکی ئایینی، ئه‌م مه‌سه‌له‌یه‌ پاش هاتنی حکومه‌تی جمهوری ئیسلامی خۆی نیشاندا، و ئێستاش زۆر مه‌ترسیداره‌ و‌ هه‌ڕه‌شه‌یه‌کی گه‌وره‌یه‌ له‌ پێوه‌ندی دۆستانه‌ و‌ برایانه‌ی کورد و‌ تورک.***

  سه‌ره‌ڕای ئه‌و مێژوو ناخۆش و تاڵه‌ی که‌ تورک بۆ کوردی هێناوه‌ته‌ ئاراوه‌ و ئه‌و هه‌موو نه‌دامه‌تیه‌ که‌ تورک به‌سه‌ر کوردی هێناوه‌ ، ئه‌وه‌شی سه‌ڵماندوه‌ که‌ کورد و کوردستان نه‌ له‌ ناوده‌چێت و‌ نه‌ ده‌کرێ له‌ حیساب و ململانه‌ی ناوچه‌یی و نێونه‌ته‌وه‌یی بێ‌به‌ش بکرێت. وێڕای هه‌موو ناخۆشیه‌کان، کورد و‌ تورک چاره‌نووسیان به‌ یه‌که‌وه‌ گرێ دراوه‌ و ناکرێت فاکتۆڕه‌کانی ناوچه‌یی و‌ نێونه‌ته‌وه‌یی بۆچاره‌سه‌ری مه‌سه‌له‌ی کورد له‌ به‌رچاو نه‌گرین.
له‌ چه‌ند ساڵی رابردودا زۆر لایه‌نی کوردی و تورکی بۆ لێک نیزیک بوونه‌وه‌ی ئه‌و دوو نه‌ته‌وه‌یه له‌ چوارچێوه‌ی حیزبی و رێکخراوه‌یی هه‌وڵیان داوه‌، به‌ڵام هه‌ر وه‌ک چاوه‌ڕێ ده‌کرا پڕۆژه‌ی نیزیک بوونه‌وه‌ی دوو نه‌ته‌وه‌ به‌ شێوازی گروپی سیاسی له‌ گه‌ڵ ئه‌وه‌ی چاره‌ساز نه‌بووه‌، دژایه‌تی و نارازی بوونی گه‌وره‌شی لێ دروست بووه.
پێوه‌ندی سیاسی که‌ ئه‌ویش له‌ چوارچێوه‌ی ته‌شکیلات دا ناتوانێ مانای نیزیکی و برایه‌تی دوو نه‌ته‌وه‌ بێت، به‌ڵکوو بۆ نیزیک بوونه‌وه‌ پێش هه‌موو کارێک ده‌بێ چاومان له‌ " ئه‌مری واقیعی " کورد و تورک بێت، تا بتوانین پرۆژه‌ی هه‌موو لایانه‌مان بێت.
سه‌رده‌می ئێستا به‌ هۆی پێشکه‌وتنی ئامێره‌کانی پێوه‌ندی، حاڵه‌تێکی له‌بار و د‌ڵخوازی دروست کردوه‌ که‌ کۆمه‌ڵگاکان ، ده‌وڵه‌ته‌کان، رێکخراوه‌کان و‌ که‌سه‌کان و‌ هه‌موو نه‌ته‌وه‌کانی دونیای به‌ یه‌که‌وه‌ گرێ داوه‌. جابۆیه‌ کارکردن له‌ پێناو نیزیکی دوو نه‌ته‌وه‌ زۆر ئاسانتر له‌ سه‌رده‌می پێشینیان بۆته‌وه‌.
‌پێوه‌ندی کورد و تورک له‌ ئێران هه‌وراز و‌ نشێوی زۆری به‌ خۆیه‌وه‌ بینیوه‌ ‌و‌ هیچ کاتیش رانه‌وه‌ستاوه‌، به‌ڵکوو کات و‌ شۆین، شێوازی پێوه‌ندیه‌‌کانی گۆڕیه‌وه‌. له‌ سه‌رده‌می ئێستای بزوتنه‌وه‌ی کورد بوونی پێوه‌ندی به‌ هێزو‌ برایانه‌ له‌ ژێر سێبه‌ری دیموکڕاسی خزمه‌تی گه‌وره‌یه‌ بۆ به‌رژه‌وه‌ندی هه‌ردوو لایه‌ن. نه‌بوونی رێکخراوی مه‌ده‌نی تایبه‌ت، بایخ نه‌دان به‌ تێکۆشانی کو‌لتوری هاوبه‌ش، جیدی نه‌گرتنی پێوه‌ندیه‌کانی ئابوری، پاش گوێ خستنی نیزیکی و پێوه‌ندی کۆمه‌ڵایه‌تی، که‌م و کۆڕی گه‌وره‌ی کورد و‌ تورکه‌ له‌ ئێستای ئێران دا، و‌ تا ئه‌م که‌م و‌ کوڕیانه‌ چاره‌سه‌ر نه‌کرێن ، پێوه‌ندی کورد و‌ تورکیش وه‌ک نوسراوه‌ له‌ سه‌ر کاغه‌ز ده‌مێنێته‌وه‌‌.
کورد و‌‌تورک‌ له‌ ئێران 
 ن: خالید چالاکی
‌گه‌لی کورد له‌ رۆژهه‌ڵاتی کوردستان سنوورێکی دوور و درێژی جوغڕافیایی له‌گه‌ڵ نه‌ته‌وه‌ی ئازه‌ری هه‌یه‌ که‌ له‌ دوو پارێزگای ئازه‌ربایجان و کوردستان دا زۆرتر و زیاتر به‌رچاوه

و ‌پێموایه ‌له ‌داهاتوودا گیروگرفتی سه‌ره‌کی کورد له‌ ناوچه‌ی رۆژهه‌ڵاتی نێوه‌ڕاست دا مه‌سه‌له‌ی کورد و تورک و دیاریکردنی سنووری هاوبه‌ش و ده‌یان بابه‌تی تره‌. کورد و تورک دوو نه‌ته‌وه‌ی سه‌ره‌کی له رۆژهه‌ڵاتی نێوه‌ڕاستن، که‌ مێژوویه‌کی زۆریان له‌ گه‌ڵ یه‌ک هه‌یه‌، و ‌ئێستا و داهاتوویان به‌ یه‌که‌وه‌ گرێ دراوه‌.
لێره‌‌دا مه‌به‌ستم نیشاندان و خستنه‌ڕوی هێندێک له‌و‌ پێوه‌ندی و ناکۆکیانه‌یه‌‌‌ که‌ ده‌توانێ تیشک بخاته سه‌ر‌ رووداوه‌کانی داهاتوو. بۆئه‌م مه‌به‌سته‌ش زانیاری له‌ سه‌رهێندێک فاکتۆڕی سه‌ره‌کی پێویسته. هاوکات پێویسته‌ هێندێک زانیاری له‌ سه‌ر‌نه‌ته‌وه‌کانی نیشته‌جێی ئێران و ‌بارودۆخیان ‌بخه‌ینه ‌به‌رده‌ستی خوێنه‌ری به‌ڕێز بۆ هه‌ڵسه‌نگاند‌نی باشتری هه‌ل و مه‌رجه‌کان.
ئێران وڵاتێکی فره‌ نه‌ته‌وه‌یه‌ و‌ به‌پێی ئاخرین ئاماره‌ فه‌رمیه‌کانی ده‌وڵه‌ت، %50 خه‌ڵکی ئێران فارسه‌ و %50 یش نه‌ته‌وه‌کانی ترن. ئه‌مه‌ له‌ حاڵێکدایه‌ که‌ سه‌رچاوه‌کانی ناده‌وڵه‌تی ژوماره‌ی نه‌ته‌وه‌کانی غه‌یری فارس زۆر له‌وه‌‌ زیاتر مه‌زه‌نده‌ ده‌که‌ن که‌ ده‌وڵه‌ت رایده‌گه‌یه‌نێت.
ئێران وه‌ک وڵاتێکی فره‌ نه‌ته‌وه‌یه‌ که‌ تێیدا فارس، کورد، ئازه‌ری، به‌لووچ، تورکمه‌ن،عه‌ڕه‌ب و‌هێندێکی که‌م وه‌ک ئاشوری، که‌لیمی و ئه‌رمه‌نی تێدا ده‌ژی که‌ میژوویه‌کی چه‌ند هه‌زار ساڵه‌یان به‌ یه‌که‌وه‌ هه‌یه ‌و به‌ هاتنی قه‌ومی ئاریایی بۆ فه‌لاتی ئێران و دابه‌ش بوونیان به‌ سه‌ر ئێراندا، ده‌ست پێی ده‌کات و تا ئێستاش به‌رده‌وامه‌.
فارس وه‌ک نه‌ته‌وه‌ی باڵاده‌ست به‌شی هه‌ره‌‌زۆری شیعه‌یه ‌و ‌هێندێکی که‌میشی زه‌رتشتی، به‌هایی، مه‌سیحی، ئیسماعیلی هه‌یه ‌. ئازه‌ریش به‌شی هه‌ره‌زوری شیعه‌یه‌ و هێندێکیش سووننیه‌. به‌لووچیش له‌ رووی ئائینی زۆرتری سووننیه‌ به‌ که‌مێک شیعه‌وه‌. تورکه‌مه‌نیش زۆرتری سووننیه و ‌عه‌ڕه‌به‌کانیش زۆرتری شیعه‌ن. کوردیش له‌ دوو مه‌زهه‌‌بی شیعه‌ و سووننی و ئائینی یاری خوی ده‌بینێته‌‌وه‌. دیاره ‌له‌ناو ئه‌م نه‌ته‌وانه‌ی ئێراندا ده‌یان ته‌ریقه‌ت و گرووپی جیاوازیش هه‌یه‌، که ‌رۆڵی سه‌ره‌کیان له‌ ناو کۆمه‌ڵگادا نیه‌ .
ئێران خاوه‌‌نی نیزیکه‌ی 28 پارێزگایه‌ که ‌5 پاریزگای ئازه‌ری تێدایه‌، و کوردیش له‌ 6 پارێزگادا ده‌ژی،عه‌ڕه‌بیش له2 پارێزگادا نیشته‌جێیه‌، تورکه‌مه‌نیش له‌1پارێزگادایه‌ و به‌لووچیش له ‌3 پارێزگادا خۆیان ده‌دۆزنه‌وه‌.
به‌گشتی دابه‌شکردنی ئیداری ئێران له‌سه‌ربنه‌مای ئوستان زۆرترو زیاتر بۆ به‌رژه‌‌وندی نه‌ته‌وه‌ی فارس بووه‌ له‌ پێناو پاراستنی حکومه‌ت و ‌ده‌سه‌ڵاتی ناوه‌ندی، و ‌ئه‌م شێوه‌یه‌ له‌ ئیداره‌کردنی وڵات له‌ سه‌ر ویست و خواستی وڵاتانی ز‌ل هێزی ئه‌وسه‌رده‌م دامه‌زرا و ‌ده‌وڵه‌ته‌کانی یه‌ک به‌ دوای یه‌کی ئێرانیش میرات گری بوون و‌ جاروبار له‌ پێناو ئه‌منیه‌ت و پاراستنی قازانج و به‌رژه‌وه‌ندی نه‌ته‌وه‌ی باڵاده‌ستی فارس پارێزگایه‌کی تازه‌یان دامه‌زراندوه‌. چاو‌خشاندن به‌ رووخساری جوغرافیایی ئینسانی پارێزگاکانی ئێران، ‌جۆرێک دابه‌شکردنی وڵات دێنێته‌ به‌رچاو که‌ کۆپی کردنه‌ له‌ سیستمی ئیداری وڵاتانی ئوروپایی به‌تایبه‌ت فه‌رانسه‌. داڕشتنی سیستمی ئوستانی به‌ شێوازی ئوروپایی که‌ دووره‌ له‌ مه‌سه‌له‌ی ناکۆکی نه‌ته‌وه‌یی، شێوه‌یه‌کی سه‌رکه‌وتویه‌ بۆ یه‌کریزی وهاوکاری کۆمه‌ڵگا و ده‌وڵه‌ت. به‌ڵام له‌ ئێران بوونی ئه‌م سیستمه‌ ره‌نگدانه‌وه‌ی پێچه‌وانه‌ی لێ که‌وتووته‌وه‌. سیستمی ئیداری ئوستانی بێ له‌به‌ر‌چاوگرتنی رووخساری جوغرافیایی نه‌ته‌وه‌یی و‌ ته‌نیا بۆ به‌رژه‌وه‌ندی ناوه‌ندی ده‌سه‌ڵات دامه‌زراوه‌ و‌ ئه‌مه‌ش کاریگه‌ری خراپی بووه‌ له‌ پێوه‌ندی نێوان نه‌ته‌وه‌کانی ناو ئێران که‌ به‌پێچه‌وانه‌ی ویست و‌ به‌رژه‌وه‌ندی نه‌ته‌وه‌کان شه‌کاوه‌ته‌وه‌، و ناکۆکێکی زیاتر و‌ئاڵۆزتری لێ په‌یدا بووه‌.
له‌ سه‌رئه‌ساسی ئه‌وه‌ی که‌ نه‌ته‌وه‌ به‌پێی گۆڕانی کۆمه‌ڵگا رۆژبه‌ رۆژ له‌ گۆڕان دایه‌، ئه‌و وڵاتانه‌ی که‌ فره‌‌ نه‌ته‌وه‌ن، ده‌بێ خۆیان له‌ گه‌ڵ گۆڕانی پێوه‌ندیه‌‌کان و ‌بنه‌ماکانی کۆمه‌ڵایه‌تی رێک به‌خه‌ن.
***

پێوه‌ندی نێوان کورد و تورک سه‌ره‌ڕای چاوپێ‌خشاندنی دووباره‌‌ی، پێویسته هاوکات بنه‌مای دروستیشی بۆ بدۆزرێته‌وه‌ بۆ داهاتوو، به‌ هۆی ئه‌وه‌ی که‌ کورد وتورک له‌ شه‌رایه‌تی به‌رامبه‌ر و یه‌کساندانین له‌ ئێراندا. تورک له‌ ده‌سه‌ڵاتی سیاسی و ئابوری وئیداری ئێران به‌شداره‌،کوردیش له‌و نێوه‌دا یه‌ک پشکی چکۆڵه‌شی پێ نه‌بڕاوه‌.
پێش هه‌موو باسێک، چاوێک به فاکتۆڕه‌کانی هاوبه‌ش و‌ پاشان به‌ فاکتۆڕه‌کانی ناکۆکی نێوان ئه‌ م دوو نه‌ته‌وه‌یه‌دا‌ ده‌خشێنین.
" فاکتۆڕه‌کانی هاوبه‌ش "
1. سنووری هاوبه‌شی نێوان کورد و تورک که‌ نیزیک به‌ سێ به‌شی سنوره‌کانی کوردستان به‌ تایبه‌ت له‌ رۆژهه‌ڵات وباکورده‌گرێته‌وه‌، که‌ له‌ راستی‌دا بوونی سنوورێکی ئاوا دوور و درێژ ده‌یان و سه‌دان پێوندی نێوان ئه‌م دوو نه‌ته‌وه‌یه‌ دروست کردوه‌ که‌ ئه‌م پێوه‌ند‌یانه ‌رۆژ به‌ رۆژ له‌ زیاد بوون و په‌ره‌ گرتن دان.‌
2 . دوو نه‌ته‌وه‌ پێوه‌ندێکی مێژووی دوورو درێژیان له‌ گه‌ڵ یه‌ک هه‌یه‌ که‌ له‌ قۆناغی سه‌لجووقیه‌کانه‌وه ده‌ست پێ ده‌کات تا ئه‌مڕۆ، هه‌رچه‌ند پێوه‌نده‌ مێژوویه‌کان له‌ سه‌ر ئاستی داگیرکه‌ری زه‌وی و زاری کوردستان بووه‌ له‌لایه‌ن تورکه‌وه‌، به‌ڵام هێندێک جار به‌ گۆرانی پاشا و ده‌سه‌ڵات پێوه‌ندیه‌کانیش گۆڕاون. 
  3. دوو نه‌ته‌وه‌ له‌ ژێر ده‌سه‌ڵاتی ناوه‌ند دان، هه‌رچه‌ند خوێندنه‌وه‌یان به‌رامبه‌ر به‌ ده‌سه‌ڵاتی ناوه‌ند و نه‌ته‌وه‌ی باڵا ده‌ست یه‌کسان نیه‌. له‌ گه‌ڵ ئه‌وه‌ی که‌ هه‌ر دوو نه‌ته‌وه‌ له‌ دیاریکردنی دیموکڕاتانه‌ی چاره‌نووسی خۆیان بێبه‌ش کراون. هه‌ڵبه‌ت له‌ باکوری کوردستان نه‌ته‌وه‌ی ده‌سه‌ڵاتدار تورکه‌، کوردیش له‌ ده‌سه‌ڵاتی تورک و‌ ده‌وڵه‌ته‌که‌ی ده‌ناڵێ‌ و‌ ده‌سووتێ.
4. تێکه‌ڵاوی ئابوری و‌ پێوه‌ندیه‌ بازرگانیه‌کانی نێوان بازاری شار و‌ گوونده‌کانی کوردستان و ‌بازاری شار و‌ گوونده‌‌کانی تورک، مه‌یدانێکی فراوان و‌ گه‌وره‌یه‌ که‌ دوو نه‌ته‌وه‌ی تورک و کوردی به‌ کرده‌وه‌ به‌ یه‌کتر گرێ‌ داوه‌. ئه‌م خاڵه‌ گرینگیه‌کی تایبه‌تی هه‌یه‌ به‌ له‌ به‌رچاوگرتنی ئه‌وه‌ی که‌ ناسیۆنالیسمی تورک بوونی خۆی له‌ به‌ ده‌سته‌وه‌ گرتنی ده‌سه‌ڵاتی ئابوری‌دا ده‌بینێ. 
  5. پێوه‌ندی و‌ نیزیکی فه‌رهه‌نگی، داب ونه‌ریتی کۆمه‌ڵایه‌تی و‌ پێوه‌ندیه‌کانی ئایینی ئه‌و دوو نه‌ته‌وه که‌‌ نیزیک به‌ هه‌زار ساڵه‌ جیرانی یه‌کن و راسته‌وخۆ و‌ ناڕاسته‌وخۆ له‌ ژێر ته‌ئسیر و کاریگه‌ری درواسێ‌یه‌تی یه‌کتر دابوون و ده‌بن.
به‌گشتی کورد وتورک زۆر خاڵی هاوبه‌ش ویه‌کسانیان هه‌یه‌ که‌ ده‌توانێ کاریگه‌ری جیدی بێت له‌ سه‌ر نیزیکی و‌ پێوه‌ندیه‌‌کانی داهاتوویان، و‌ حاشاکرد‌نی ئه‌و مه‌سه‌له‌یه‌ زیانی زیاتر به‌ هه‌ر دوو لایان ده‌گه‌یه‌نێت‌.
بوونی ئه‌و خاڵانه‌ی سه‌ره‌وه‌، بنه‌مایه‌کی زۆر به‌هێزه‌ بۆ دروست کردنی پێوه‌ندیه‌‌کانی نه‌ته‌وه‌یی به‌تایبه‌ت له‌ لایان ئێمه‌ی کورده‌وه‌.
***

" خاڵ و‌ فاکتۆڕه‌کانی ناکۆک "
1. تورک له‌ تورکیه‌ به‌ هۆی ده‌سه‌ڵاتداری و ده‌وڵه‌تی نه‌ته‌وه‌یی خۆی له‌ هه‌موو بوارێک له‌ هه‌ڵسه‌نگاندن له‌گه‌ڵ نه‌ته‌وه‌ی کورد پێشکه‌وتنی زۆری به‌ خۆیه‌وه‌ بینیوه‌‌. له‌ ئێرانیش تورک له‌ بواری ئابورییه‌وه‌‌وه‌‌ نیزیکی و تێکه‌ڵاوی ده‌سه‌ڵاتی سیاسی ناوه‌ند له‌ کورد باشتر و زیاتر چۆته‌ پێش.
2. ناسیۆنالیزم و به‌رژه‌وه‌ندی نه‌ته‌وه‌یی دوو نه‌ته‌وه‌ی کورد و ‌تورک، و‌ خوێندنه‌وه‌یان له‌ ئاست ئه‌م‌ خاڵه وه‌ک یه‌ک نین به‌ تایبه‌ت له‌ سه‌رده‌می ئێستای رۆژهه‌ڵاتی نێوه‌ڕاست که‌ هه‌رکام قازانجی خۆی له‌گه‌ڵ لایان و‌ نه‌ته‌وه‌کانی تردا ده‌بینێت.
3. کوردستان له‌ پاش شه‌ڕی چالدرانه‌وه‌‌ ، تا ئێستاشی له‌ گه‌ڵ بێت، له‌ ژێر چاوه‌دێری ئه‌منیه‌تی ئێران و‌ تورکدا بووه‌. تورک له‌ راگرتن و‌ پاراستنی دیواری ئه‌منیه‌تی دژی کورد، ده‌وری سه‌ره‌کی بووه‌.
4. مێژووی تاڵ و‌ ناخۆشی کورد و‌ کوردستان ، خاڵێکی هه‌میشه‌یی له‌ سه‌ر رووخساری هه‌موو تاکی کورد، که‌ کورد له‌ باقی نه‌ته‌وه‌کان جیا ده‌کاته‌وه‌، تورکیش وه‌ک باقی نه‌ته‌وه‌کانی تر به‌و جیاوازیه‌ که‌ تورک رۆڵی گرینگی بووه‌ له‌ سه‌پاندنی کاره‌سات و ‌تڕاژێدی به‌ سه‌ر کوردا.
5 . ناکۆکی ئایینی، ئه‌م مه‌سه‌له‌یه‌ پاش هاتنی حکومه‌تی جمهوری ئیسلامی خۆی نیشاندا، و ئێستاش زۆر مه‌ترسیداره‌ و‌ هه‌ڕه‌شه‌یه‌کی گه‌وره‌یه‌ له‌ پێوه‌ندی دۆستانه‌ و‌ برایانه‌ی کورد و‌ تورک.***

  سه‌ره‌ڕای ئه‌و مێژوو ناخۆش و تاڵه‌ی که‌ تورک بۆ کوردی هێناوه‌ته‌ ئاراوه‌ و ئه‌و هه‌موو نه‌دامه‌تیه‌ که‌ تورک به‌سه‌ر کوردی هێناوه‌ ، ئه‌وه‌شی سه‌ڵماندوه‌ که‌ کورد و کوردستان نه‌ له‌ ناوده‌چێت و‌ نه‌ ده‌کرێ له‌ حیساب و ململانه‌ی ناوچه‌یی و نێونه‌ته‌وه‌یی بێ‌به‌ش بکرێت. وێڕای هه‌موو ناخۆشیه‌کان، کورد و‌ تورک چاره‌نووسیان به‌ یه‌که‌وه‌ گرێ دراوه‌ و ناکرێت فاکتۆڕه‌کانی ناوچه‌یی و‌ نێونه‌ته‌وه‌یی بۆچاره‌سه‌ری مه‌سه‌له‌ی کورد له‌ به‌رچاو نه‌گرین.
له‌ چه‌ند ساڵی رابردودا زۆر لایه‌نی کوردی و تورکی بۆ لێک نیزیک بوونه‌وه‌ی ئه‌و دوو نه‌ته‌وه‌یه له‌ چوارچێوه‌ی حیزبی و رێکخراوه‌یی هه‌وڵیان داوه‌، به‌ڵام هه‌ر وه‌ک چاوه‌ڕێ ده‌کرا پڕۆژه‌ی نیزیک بوونه‌وه‌ی دوو نه‌ته‌وه‌ به‌ شێوازی گروپی سیاسی له‌ گه‌ڵ ئه‌وه‌ی چاره‌ساز نه‌بووه‌، دژایه‌تی و نارازی بوونی گه‌وره‌شی لێ دروست بووه.
پێوه‌ندی سیاسی که‌ ئه‌ویش له‌ چوارچێوه‌ی ته‌شکیلات دا ناتوانێ مانای نیزیکی و برایه‌تی دوو نه‌ته‌وه‌ بێت، به‌ڵکوو بۆ نیزیک بوونه‌وه‌ پێش هه‌موو کارێک ده‌بێ چاومان له‌ " ئه‌مری واقیعی " کورد و تورک بێت، تا بتوانین پرۆژه‌ی هه‌موو لایانه‌مان بێت.
سه‌رده‌می ئێستا به‌ هۆی پێشکه‌وتنی ئامێره‌کانی پێوه‌ندی، حاڵه‌تێکی له‌بار و د‌ڵخوازی دروست کردوه‌ که‌ کۆمه‌ڵگاکان ، ده‌وڵه‌ته‌کان، رێکخراوه‌کان و‌ که‌سه‌کان و‌ هه‌موو نه‌ته‌وه‌کانی دونیای به‌ یه‌که‌وه‌ گرێ داوه‌. جابۆیه‌ کارکردن له‌ پێناو نیزیکی دوو نه‌ته‌وه‌ زۆر ئاسانتر له‌ سه‌رده‌می پێشینیان بۆته‌وه‌.
‌پێوه‌ندی کورد و تورک له‌ ئێران هه‌وراز و‌ نشێوی زۆری به‌ خۆیه‌وه‌ بینیوه‌ ‌و‌ هیچ کاتیش رانه‌وه‌ستاوه‌، به‌ڵکوو کات و‌ شۆین، شێوازی پێوه‌ندیه‌‌کانی گۆڕیه‌وه‌. له‌ سه‌رده‌می ئێستای بزوتنه‌وه‌ی کورد بوونی پێوه‌ندی به‌ هێزو‌ برایانه‌ له‌ ژێر سێبه‌ری دیموکڕاسی خزمه‌تی گه‌وره‌یه‌ بۆ به‌رژه‌وه‌ندی هه‌ردوو لایه‌ن. نه‌بوونی رێکخراوی مه‌ده‌نی تایبه‌ت، بایخ نه‌دان به‌ تێکۆشانی کو‌لتوری هاوبه‌ش، جیدی نه‌گرتنی پێوه‌ندیه‌کانی ئابوری، پاش گوێ خستنی نیزیکی و پێوه‌ندی کۆمه‌ڵایه‌تی، که‌م و کۆڕی گه‌وره‌ی کورد و‌ تورکه‌ له‌ ئێستای ئێران دا، و‌ تا ئه‌م که‌م و‌ کوڕیانه‌ چاره‌سه‌ر نه‌کرێن ، پێوه‌ندی کورد و‌ تورکیش وه‌ک نوسراوه‌ له‌ سه‌ر کاغه‌ز ده‌مێنێته‌وه‌‌.

سه شنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1388
شەڕی نەتەوەی کوردو تورک لە نەغەدە

وته‌کانی‌ مسته‌فا هیجری‌، سکرتێری‌ گشتیی‌ حیزب به‌ بۆنه‌ی‌ 30هه‌مین ساڵیادی‌ شه‌ڕی‌ نێوان نه‌ته‌وه‌ی‌ کورد‌و تورک له‌ نه‌غه‌ده‌

له‌ 21ی‌ خاکه‌لێوه‌ی‌ ساڵی‌ 1358، شه‌ڕێک له‌ نێوان دوو نه‌ته‌وه‌ی‌ کورد تورکی‌ شاری‌ نه‌غه‌ده‌ ده‌ستی‌ پێکرد، که‌ ئاسه‌واری‌ زۆر مه‌نفی‌و خه‌ساری‌ زۆر گه‌وره‌ی‌ لێ‌ که‌وته‌وه‌. ئه‌و شه‌ڕه‌دا که‌ له‌ راستیدا به‌ سه‌ر خه‌ڵکه‌که‌دا ته‌حمیل کرا به‌ شێوه‌ی‌ جۆراوجۆر باسی‌ له‌ سه‌ر کراوه‌. له‌ ساڵه‌کانی‌ سه‌ره‌تادا رۆژنامه‌کانی‌ جمهوری‌ ئیسلامی‌، خه‌ڵکی‌ دیکه‌ به‌ کورد‌و تورکه‌وه‌ له‌ گۆشه‌نیگای‌ جۆراوجۆره‌وه‌ ئه‌و شه‌ڕه‌یان خسته‌ به‌ر تێبینی‌‌و لێکدانه‌وه‌، به‌داخه‌وه‌ لێکدانه‌وه‌‌و هه‌ڵسه‌نگاندنی‌ ئه‌و شه‌ڕه‌‌و پێداچوونه‌وه‌ به‌ سه‌ر ئاکامه‌ ناله‌باره‌کانی‌ که‌ له‌و ناوچه‌یه‌دا پێک هێناوه‌ ئه‌وه‌نده‌ به‌ربڵاوه‌ که‌ هه‌ڵسه‌نگاندنی‌ هه‌مه‌لایه‌نه‌ی‌ ئه‌و رووداوه‌ پێویستی‌ به‌ کات‌و زه‌مانێکی‌ زۆره‌‌و، ئه‌گه‌ر به‌ نووسین بێ‌ ره‌نگه‌ چه‌ندین کتێب پێویست بێ‌. بۆیه‌ من لێره‌دا ئه‌وه‌ی‌ که‌ مه‌به‌ستمه‌ زۆرتر ئه‌وه‌ نیه‌ که‌ برینه‌کانی‌ ئه‌و شه‌ڕه‌ که‌ ئێستا به‌ خۆشییه‌وه‌ قه‌تماغه‌ی‌ به‌ستووه‌‌و به‌ره‌و ساڕێژ بوونه‌وه‌ ده‌چێ‌، دوای‌ سی‌ ساڵ بیکولێنمه‌وه‌. به‌ڵکوو زۆرتر هه‌ده‌فی‌ من روانینێکی‌ ره‌خنه‌ئامێزه‌ له‌و شه‌ڕه‌، له‌ عه‌وامیلی‌، له‌ هۆیه‌کانی‌‌و به‌رجه‌سته‌ کردنی‌ ئه‌و پرسیاره‌ که‌ ئایا دوای‌ سی‌ ساڵ که‌ ئاوڕێک له‌و شه‌ڕه‌ ده‌ده‌ینه‌وه‌ هه‌موو پێکه‌وه‌ به‌ کورد‌و تورک له‌ شاری‌ نه‌غه‌ده‌و له‌ باقیی‌ شاره‌کانی‌ تێکه‌ڵاو له‌ کورد‌و تورک له‌ ئازه‌ربایجانی‌ رۆژئاوادا گه‌یشتووین به‌و قه‌ناعه‌ته‌ی‌ که‌ له‌ ئاڵوگۆڕه‌کانی‌ داهاتوودا له‌ حه‌وادس‌و ئه‌و رووداوانه‌دا که‌ ره‌نگه‌ له‌ که‌مینی‌ ئێمه‌، هه‌ردوو نه‌ته‌وه‌دا بێ‌ په‌نا به‌رینه‌ به‌ر رێگاچاره‌ی‌ ئاشتیخوازانه‌‌و دۆستانه‌‌و له‌ رێگای‌ عه‌قڵ‌و مه‌نتق به‌رخورد به‌ مه‌سه‌له‌کان بکه‌ین‌و عیلاجیان بۆ ببینینه‌وه‌ له‌ جیاتی‌ ئه‌وه‌ی‌ که‌ په‌نا به‌رینه‌ به‌ر توندوتیژی‌‌و جارێکی‌ دیکه‌ تووشی‌ خه‌ساره‌تی‌ ئاوا گه‌وره‌ ببینه‌وه‌. ئه‌گه‌ر گه‌یشتبینه‌ ئه‌و قه‌ناعه‌ته‌ی‌ هه‌رکام‌و هه‌رلایه‌نێک به‌ کورد‌و تورکه‌وه‌، ئێستا چ ده‌که‌ن بۆ ئه‌وه‌ی‌ که‌ زه‌مینه‌یه‌کی‌ له‌بار بۆ ئه‌و مه‌به‌سته‌ پێک بێنن؟ چوونکه‌ گۆڕانی‌ هه‌ر مه‌رحه‌له‌یه‌ک له‌ کاروباری‌ کۆمه‌ڵدا ئیحتیاجی‌ به‌ زه‌مینه‌سازی‌ هه‌یه‌، ئێحتیاجی‌ به‌ ئاماده‌کاری‌ هه‌یه‌، ئه‌ویش ئه‌وه‌یه‌ که‌ ئه‌گه‌ر له‌ ئێستاوه‌ ئێمه‌ خه‌ریک بین بۆ ئه‌وه‌ی‌ تووشی‌ کاره‌ساتی‌ ئاوا دڵته‌زێن نه‌بینه‌وه‌. ئه‌و نه‌سڵه‌ی‌ که‌ له‌ جه‌ره‌یانی‌ شه‌ڕی‌ نه‌غه‌ده‌دا حوزووریان هه‌بووه‌، نه‌سڵی‌ نوێ‌‌و گه‌نجه‌کان که‌ دوای‌ ئه‌و شه‌ڕه‌ پێی‌ گه‌یشتوون‌و چۆنیه‌تی‌ ئه‌و شه‌ڕه‌یان له‌ زمانی‌ گه‌وره‌کانی‌ خۆیانه‌وه‌ بیستووه‌. له‌ لایه‌کی‌ دیکه‌وه‌ پێم وایه‌ ئه‌گه‌ر بمانهه‌وێ‌ رێگاچاره‌یه‌کی‌ دروست‌و مه‌نتقی‌ بۆ ئه‌و موعزه‌له‌ کۆمه‌ڵایه‌تییانه‌ که‌ له‌ که‌مینی‌ هه‌موو ئێمه‌ نه‌ته‌وه‌کانی‌ ئێران به‌تایبه‌تی‌ دوو نه‌ته‌وه‌ی‌ کورد‌و تورک که‌ پێکه‌وه‌ له‌ مه‌نته‌قه‌یه‌کدا ده‌ژین‌و ده‌بێ‌ هه‌ر پێکه‌وه‌ش بژین بدۆزینه‌وه‌.

ده‌بێ‌ به‌ چاوێکی‌ ره‌خنه‌گرانه‌ یان هه‌ڵسه‌نگاندنی‌ ره‌خنه‌گرانه‌ بڕوانینه‌ ئه‌و رووداوه‌. به‌و مه‌عنایه‌ی‌ که‌ ئیشکال‌و ئیشتباهاتێک له‌ هه‌ر لایه‌ک هه‌بووه‌ ده‌بێ‌ قامکی‌ له‌ سه‌ر دابنێین‌و هه‌وڵ بده‌ین که‌ ئه‌وه‌نده‌ی‌ که‌ ده‌کرێ‌ ئه‌و گیر‌و گرفتانه‌‌و ئه‌و هه‌ڵانه‌ تێکرار نه‌بنه‌وه‌. چوونکه‌ له‌ هه‌موومان ئاشکرایه‌ که‌ نه‌ک هه‌ر له‌ شه‌ڕی‌ نه‌غه‌ده‌دا به‌ڵکوو له‌ زۆر شه‌ڕی‌ دیکه‌ی‌ له‌و چه‌شنه‌ که‌ هاتوونه‌ته‌ پێشێ‌ وه‌ک شه‌ڕی‌ تایفه‌یی‌، شه‌ڕی‌ مه‌زهه‌بی‌‌و شه‌ڕی‌ نه‌ته‌وه‌یی‌، سازکردنی‌ شه‌ڕ‌و تێوه‌گلاندنی‌ خه‌ڵکێک‌و له‌به‌ینچوونی‌ سه‌ر‌و سامانیان ده‌توانێ‌ له‌ لایه‌ن چه‌ند که‌سی‌ ئاژاوه‌گێڕ هه‌لپه‌ره‌ست‌و دژی‌گه‌لی‌ پێک بێ‌، به‌ڵام کۆتایهێنان‌و چاره‌سه‌ری‌ ئه‌و شه‌ڕانه‌ جاری‌ وا هه‌یه‌ به‌ ساڵان درێژه‌ ده‌کێشێ‌‌و ده‌بێته‌ دوژمنایه‌تیی‌ نه‌ته‌وه‌ به‌ نه‌ته‌وه‌، نه‌سڵ به‌ نه‌سڵ‌و له‌ واقێعدا نه‌سڵه‌کان ده‌بڕێته‌وه‌، بۆیه‌ ئێستا که‌ ئێمه‌ هه‌موو نه‌ته‌وه‌کانی‌ ئێران‌و یه‌ک له‌وان کورد‌و یه‌کێکی‌ دێکه‌شیان تورک له‌ ژێر سته‌می‌ کۆمارێکی‌ ئیسلامیی‌ دژی‌ گه‌لێدا ده‌چه‌وسێنه‌وه‌، مافمان پێشێل ده‌کرێ‌‌و له‌ سه‌رتایی‌ترینی‌ مافه‌کانی‌ خۆمان بێ‌به‌شین، ئه‌و رێژیمه‌ی‌ که‌ له‌ ماوه‌ی‌ سی‌ ساڵی‌ رابردوودا نه‌ک هه‌ر هه‌وڵی‌ نه‌داوه‌ بۆ سڕینه‌وه‌‌و ساڕێژکردنه‌وه‌ی‌ ئه‌و برینانه‌ی‌ که‌ له‌ به‌ینی‌ دوو نه‌ته‌وه‌ی‌ کورد‌و تورک له‌ نه‌غه‌ده‌دا هاتۆته‌ پێشێ‌ به‌ڵکوو له‌ هه‌ر فورسه‌تێک که‌ بۆی‌ هاتۆته‌ پێشێ‌ هه‌وڵی‌ داوه‌ خیلاف‌و دووبه‌ره‌کیی‌ به‌ینی‌ خه‌ڵکه‌که‌ زیاتر زه‌ق بکاته‌وه‌و، له‌ یه‌کتر بیانکاته‌ دوژمن بۆ ئه‌وه‌ی‌ که‌ به‌ قازانجی‌ پیلان‌و بۆچوونه‌ دواکه‌وتووه‌کانی‌ خۆی‌ که‌ڵکیان لێ‌ وه‌ربگرێ‌. ئێمه‌ ئه‌رکێکمان له‌ سه‌ر شانه‌. به‌ جێگای‌ ئه‌وه‌ی‌ که‌ له‌ فیکری‌ رابردووه‌کان بین، رابردووه‌ تاڵه‌کان‌و خاتره‌ ناخۆشه‌کان، ده‌بێ‌ ده‌رسیان لێ‌ وه‌ربگرین‌و ئه‌و رابردووانه‌ ته‌نیا بۆ ته‌جروبه‌ وه‌رگرتن پێیدا بچینه‌وه‌‌و دوایی‌ له‌ مووزه‌ی‌ تاریخ دا دایبنێین‌و لاپه‌ڕه‌یه‌کی‌ نوێ‌، گه‌شتر‌و پڕ له‌ سه‌فا‌و سه‌میمییه‌ت‌و ژیانی‌ هاوبه‌ش له‌ ته‌نیشتی‌ یه‌کتردا فه‌راهه‌م بکه‌ین. بۆیه‌ سه‌عی‌ ده‌که‌م که‌ له‌و ماوه‌ کورته‌دا که‌ له‌ به‌ر ده‌ستم دایه‌ ئه‌و لایه‌نانه‌ی‌ که‌ له‌و پێوه‌ندییه‌دا گیر‌و گرفتیان هه‌بووه‌، ئیشکالاتیان هه‌بووه‌، ره‌خنه‌یان له‌ سه‌ره‌ بیخه‌مه‌ به‌ر نه‌زه‌ری‌ ئێوه‌ هاوڕێیان‌و به‌تایبه‌تی‌ رووی‌ قسه‌که‌مان له‌ خه‌ڵکه‌ی‌ نه‌غه‌ده‌ به‌ کورد‌و تورکه‌وه‌ به‌تایبه‌ت له‌ گه‌نجان که‌ له‌و ماوه‌یه‌دا به‌تایبه‌تی‌ له‌ پیلانه‌کانی‌ کۆماری‌ ئیسلامی‌ حاڵی‌ بوون‌و پاشان بۆیان ده‌رکه‌وتووه‌ که‌ بۆ رێژیمی‌ کۆماری‌ ئیسلامی هه‌ر ئه‌وه‌نده‌ که‌ دژیه‌تی‌ له‌گه‌ڵ کورد‌و له‌گه‌ڵ باقی‌ نه‌ته‌وه‌کانی‌ دیکه‌ وه‌کوو بلووچ‌و عه‌ره‌ب‌و تورکمه‌ن گرینگه‌ دژایه‌تیکردن له‌گه‌ڵ نه‌ته‌وه‌ی‌ تورکیش له‌ ئێراندا بۆ کۆماری‌ ئیسلامی‌ هه‌ر وا گرینگه‌. پێش ئه‌وه‌ی‌ بچمه‌ سه‌ر ئه‌سڵی‌ مه‌سه‌له‌که‌ پێم خۆشه‌ سه‌رنجتان رابکێشم بۆ ساڵه‌کانی‌ پێش شه‌ڕی‌ نه‌غه‌ده‌. پێش شۆڕشی‌ گه‌لانی‌ ئێران ئه‌وه‌نده‌ی‌ که‌ من له‌و شاره‌دا ژیاوم له‌ ده‌یه‌کانی‌ سی‌‌و چل‌و ته‌نانه‌ت ساڵه‌کانی‌ سه‌ره‌تای‌ ده‌یه‌ی‌ په‌نجاش خه‌ڵکی‌ ئه‌و شاره‌ پێکه‌وه‌ ژیاون له‌ بازاڕ له‌ موعامه‌له‌کردن له‌ هه‌ڵسوکه‌وت کردندا جیاوازییه‌ک له‌ به‌ینی‌ کورد‌و تورک نه‌بینراوه‌. قوتابییه‌کان هه‌موویان کورد‌و تورک له‌ سه‌ر نیمکه‌تێکی‌ مه‌دره‌سه‌ پێکه‌وه‌ شان به‌ شانی‌ یه‌ک له‌ ته‌نیشتی‌ یه‌کتر دانیشتوون گوێیان گرتووه‌ بۆ ده‌رسی‌ مامۆستاکانیان که‌ کورد‌و تورک بوون. کارمه‌ندانی‌ ئیداره‌کان‌و موراجعینی‌ ئیداره‌کان تێکه‌ڵاوێک له‌ کورد‌و تورک بوون‌و ته‌نانه‌ت له‌ ساڵه‌کانی‌ 49 به‌ملاوه‌ تا ده‌گاته‌ 56 دۆستایه‌تی‌‌و تێکه‌ڵاوی‌‌و نزیک بوونه‌وه‌ ئه‌وه‌نده‌ له‌ نێوان ئه‌و دوو نه‌ته‌وه‌یه‌دا زۆر بوو که‌ ژن‌و ژنخوازی‌‌و خزمایه‌تی‌ کردن به‌ شێوه‌یه‌کی‌ زۆر به‌رچاو هاتبووه‌ ئاراوه‌، پێکه‌وه‌ دۆستایه‌تی‌ کردن، شه‌وانه‌ له‌ ده‌وری‌ یه‌کتر کۆبوونه‌وه‌، زۆر راحه‌ت‌و به‌ بێ‌ بیر کردنه‌وه‌ی‌ له‌وه‌ی‌ که‌ ئه‌وه‌ کورده‌‌و ئه‌وه‌ تورکه‌ ده‌چوونه‌ پێشێ‌. له‌ زۆربه‌ی‌ رێپێوانه‌کان که‌ دژی‌ رێژیمی‌ پاشایه‌تی‌ هاته‌ پێشێ‌ زۆرجار ئێمه‌ی‌ کورد ده‌چووینه‌ مزگه‌وتی‌ تورکه‌کان له‌وێ‌ کۆ ده‌بووینه‌وه‌، ئه‌وان به‌ پێچه‌وانه‌ ده‌هاتنه‌ مزگه‌وتی‌ کورده‌کان کۆ ده‌بوونه‌وه‌ زۆرجار له‌ شه‌قامه‌کانی‌ نه‌غه‌ده‌دا هه‌موومان شاهێدی‌ ئه‌وه‌ بووین که‌ کورد‌و تورک شان به‌ شانی‌ یه‌کتر به‌ شه‌قامه‌کاندا ده‌ڕۆیشتن‌و به‌ دژی‌ رێژیمی‌ پاشایه‌تی‌ دروشمیان ده‌دا ئه‌و خاترانه‌ که‌ وه‌بیرمان دێته‌وه‌ له‌گه‌ڵ ئه‌و رووداوه‌ ناخۆشانه‌ که‌ له‌ شاری‌ نه‌غه‌ده‌ هاته‌ پێشێ‌ دوو شتی‌ ئه‌وه‌نده‌ له‌ یه‌ک جیاواز‌و دژ به‌ یه‌ک بوون که‌ هه‌موو که‌سێکی‌ شاره‌زای‌ ئه‌و وه‌زعییه‌ته‌ ده‌ێنێته‌ سه‌ر ئه‌و باوه‌ڕه‌‌و ئه‌و پرسیاره‌ی‌ بۆ زه‌ق ده‌کاته‌وه‌ که‌ چی‌ لێ‌ هات ئه‌و خه‌ڵکه‌ی‌ که‌ هه‌موو شایی‌‌و شین‌و هه‌موو شتێکیان پێکه‌وه‌ بوو ژیانیایان پێکه‌وه‌ بوو که‌ کتوپڕ بوون به‌ دوژمنی‌ یه‌کتر‌و که‌وتنه‌ گیانی‌ یه‌کتر ‌و له‌ راستیدا قه‌تڵ‌وعامی‌ یه‌کتر. به‌ بۆچوونی‌ من هۆیه‌کانی‌ ئه‌و مه‌سه‌له‌یه‌ ره‌نگه‌ زۆر بن به‌ڵام گرینگترین شته‌کان که‌ ده‌کرێ‌ من ئیشاره‌ی‌ پێ‌ بکه‌م ئه‌وه‌یه‌ که‌ له‌ به‌ره‌به‌ره‌ی‌ رووخانی‌ رێژیمی‌ پاشایه‌تی‌، عه‌وامل‌و نۆکه‌ره‌کانی‌ رێژیمی‌ پاشایه‌تی‌ که‌ له‌ یه‌کگرتوویی‌‌و ئیتحادی‌ دوو نه‌ته‌وه‌ی‌ کورد‌و تورک ناڕه‌حه‌ت بوون‌و ئه‌وان هه‌میشه‌ پیلانیان ئه‌وه‌ بوو که‌ ئه‌و دوو نه‌ته‌وه‌یه‌ دژی‌ یه‌ک بن، به‌شێک له‌و ده‌وره‌ نگریسه‌یان به‌ ئه‌ستۆوه‌ بوو. چوونکه‌ هه‌موو ده‌زانن هه‌م له‌ نه‌غه‌ده‌ وه‌ک زۆربه‌ی‌ شاره‌کانی‌ دیکه‌ش کاتێک که‌ عه‌واملی‌ رێژیمی‌ پاشایه‌تی‌ گه‌یشتن به‌و قه‌ناعه‌ته‌ی‌ که‌ ئه‌و رێژیمه‌ به‌ره‌‌و لاوازی‌‌و رووخان ده‌چێ‌‌و ناتوانێ‌ ئێدامه‌ به‌ ده‌سه‌ڵاته‌که‌ی‌ بدات زۆر زیره‌کانه‌ ریشیان دانا‌و ته‌سبیحیان هه‌ڵگرت‌و چوونه‌ مزگه‌وته‌کان‌و بوون به‌ خه‌ڵکی‌ ئایینی‌‌و له‌ رووداوه‌ توند‌وتیژه‌کاندا چوونه‌ مه‌یدان‌و له‌ پێش هه‌موواندا بوون، بۆ ئه‌وه‌ی‌ که‌ نیشان بده‌ن وه‌فاداری‌ خه‌ڵکه‌که‌یانن. شتی‌ چووکه‌یان گه‌وره‌ ده‌کرده‌وه‌‌و شایه‌عاتی‌ جۆراوجۆریان بڵاو ده‌کرده‌وه‌ بۆ ئه‌وه‌ی‌ که‌ ته‌ئسیر دابنێن له‌ سه‌ر دۆستایه‌تی‌‌و برایه‌تیی‌ نه‌ته‌وه‌کان، ئه‌م تاقمه‌ به‌ باشی‌ چوونه‌ پێش‌و مه‌یدانی‌ زۆریان بۆ ئاماده‌ بوو. ته‌یفێکی‌ دیکه‌ ژماره‌یه‌ک له‌ ئاخوونده‌ کۆنه‌په‌ره‌سته‌کان بوون که‌ نه‌ک هه‌ر باوه‌ڕیان به‌ برایه‌تیی‌ کورد‌و تورک نه‌بوو، به‌ڵکوو ئه‌وان کورده‌کانیان ته‌نانه‌ت به‌ غه‌یره‌ موسڵمانیش ده‌زانی‌ چوونکه‌ سوننی‌ بوون‌و به‌ ته‌مای‌ ئه‌وه‌ بوون که‌ له‌ ئاڵوگۆڕی‌ حکوومه‌تدا‌و هاتنه‌سه‌رکاری‌ کۆماری‌ ئیسلامی‌، ئه‌وان ده‌سه‌ڵات قه‌بزه‌ بکه‌ن که‌ به‌داخه‌وه‌ دوایش هه‌ر وای‌ لێهات. ئه‌و تیپه‌ که‌تنه‌ خۆ بۆ به‌ده‌ستهێنانی‌ مه‌یدانه‌کان‌و بۆ که‌ڵکوه‌رگرتنی‌ له‌ ئیحساساتی‌ ئایینیی‌ خه‌ڵک به‌ شێوه‌ی‌ خۆیان.

له‌و نێوه‌دا هێندێ‌ شوعار‌و دروشمی‌ توندوتیژ به‌تایبه‌ت ئه‌و کاته‌ی‌ که‌ رێپێوانه‌کان ئه‌وجیان گرتبوو رێژیمی‌ شا ورده‌ ورده‌ لاواز ببوو، شاره‌کان‌و تزاهوراته‌کانی‌ بۆ کۆنترۆڵ نه‌ده‌کرا له‌و کاتانه‌دا بوو که‌ گروهه‌کان شکڵێکیان گرتبوو شوعاره‌کانی‌ خۆیان هێنابووه‌ نێو رێپێوانه‌کان، ئه‌و گرووپانه‌ش ئه‌وده‌م یه‌کجار زۆر بوون. له‌ چه‌په‌کان، دێموکراته‌کان‌و ئه‌نواعی‌ مه‌زهه‌بیه‌کانه‌وه‌ بگره‌ هه‌ریه‌که‌و پۆستر‌و پلاتفۆرمی‌ خۆی‌ ده‌هێنا نێو ته‌زاهۆرات‌و گرووهه‌کان هه‌ر یه‌که‌‌و له‌ گۆشه‌یه‌که‌وه‌ شوعاری‌ خۆیان ده‌دا. شوعاری‌ کورده‌کان بۆ بۆ دیاریکردنی‌ چاره‌نووسی‌ خۆیان‌و به‌ده‌سته‌وه‌گرتنی‌ چاره‌نووسی‌ خۆیان، شوعاری‌ چه‌په‌کان زۆرتر ئه‌وده‌می‌ پێکهێنانی‌ حکوومه‌تی‌ کاریگه‌ری‌، ئه‌و نه‌وعه‌ دروشمانه‌ بوون که‌ ده‌هاته‌ نێو ته‌زاهۆراته‌وه‌‌و ئه‌وه‌ ئه‌و توێژه‌ له‌ ئاخوونده‌کانی‌ که‌ عه‌رزم کردن به‌ ته‌مای‌ به‌ده‌سته‌وه‌گرتنی‌ ده‌سه‌ڵات بوون، نیگه‌ران کردبوو. که‌ کورد شوعاری‌ خودموختاری‌ ده‌دات چه‌په‌کان شوعاری‌ حکوومه‌تی‌ کارگری‌ ده‌ده‌ن، باشه‌ ئه‌دی‌ جمهوری‌ ئیسلامی‌ ده‌بێته‌ چی‌؟ له‌م پێوه‌ندییه‌دا ئه‌وانه‌ی‌ که‌ نیگه‌رانی‌ داهاتووی‌ وه‌دیهاتنی‌ شوعاری‌ هاتنی‌ "کۆماری‌ ئیسلامی‌" و ئه‌وانه‌ش که‌ نیگه‌رانی‌ ده‌سه‌ڵاتی‌ داهاتووی‌ خۆیان بوون که‌ مه‌بادا له‌ده‌ستیان ده‌ربێ‌. هه‌روه‌ک که‌ پێکه‌وه‌ که‌وتنه‌ پیلانگێڕی‌و فیتنه‌گه‌ری‌ له‌نێوان کورد و تورک دا. ئه‌وه‌ش بڵێم که‌ له‌ به‌ینی‌ ئه‌وانه‌ش ته‌بیعه‌ته‌ن مه‌جمووعه‌یه‌ک له‌ ئاخونده‌کان هه‌بوون که‌ زۆر دڵسۆز بوون، زۆر هانی‌ برایه‌تییان ده‌دا، نیگه‌رانی‌ ئه‌و وه‌زعییه‌ته‌ بوون که‌ پێک هاتبوو، پێم خۆشه‌ لێره‌دا ئیشاره‌ به‌ ده‌وری‌ خوالێخۆشبووحاجی مه‌لا ئیبراهیمی‌ موحه‌ڕ"بکه‌م که‌ یه‌کێک له‌ ئاخونده‌کانی‌ جێگای‌ ئیحترامی‌ کورد و تورکی‌ نه‌غه‌ده‌و مه‌رجی‌ هه‌موو لایه‌ک بوو بۆ نه‌سیحه‌ت کردن و مه‌شوه‌ره‌ت وه‌رگرتن، هه‌میشه‌ نیگه‌ران بوو، هه‌میشه‌ هاواری‌ لێ‌ هه‌ڵده‌ستا، من زۆرجار ده‌چووم بۆ لای‌، زۆرجار به‌دوایدا ده‌ناردم بۆ ئه‌وه‌ی‌ چ بکه‌ین که‌ تووشی‌ زه‌ره‌ر و خه‌ساره‌ت نه‌بین، چوونکه‌ له‌ رابردووشدا هێندێک رووداوی‌ ناخۆش به‌ینی‌ کورد و تورک له‌ مه‌نته‌قه‌دا هاتبوونه‌ پێش و ئه‌وانه‌ی‌ که‌ خۆشنییه‌ت بوون، ئه‌وانه‌ی‌ که‌ نه‌یانده‌ویست رووداوه‌کانی‌ رابردوو دووباره‌ ببنه‌وه‌، هه‌میشه‌ له‌و وه‌زعییه‌ته‌ نیگه‌ران بوون، به‌ڵام به‌داخه‌وه‌ ده‌نگی‌ ئه‌و توێژه‌ له‌ به‌رامبه‌ر ده‌نگی‌ توێژه‌کانی‌ دیکه‌ که‌ ئیشاره‌م پێ‌کردن زۆر زه‌عیف بوو، ده‌نگیان ده‌ر نه‌ده‌هات، واته‌ ورده‌ورده‌ فه‌زای‌ توندوتیژی‌ زاڵ‌ به‌سه‌ر خه‌ڵکه‌که‌دا گه‌یشتبوویه‌ جێگایه‌ک که‌ ئه‌گه‌ر یه‌کێک باسی‌ برایه‌تی‌، جیرانه‌تی‌و سه‌فاو سه‌میمییه‌ت و خزمایه‌تی‌ کردبایه‌، به‌ ئینسانی‌ موحافیزه‌کار و خراپ و... داده‌نرا. ئه‌گه‌ر کوردێک قسه‌یه‌کی‌ باشی‌ بکردایه‌ ده‌یانگوت ئه‌وه‌ لایه‌گری‌ له‌ تورکه‌کان ده‌کا، یان تورکه‌کان قسه‌یه‌کی‌ باشیان کردبا ده‌یانگوت ئه‌وه‌ لایه‌نگری‌ له‌ کورده‌کان ده‌کات. بۆیه‌ ئه‌و فیتنه‌گه‌رییه‌ به‌ ئاشکراو به‌ نهێنی‌، به‌داخه‌وه‌ کاریگه‌ریی‌ خۆی‌ داناو توانی‌ له‌نێوان ئه‌و خه‌ڵکه‌ یه‌کگرتووه‌دا دڕدۆنگی‌، بێ‌ئیعتمادی‌و نیگه‌رانی‌ یه‌ یه‌کتر پێک بینێ‌. له‌و پێوه‌ندییه‌دا بیره‌وه‌رییه‌کی‌ ناخۆشم هه‌یه‌ که‌ بۆتان ده‌گێڕمه‌وه‌.

پێش رووخانی‌ رێژیمی‌ شا، له‌و مانگه‌دا که‌ رێژیم لاواز ببوو و کۆنترۆڵی‌ شاره‌کان نه‌ده‌کران، ئه‌و ده‌مه‌ وای‌ لێهاتبوو که‌ ته‌نانه‌ت شوورای‌ شار، به‌شی‌ کورد و به‌شی‌ تورک لێک جیا ببوونه‌وه‌، کورده‌کان شورای‌ خۆیان هه‌بوو و تورکه‌کان شورای‌ خۆیان هه‌بوو، من که‌ له‌وێ‌ به‌رپرسی‌ شوورای‌ به‌شی‌ کورده‌کان بووم، زانیاریم پێ‌ گه‌یشت که‌ تورکه‌کان له‌ ژێره‌وه‌ موسه‌له‌ح ده‌کرێت، به‌ شێوه‌یه‌کی‌ موره‌ته‌ب و زۆر به‌ خێرایی‌ دوای‌ پرسین و وه‌دواکه‌وتن هه‌ر له‌ که‌ناڵی‌ خودی‌ تورکه‌کانه‌وه‌، ئه‌و تورکانه‌ی‌ که‌ ئینسانی‌ خۆش نییه‌ت بوون، ئاگادار کراینه‌وه‌ که‌ به‌ ده‌سیسه‌ی‌ غولامڕه‌زا حه‌سه‌نی‌، ئیمام جومعه‌ی‌ ورمێ‌، ئه‌م کاره‌ کراوه‌. رۆژێک چووم بۆ لای‌ مه‌لا حه‌سه‌نی‌ له‌ ورمێ‌، له‌ ماڵه‌که‌یدا دانیشتبوو و له‌گه‌ڵ‌ خه‌زووری‌ که‌ پیاوێکی‌ 60 تا 65 ساڵی‌ بوو، ئه‌گه‌ر به‌ هه‌ڵه‌دا نه‌چووبم ناوی‌ "ئاغای‌ موقه‌ده‌سی‌" بوو، من له‌وێ‌ دوو مه‌سه‌له‌م له‌گه‌ڵ‌ مه‌تره‌ح کرد. یه‌که‌م، ئه‌و که‌سانه‌ که‌ له‌ جه‌ره‌یانی‌ خۆپێشاندانه‌کاندا گیرابوون و له‌ زیندانی‌ ورمێ‌ بوون. وه‌زعی‌ زیندانه‌کان زۆر خراپ بوو، ئه‌وده‌م نه‌وت نه‌بوو، سارد و سه‌رما بوو، ده‌رکه‌و په‌نجه‌ره‌ی‌ زیندانه‌کان شکابوون. بابه‌تێکی‌ دیکه‌ که‌ له‌گه‌ڵ‌ مه‌لاحه‌سه‌نی‌ باسم کرد، ئه‌و ده‌می‌ غولامڕه‌زا حه‌سه‌نی‌ ده‌ستی‌ زۆر چاک ده‌ڕۆیشت له‌ ورمێ‌، خه‌ڵکێکی‌ زۆری‌ به‌دواوه‌ بوو، چوونکه‌ یه‌کێک له‌ مۆره‌کانی‌ زۆر ناسراوی‌ رێژیمی‌ پاشایه‌تی‌ بوو. گوێی‌ له‌ قسه‌کانم گرت و وتی‌، من حه‌تمه‌ن ده‌ستوور ده‌ده‌م وه‌زعی‌ زیندانه‌کان باش بێ‌. بابه‌تی‌ دووهه‌م که‌ له‌گه‌ڵی‌ باسم کرد، وه‌زعی‌ رابردووی‌ خه‌ڵکی‌ نه‌غه‌ده‌م بۆ توزیح دان، که‌ ئه‌و خه‌ڵکه‌ چۆن پێکه‌وه‌ ده‌ژین، چۆن برا بوونه‌و له‌ شایی‌و شینی‌ یه‌کتردا به‌شدار بوون، خزمن پێکه‌وه‌، به‌ڵام ئێوه‌ به‌ گوێره‌ی‌ ئه‌و زانیاریانه‌ی‌ که‌ هه‌مانه‌ خه‌ریکه‌ تورکه‌کان موسه‌له‌ح ده‌که‌ن. ئه‌وه‌ ناکۆکی‌ ده‌خاته‌ نێوان خه‌ڵکه‌که‌مان. ئێوه‌ ئه‌گه‌ر چه‌ک دابه‌ش ده‌که‌ن، وه‌ک یه‌ک له‌سه‌ر هه‌موو خه‌ڵکه‌که‌دا دابه‌ش بکه‌ن که‌ بتوانن له‌ به‌رامبه‌ر رێژیمی‌ پاشایه‌تی‌دا موقاومه‌ت بکه‌ن، یان هیچ لایه‌کیان مه‌که‌ن. باشم له‌بیره‌ ئێستاش وشه‌کانی‌ له‌ گوێمدا ده‌زرینگێنه‌وه‌، حه‌سه‌نی‌ هیچی‌ نه‌گوت. به‌ڵام خه‌زووری‌، ئاغای‌ موقه‌ده‌سی‌ گوتی‌: ئێمه‌ رابردوومان له‌به‌ر چاوه‌، جارێکی‌ دیکه‌ نایه‌ڵین تورکه‌کان به‌ده‌ستی‌ کورده‌کان بکوژرێن. بۆیه‌ به‌هێزیان ده‌که‌ین. هه‌رچی‌ (استدلالی‌) من بوو، فایده‌ی‌ نه‌بوو، مه‌به‌ستم ئه‌وه‌یه‌ که‌ متوجه‌ ببن هاوڕێیان، ئه‌و جۆره‌ ده‌ستانه‌ ده‌یانتوانی‌ ئه‌وده‌م مه‌یدانیان هه‌بێ‌و خه‌ڵک به‌ده‌وری‌ خۆیاندا کۆ بکه‌نه‌وه‌. له‌ هه‌لومه‌رجێکی‌ ئاوا شێواو که‌ هه‌موو له‌ یه‌کتری‌ دڕدۆنگ و نیگه‌ران بوون و رووداوه‌کانیش که‌ ده‌هاتنه‌ پێشێ‌ ئه‌و دڕدۆنگییه‌ی‌ زیاتر ده‌کرد. بۆ نموونه‌ کورده‌کان له‌سه‌ر داوای‌ حیزبی‌ دێموکرات، له‌ رێفراندۆمی‌ کۆماری‌ ئیسلامیدا که‌ رۆژی‌ 10یه‌می‌ فه‌روه‌ردین هاته‌ پێشێ‌، به‌شدارییان نه‌کرد. ئه‌وه‌ هینده‌ی‌ دیکه‌ ئاخونده‌کانی‌ لایه‌نگری‌ کۆماری‌ ئیسلامی‌ ناره‌حه‌ت کرد. له‌و فاسیله‌یه‌دا شه‌ڕی‌ سنه‌ هاته‌ پێشێ‌. شه‌ڕی‌ سنه‌ که‌ هاته‌ پێشێ‌، له‌وێ‌ کورده‌کان به‌تایبه‌تی‌ لاوه‌کان، حه‌ره‌که‌تێکی‌ گه‌وره‌یان ده‌ست پێکرد بۆ کۆکردنه‌وه‌ی‌ یارمه‌تیی‌ ماڵی‌، نان، خۆراک و پێخۆر و په‌توو، ده‌یانهێنا بۆ سنه‌ بۆ ئاواره‌کانی‌ شه‌ڕ. له‌ هه‌لومه‌رجێکی‌ ئاوادا، له‌ 31ی‌ خاکه‌لێوه‌دا حیزبی‌ دێموکراتی‌ کوردستانی‌ ئێران بڕیاریدا میتنگێک له‌ شاری‌ نه‌غه‌ده‌ پێک بێنێ‌ بۆ (اعلام موجودیت) فه‌عالییه‌تی‌ ئاشکرای‌ حدکا. ئه‌و میتینگه‌و پێکهێنانی‌ ئه‌و کۆبوونه‌وه‌یه‌ هه‌رچه‌ند ده‌توانم بڵێم به‌شێکی‌ ئه‌ساسی‌ ده‌گه‌ڕاوه‌ سه‌ر مه‌سئولییه‌تی‌ شانی‌ کۆمیته‌ی‌ حیزب له‌ شاری‌ نه‌غه‌ده‌، به‌ڵام ناکرێ‌ ئێمه‌ رێبه‌رایه‌تیی‌ حیزبیش له‌و کاره‌دا بێ‌خه‌تا بزانین. ئه‌وه‌ بوو که‌ روژی‌ سی‌ویه‌که‌م به‌ هه‌زاران که‌س له‌ خه‌ڵکی‌ کوردی‌ نه‌غه‌ده‌و باقیی‌ شاره‌کانی‌ دیکه‌ که‌ له‌ بانه‌، سنه‌، سه‌قز، مه‌هاباد، بۆکان، سه‌رده‌شت و شنۆ...هتد، چه‌کدارو بێ‌چه‌ک روویان کرده‌ شاری‌ نه‌غه‌ده‌و له‌ ستادیۆمی‌ شاری‌ نه‌غه‌ده‌ که‌ درووست له‌ ناوه‌ڕاستی‌ مه‌نته‌قه‌ی‌ تورکنشین دا بوو، میتینگیان پێک هێنا. دیاره‌ له‌و میتینگه‌دا مه‌جمووعه‌یه‌ک له‌ مۆره‌ ناسراوه‌کانی‌ تورکه‌کانیش ده‌عوه‌ت کرابوون و به‌شدار بوون. باش له‌بیرمه‌ که‌ هێشتا یازده‌، بیست ده‌قیقه‌ له‌ کاری‌ میتینگه‌که‌ تێ‌ نه‌په‌ڕیبوو، که‌ یه‌که‌م ته‌قه‌ له‌ ماڵێکی‌ دیوار به‌ دیواری‌ ستادیۆم که‌ تورک بوون ده‌ستی‌ پێکرد. چوونکه‌ خه‌ڵکه‌که‌ش چه‌کدار بوون و تورکه‌کانیش نیگه‌ران بوون له‌ ده‌وروبه‌ر ته‌قه‌ی‌ هه‌وایی‌و بێ‌هه‌ده‌ف زۆر بوو، زۆر هه‌وڵ‌ درا که‌ کۆنترۆڵ‌ به‌سه‌ر خه‌ڵکی‌ ستادیۆمه‌که‌دا بکرێ‌و ته‌قه‌ نه‌کرێ‌و به‌رنامه‌که‌ ئیدامه‌ بدرێ‌، به‌ڵام له‌ واقیعدا ئه‌و که‌سانه‌ی‌ له‌وێدا کۆببوونه‌وه‌ که‌سانێک نه‌بوون که‌ له‌ژێر نه‌زم و دیسپلینێکی‌ دیاردا حوزوریان هه‌بێ‌. بۆیه‌ ورده‌ورده‌ میتینگه‌که‌ تێک چوو، ستادیۆم به‌تاڵ‌ بوو، خه‌ڵکه‌ک گه‌ڕانه‌وه‌ ماڵی‌ خۆیان، واته‌ ئه‌و رۆژه‌ ئه‌و کوردانه‌ی‌ که‌ هاتبوون میوانی‌ ماڵی‌ کورده‌کان بوون. تا ئه‌و کاته‌ی‌ که‌ خه‌ڵکه‌که‌ گه‌یشتنه‌وه‌ ماڵه‌کان، شتێکی‌ ئه‌وتۆ نه‌قه‌وما، هیچ خه‌به‌رێک نه‌بوو له‌وێ‌ که‌ که‌سێک بکوژرێ‌. به‌ڵام که‌ گه‌ڕانه‌وه‌، ئه‌و جه‌وه‌ موته‌شه‌نجه‌، فه‌زایه‌کی‌ دڵه‌راوکێی‌ سه‌یروسه‌مه‌ره‌ی‌ خوڵقاند. ئه‌و عه‌وامیله‌ی‌ که‌ ئیشاره‌م پێ‌ کردن که‌وتبوونه‌ خۆ بۆ ده‌نگو دروستکردن. ده‌هاتنه‌ نێو کورده‌کان ده‌یانگوت تورکه‌کان له‌ گه‌ڕه‌کی‌ فڵان، ژن و منداڵی‌ چوار بنه‌ماڵه‌یان قه‌تڵوعام کرد، خه‌ڵک ئیحساساتی‌و ناڕاحه‌ت ده‌بوون، به‌ پێچه‌وانه‌شه‌وه‌ ده‌چوونه‌ لای‌ تورکه‌کان ده‌یانگوت ئه‌وه‌ کورده‌کان له‌ فڵان جێگا، فڵان شه‌قام، فڵان که‌سیان گرتووه‌و کوشتویانه‌. له‌و فه‌زای‌ ترس و ته‌شه‌نوجه‌دا که‌سیش ده‌رفه‌تی‌ نه‌بوو بکۆڵیته‌وه‌ که‌ ئه‌و خه‌به‌رانه‌ راستن یان نا؟ له‌ ئه‌نجامدا له‌ دوو لاوه‌ جه‌نگی‌ ئه‌عساب، (احساسات) له‌نێو خه‌ڵکێکی‌ چه‌کدار، بوو به‌ کۆمه‌ڵکوژی‌. له‌و رووداوه‌ ناخۆشه‌دا که‌س بیری‌ له‌وه‌ نه‌ده‌کرده‌وه‌ ـ دیاره‌ مه‌به‌ستم له‌ که‌س، ئه‌وانه‌ی‌ که‌ ده‌یانویست ئه‌و کاره‌ بکه‌ن، کێ‌ تاوانباره‌، کێ‌ چه‌کداره‌، کێ‌ پیاوه‌، کێ‌ ژنه‌، شه‌ڕه‌که‌ بوو به‌ شه‌ڕێکی‌ گشتی‌، به‌ کوشتاری‌ عمومی‌و ئه‌وه‌ که‌ ده‌ستی‌ پێکرد، شه‌ڕ ته‌نییه‌وه‌و بوو به‌ فاجیعه‌یه‌ک که‌ له‌وێدا به‌ سه‌دان که‌س له‌ هه‌ردوو نه‌ته‌وه‌ی‌ کورد و تورک کوژران، بریندار بوون، ماڵیان وێران بوو، ماڵیان تاڵان کرا. له‌ ماوه‌ی‌ 4 تا 5 رۆژی‌ ئه‌و شه‌ڕه‌دا ئه‌و رووداوانه‌ی‌ که‌ هاته‌ پێشێ‌، شتێک که‌ به‌ بیری‌ هیچ که‌سدا نه‌ده‌هات. بۆ من به‌ڕاستی‌ له‌و داستانه‌دا که‌ تاکوو ئێستا خوێندوومه‌ته‌وه‌و له‌و ماوه‌یه‌دا بیستوومه‌، پێم وابێ‌ شه‌ڕی‌ نه‌غه‌ده‌ یه‌کێک بووه‌ له‌ پیسترین و نه‌گریسترین شه‌ڕێک که‌ به‌رۆکی‌ به‌ دوو نه‌ته‌وه‌ی‌ کورد و تورکی‌ گرتبوو. دیاره‌ شتێکی‌ زۆر سروشتییه‌ که‌ ئه‌و ده‌ست و پێوه‌ندانه‌ زه‌مینه‌که‌یان فه‌راهه‌م کردبوو. دوای‌ یه‌ک دوو رۆژ، هێزه‌کانی‌ حه‌سه‌نی‌ له‌ ورمێوه‌ هێزه‌ چه‌قۆکێش و بێنه‌زم و قاچاخچی‌و هه‌روه‌ها ئه‌رته‌ش به‌ فه‌رمانده‌یی‌ سه‌رتیپ زهیرنژاد که‌ فه‌رمانده‌ی‌ پادگانی‌ ورمێ‌ بوو، به‌ تانکه‌کانیانه‌وه‌ وارد بوون. له‌ نه‌تیجه‌دا زۆربه‌ی‌ کورده‌کانی‌ شاری‌ نه‌غه‌ده‌ ماڵه‌کانیان چۆڵ‌ کرد، به‌ ده‌ستی‌ به‌تاڵ‌ ئاواره‌ بوون، هه‌ریه‌که‌ بۆ شارێک و دێیه‌ک، ئه‌و گرووپانه‌ی‌ که‌ "معمولاً" له‌و ده‌رفه‌تانه‌ ده‌گه‌ڕێن مه‌یدانیان بۆ ئاوه‌ڵا بوو، بۆ تاڵانکردن و بۆ گرتن و کوشتنی‌ که‌سانێک که‌ نه‌یانتوانیبوو یان نه‌یانویستبوو ماڵه‌کانیان به‌جێ‌ بێڵن و مابوونه‌وه‌، یان پێیان وابوو هیچ گوناهێکیان نه‌بووه‌و له‌ هیچ تاوانێکدا نین، بۆچی‌ ماڵه‌که‌ی‌ خۆیان به‌جێ‌ بێڵن. زۆریان گرتن و له‌ حاڵێکدا ئه‌سیر بوون، له‌به‌ر ده‌ستیاندا کوشتیانن. به‌و شێوه‌یه‌ شه‌ڕی‌ نه‌غه‌ده‌ کۆتایی‌ هات. به‌ڵام ئه‌و برینه‌ی‌ که‌ شه‌ڕه‌که‌ له‌ جه‌سته‌ی‌ دوو نه‌ته‌وه‌ پێکی‌ هێنا، ئه‌و دووژمنایه‌تی‌و به‌ربه‌ره‌کانێیه‌ی‌ که‌ له‌نێوان دوو نه‌ته‌وه‌دا پێکی‌ هێنا، ساڵه‌های‌ ساڵ‌ درێژه‌ی‌ هه‌بوو و ئێستاش ئه‌و برینه‌ به‌ ته‌واوی‌ ساڕێژ نه‌بووه‌ته‌وه‌. چوونکه‌ ئێستاش ئه‌و که‌سانه‌ی‌ ئه‌و شه‌ڕه‌یان ساز کرد، یا ئه‌و بۆچوون و تێگه‌یشتنانه‌ی‌ که‌ بوون به‌ هۆکاری‌ ئه‌و شه‌ڕه‌ هه‌ر وجوودیان هه‌یه‌. ئێستاش ئه‌وان له‌ برایه‌تی‌و دۆستایه‌تیی‌ نێوان دوو نه‌ته‌وه‌ ترسیان هه‌یه‌. بۆیه‌ له‌ هه‌موو ده‌رفه‌تێکدا له‌ هه‌موو هه‌لێکدا که‌ بۆیان هه‌ڵکه‌وێ‌ ته‌حریکی‌ دووبه‌ره‌کایه‌تی‌و دوژمنایه‌تی‌ له‌نێوان ئه‌و دوو نه‌ته‌وه‌یه‌دا ده‌که‌ن. به‌دخه‌وه‌ شه‌ڕی‌ نه‌غه‌ده‌ هه‌ر ئه‌وه‌نده‌ نه‌بوو که‌ له‌ نه‌غه‌ده‌ به‌و شێوه‌یه‌ کۆتایی‌ هات. خه‌ڵکه‌که‌ ئاواره‌ بوو، دوای‌ دووساڵ‌ سێ‌ساڵ‌ به‌ره‌به‌ره‌ خه‌ڵکه‌که‌ گه‌ڕانه‌وه‌ شاری‌ خۆیان و به‌شێکیشیان تاکوو ئێستا نه‌گه‌ڕاونه‌ته‌وه‌. به‌ڵام هاوڕێیان، من شه‌ڕه‌کانی‌ دوای‌ شه‌ڕی‌ نه‌غه‌ده‌ له‌ مه‌نته‌قه‌دا وه‌کوو ئه‌و هێرشانه‌ی‌ که‌ به‌ پیلان یان به‌ فه‌رمانده‌یی‌ غوڵامڕه‌زا حه‌سه‌نی‌ بۆ گونده‌کانی‌ قاڕنێ‌و قه‌ڵاتان و ئیندرقاش و ئه‌و دێهاتانه‌ی‌ ناوچه‌ی‌ مه‌هاباد کران، له‌ واقعدا به‌ ئاسه‌واری‌ ناڕاسته‌وخۆی‌ ئه‌ و شه‌ڕه‌ ده‌زانم.

لێره‌دا که‌ ئێمه‌ ده‌بێ‌ ئاوڕ له‌و شه‌ڕه‌ بده‌ینه‌وه‌و تێبینی‌ له‌سه‌ر بکه‌ین، ئاوڕدانه‌وه‌ له‌و هۆکارانه‌و "احساسات" و رواڵه‌ت بینی‌ جارجار له‌ هه‌ردوو لاکه‌ ئه‌و رووداوه‌ی‌ بۆ ئێمه‌ خوڵقاند. بۆیه‌ هه‌ق وایه‌ هه‌موومان وه‌کوو کورد و تورک ئه‌و ره‌خنانه‌ له‌ خۆمان بگرین که‌ ئه‌وده‌می‌ نه‌مانتوانی‌ له‌و هه‌لومه‌رجه‌دا به‌سه‌ر وه‌زعه‌که‌دا زاڵ‌ بین و ئاڵوگۆڕه‌که‌ به‌ قازانجی‌ هه‌ردوو نه‌ته‌وه‌ بقۆزینه‌وه‌. له‌و شه‌ڕه‌دا هه‌ردوولا زه‌ره‌ریان کرد و گۆمانی‌ تێدا نیه‌ که‌ شه‌ڕی‌ نێوخۆیی‌، هیچوه‌خت قازانجی‌ لێ‌ ناکه‌وێته‌وه‌. قازانج ئه‌وانه‌ ده‌یکه‌ن که‌ به‌ مه‌به‌ستی‌ خۆیان، تۆوی‌ ئه‌و شه‌ڕه‌ ده‌چێنن و به‌هره‌که‌ی‌ هه‌ڵ ده‌گرنه‌وه‌ که‌ ئه‌وانه‌ ژماره‌یه‌کی‌ که‌می‌ دژی‌ گه‌لین. من به‌ڕاستی‌ نازانم له‌ فه‌زایه‌کی‌ ئاوادا که‌ پێک هاتبوو، ئه‌گه‌ر میتینگی‌ حدکا له‌و رۆژه‌دا له‌ شار پێک نه‌هاتبایه‌، ئایا بیانویه‌کی‌ دیکه‌ ساز ده‌بوو بۆ شه‌ڕی‌ ئه‌و دوو نه‌ته‌وه‌یه‌ یان نا؟ به‌ڵام پێکهێنانی‌ ئه‌و میتینگه‌ له‌و کاته‌داو له‌و جێگایه‌دا من به‌ ره‌خنه‌یه‌کی‌ گه‌وره‌ ده‌زانم له‌سه‌ر حدکا و ئێمه‌ وه‌کوو حدکا ده‌بێ‌ هیچوه‌خت ئه‌و ئه‌زموونه‌ فه‌رامۆش نه‌که‌ین. ئێمه‌ که‌ په‌یامهه‌ڵگری‌ دۆستایه‌تی‌و برایه‌تیی‌ نه‌ته‌وه‌کانی‌ ئێرانین، ده‌بێ‌ هه‌موو هه‌وڵێکی‌ خۆمان بده‌ین بۆ ئه‌وه‌یکه‌ فه‌زاو مه‌یدان بۆ که‌سانی‌ هه‌لپه‌ره‌ست فه‌راهه‌م نه‌که‌ین. ئه‌و فه‌زایه‌ حه‌تمه‌ن مه‌رج نیه‌ که‌ تورکێک، عه‌ره‌بێک یان به‌لووچێک پێکی‌ بێنێ‌، به‌ڵکوو ره‌نگه‌ کوردێکی‌ نائاگا بتوانێ‌ کۆمه‌ک بکا به‌ پێکهێنانی‌ ئه‌و فه‌زایه‌. ئێستا دوای‌ سی‌ساڵ‌، من روو ده‌که‌مه‌ خه‌ڵکی‌ شاری‌ نه‌غه‌ده‌و باقیی‌ خه‌ڵکی‌ کورد و تورک که‌ له‌ مه‌نته‌قه‌ی‌ ئازه‌ربایجانی‌ رۆژئاوادا پێکه‌وه‌ ده‌ژین و له‌گه‌ڵ‌ ئه‌وه‌یکه‌ له‌ مێژوودا به‌ رووداوی‌ ناخۆش بۆیان هاتووته‌ پێشێ‌، هیچکامیان نه‌یانتوانیوه‌ ئه‌ویدی‌ له‌ ناوچه‌که‌ ده‌ر بکه‌ن. ده‌ڵێم ئه‌گه‌ر له‌و باوه‌ڕه‌دان له‌جیاتی‌ بیرکردنه‌وه‌ له‌ دوژمنایه‌تی‌، بیرکردنه‌وه‌ له‌ پاکتاوکردنی‌ یه‌کدی‌، له‌جیاتی‌ ئه‌وه‌یکه‌ مه‌یدان و فه‌زای‌ له‌بار بۆ مشه‌خۆره‌کان، بۆ دوژمنانی‌ گه‌ل فه‌راهه‌م بکه‌ین، ده‌بێ‌ بیر له‌ رێگاچاره‌یه‌کی‌ دیکه‌ بکه‌ینه‌وه‌. ئه‌و رێگاچاره‌یه‌ ئه‌وه‌یه‌ که‌ چۆن زه‌مینه‌ فه‌راهه‌م بکه‌ین که‌ برایانه‌تر، دۆستانه‌تر و سه‌میمانه‌تر پێکه‌وه‌ بژین، چۆنکه‌ ئێستا دوای‌ سی‌ساڵ‌ ئاڵوگۆڕێکی‌ گه‌وره‌ به‌سه‌ر دنیاو ناوچه‌دا هاتووه‌. زۆر له‌ ئێمه‌ به‌تایبه‌ت له‌ برا تورکه‌کانمان، که‌ کۆماری‌ ئیسلامییان نه‌ده‌ناسی‌، ئێستا ناسیویانه‌، چۆن ده‌توانین هه‌موو پێکه‌وه‌ ئه‌و مێژووه‌ تاڵ‌و ناخۆش و ماڵوێرانکه‌ره‌ به‌جێ‌ بێڵین و لاپه‌ڕه‌یه‌کی‌ نوێ‌ له‌ برایه‌تی‌و دۆستایه‌تی‌ هه‌ڵ ده‌ینه‌وه‌. ئایا خه‌ساره‌کان و زه‌ربه‌کان و ئه‌و شۆکانه‌ی‌ که‌ پێمان وارد بووه‌، ئێمه‌ی‌ وشیار کردۆته‌وه‌و رێگای‌ دیکه‌ی‌ به‌ ئێمه‌ نیشان داوه‌ که‌ بێجگه‌ له‌ رێگای‌ رابردوو که‌ ئێمه‌ی‌ به‌ نوخته‌یه‌کی‌ خراپ گه‌یاند.

من پێم وابێ‌ له‌نێو هه‌مووماندا ئه‌و گه‌شه‌ فیکرییه‌ به‌و ئاسته‌ گه‌یشتووه‌ که‌ هه‌موومان قازانج و به‌رژه‌وه‌ندییه‌کانمان له‌ یه‌کگرتوویی‌و برایه‌تیدا ببینین. به‌تایبه‌ت که‌ ئێستا سه‌رده‌می‌ ئه‌وه‌یه‌ که‌ نه‌ک ئێمه‌ له‌گه‌ڵ‌ نه‌ته‌وه‌کانی‌ که‌ له‌ ئێراندا ده‌ژین، پیکه‌وه‌ بتوانین ژیانێکی‌ برایانه‌و دۆستانه‌ فه‌راهه‌م بکه‌ین، به‌ڵکوو قازانج و به‌رژه‌وه‌ندییه‌کان ده‌خوازن که‌ ئێمه‌ له‌گه‌ڵ‌ دراوسێکانی‌ ئێرانیشدا ژیانێکی‌ دۆستانه‌و "مسالمت ێ‌میز" پێک بێنین که‌ کۆماری‌ ئیسلامی‌ دژی‌ ئه‌وه‌ حه‌ره‌که‌ت ده‌کا. ئێمه‌ وه‌کوو حدکا له‌و پێوه‌ندییه‌دا په‌یاممان په‌یامی‌ برایه‌تییه‌. په‌یامی‌ پێکه‌وه‌ ژیانه‌، په‌یامی‌ پێکه‌وه‌ درووستکردنه‌وه‌ی‌ ئێرانێکه‌ که‌ له‌ژێر زوڵم و سته‌می‌ کۆماری‌ ئیسلامی‌و له‌ رێگای‌ پێکهێنانی‌ دوژمنایه‌تیی‌ نێوان نه‌ته‌وه‌کان وێران بووه‌. ئێستا خه‌ڵکه‌که‌مان به‌ کورد و تورک و عه‌ره‌ب و به‌لووچ له‌برسان هاواریان لێ‌ هه‌ستاوه‌. له‌ بێکاری‌، له‌ (اعتیاد)، کاتێک که‌ کۆماری‌ ئیسلامی‌ به‌ فه‌رهه‌نگی‌ دواکه‌وتووی‌ خۆی‌ برسێتی‌ ره‌واج ده‌دا، (اعتیاد) ره‌واج ده‌دا، بۆ ئه‌و کورد و تورک وعه‌ره‌ب و هی‌ دیکه‌ وه‌ک یه‌ک وان. با ئێمه‌ش به‌و ئاگاییه‌ی‌ که‌ پێی‌ گه‌یشتووین، ئاینده‌یه‌کی‌ روون بۆخۆمان و منداڵه‌کانمان درووست بکه‌ین. ئاینده‌یه‌ک که‌ منداڵه‌کانی‌ ئێمه‌ له‌ جیاتی‌ ئه‌وه‌ که‌ له‌ شاری‌ نه‌غه‌ده‌، له‌ باقیی‌ شاره‌کانی‌ دیکه‌ که‌ دوو نه‌ته‌وه‌ پێکه‌وه‌ ده‌ژین، له‌باتی‌ ئه‌وه‌یکه‌ لێک مۆڕ ببینه‌وه‌، یه‌کتری‌ ببوغزێنن، پێکه‌وه‌ ده‌ستی‌ برایه‌تی‌ بده‌نه‌ ده‌ستی‌ یه‌کتری‌، هاوکار و یاری‌ یه‌کتری‌ بن له‌ لێقه‌ومانه‌کاندا. ئێمه‌ وه‌کوو کورد، وه‌کوو حدکا، بۆ ئه‌و مه‌به‌سته‌ ده‌ستی‌ برایه‌تی‌ درێژ ده‌که‌ین وه‌کوو ده‌زانن له‌ کۆنگره‌ی‌ نه‌ته‌وه‌کانی‌ ئێرانی‌ فیدراڵدا، که‌ له‌ مه‌جمووعه‌یه‌ک له‌ نه‌ته‌وه‌کانی‌ ئێران یه‌ک له‌وان تورکه‌کان پێک هاتووه‌، چه‌ند رێکخراوێکی‌ تورکیش هاوکار و هاوپه‌یمانن. ئێمه‌ خوازیاری‌ ئه‌وه‌ین که‌ ئه‌و هاوپه‌یمانی‌و هاوکارییه‌ خه‌ڵکی‌ سه‌رتاسه‌ری‌ ناوچه‌که‌مان بته‌نێته‌وه‌و مه‌یدان به‌رته‌سک بکا بۆ که‌سانی‌ هه‌لپه‌ره‌ست، بۆ دوژمانی‌ هه‌ردوو نه‌ته‌وه‌ی‌ کورد و تورک که‌ نه‌توانن و له‌ڕوویان هه‌ڵ نه‌یێ‌ جارێکی‌ دیکه‌ له‌ هه‌وڵی‌ ئه‌وه‌دا بن که‌ فه‌زای‌ نێوان ئه‌و خه‌ڵکه‌ بشێوێته‌وه‌. ئێمه‌ په‌یاممان پێکهێنانی‌ ئێرانێکی‌ فیدراڵ‌و دێموکراتیک بۆ هه‌موو خه‌ڵکی‌ ئێران و بۆ هه‌موو نه‌ته‌وه‌کانه‌. ئێمه‌ وه‌کوو کورد هیچمان بۆ خۆمان ناوێ‌ که‌ بۆ نه‌ته‌وه‌ی‌ تورکمان نه‌وێ‌، ئێمه‌ پێمان وابێ‌ شایسته‌ی‌ ئه‌وه‌ین که‌ ده‌سه‌ڵاتی‌ خۆمان، به‌ڕێوه‌بردنی‌ ناوچه‌که‌ی‌ خۆمان به‌ده‌سته‌وه‌ بگرین به‌پێی‌ قانوون و یاسایه‌کی‌ دێموکراتیک که‌ له‌رێگای‌ نوێنه‌رانی‌ راسته‌قینه‌ی‌ خه‌ڵکه‌وه‌ دیاری‌ کرابێ‌. ئێمه‌ بۆ ئه‌و مه‌به‌سته‌و ئه‌و ئامانجه‌ هه‌وڵ‌ ده‌ده‌ین و داوا ده‌که‌ین که‌ هه‌موو خه‌ڵکی‌ دیکه‌ به‌تایبه‌تی‌ نه‌ته‌وه‌ی‌ تورک که‌ ئه‌وانیش وه‌کوو ئێمه‌ زوڵملێکراون ده‌ست بده‌نێ‌. ئێمه‌ ده‌مانه‌وێ‌ لاپه‌ڕه‌یه‌کی‌ نوێ‌ هه‌ڵ بده‌ینه‌وه‌، ژیانێکی‌ نوێ‌ بۆ خه‌ڵکه‌که‌مان فه‌راهه‌م بکه‌ین، به‌ کورد و تورکه‌وه‌. ژیانێک که‌ له‌جیاتی‌ دوژمنایه‌تی‌و به‌ربه‌ره‌کانی‌، یه‌کتر بوغزاندن و تۆڵه‌کردنه‌وه‌، گیانی‌ لێبورده‌یی‌، به‌خشین و سه‌فاو سه‌میمییه‌ت بگه‌ڕێنێته‌وه‌ بۆ نێو خه‌ڵکه‌که‌مان. ئه‌وه‌ رێبازێکه‌ که‌ باوه‌ڕمان پێیه‌تی‌و هه‌وڵی‌ بۆ ده‌ده‌ین، له‌و رێگایه‌دا شه‌هیدمان داوه‌و ئاماده‌ین له‌ داهاتوودا زیاتر له‌وه‌ش که‌ کردوومانه‌ سه‌رمایه‌ی‌ بۆ دابنێین و کاری‌ بۆ بکه‌ین. به‌ هیوای‌ ئه‌و رۆژه‌ی‌ که‌ نه‌ته‌وه‌کانی‌ ئێرانی‌ هه‌موو پێکه‌وه‌، به‌تایبه‌تی‌ دوو نه‌ته‌وه‌ی‌ کورد و تورک له‌ نه‌غه‌ده‌و باقیی‌ شوێنه‌کان که‌ پێکه‌وه‌ ده‌ژین، هه‌موو ده‌ست بده‌ینه‌ ده‌ستی‌ یه‌ک بۆ سڕینه‌وه‌ی‌ هه‌موو ئه‌و په‌ڵه‌ ره‌شانه‌ی‌ که‌ له‌ مێژووی‌ ئێمه‌دا هه‌یه‌ و له‌جیاتی‌ ئه‌وه‌ ژیانێکی‌ به‌خته‌وه‌رانه‌ بۆ یه‌کتر فه‌راهه‌م بکه‌ین، له‌ ته‌نیشت یه‌کتریدا. له‌و رێگایه‌داو له‌و پێوه‌ندییه‌دا ئاواتم سه‌رکه‌وتنی‌ هه‌موو نه‌ته‌وه‌کانی‌ ئێرانه‌، به‌تایبه‌تی‌ نه‌ته‌وه‌ی‌ کورد و تورک له‌ مه‌نته‌قه‌ی‌ نه‌غه‌ده‌دا.

ادامه مطلب ...
چهارشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1388
پاسخ به تاریخ

View Full Size Image

سید کمال ابراهیمی      

 

  

 

در نامه ای که دکتر علیرضا نظمی افشار به جناب آقای مصطفی هجری دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران به تاریخ((20 مارس 2006) نوشته اند چند نکته قابل تامل وجود دارد. 

ایشان در مورد تاریخ ملت کورد مطالبی را نوشته اند که باید تاریخ درستی و یا نادرستی این مطالب را تائید کند.وی از جمله اشاره به سرزمین آذربایجان  در خاک کوردستان کرده اند و اسماعیل آقا شکاک معروف به سمکو را غارتگر و قاتل قلمداد کرده اند.و این در حالی است که مسئله مربوط به جنبش اسماعیل آقا را به بایگانی راکد سپرده اند و به نحوی در مورد قاضی محمد نوشته اند که گویا جمهوری کردستان زیر مجموعه جمهوری آذربایجان بوده است.؟؟!!

وی همچنین نقشه کردستان را خیالی وصف کرده اند؟؟!!

حال با برسی چندین سند تاریخی ، این دوره از تاریخ ملت کورد را از لحاظ تاریخی برسی میکنیم

بی گمان تاریخی علمی سودمند است و گذشته میتواند بسیاری از مسائل آینده را روشن سازد .در مورد سرزمینی که بنام آذربایجان معروف است اما هزراران سال است خاک  کورد است از اسنادی که از هزاران سال پیش به دست آمده بحث خود را شروع میکنیم.

قدیمیترین سند تاریخی در مورد وجود انسان در منطقه متعلق به غار "شانیدر" در شمال سلیمانیه در کردستان عراق است جسد انسانهای که در غار شانیدر پیدا شده اند مربوط به (6000)هزار سال پیش است.دکتر رالف میگوید:برای من این نکته ثابت شد که مردمان ساکن در غار شانیدر بوده اند که یازده نوع گل را برای دفن مردگان خود به منظور احترام به کار میبرده اند.

دکتر رالف سولکی همچنین می گوید: همه تمدن و پیشرفت بشری از دهانه غار شانیدر شروع شده است.خاک کوردستان از هزاران سال پیش مسکن مردمانی بوده است که امروزه کوردنامیده میشوند.ملت کورد ،مردمانی هستند که در طول تاریخ به وجود آمده اند و در این منطقه ساکن شده اند.این ملت در طول تاریخ همیشه شاهد توهین از سوی مردمان و ملل دیگر بوده است که یکی از اسناد تاریخی مربوط به زمان گوتیها است.گوتیها  مردمانی بوده اند که از هزاران سال قبل در این منطقه ساکن بوده اند و اقوام دیگر گوتیها را به اژدهای کوهستان و دشمن خدا  می نامیدند.گوتیها که توسط دشمنان چنین از آنها نام بده میشد،بزرگترین جنبشها را در هزاران سال پیش بر علیه ظلم و ستم ملل دیگر انجام داده اند.گوتیها در(2200ق.م)بر بابل حکومت میکردند و بعضی از مورخین دوران حکومت گوتیها را نیز قسمتی از تاریخ بابل به شمار آورده اند.در تاریخ بین النهرین دولتی را نمی بینیم که درآن زمان بر علیه برده داری حرکت کرده باشد و امکان دارد گوتیها بزرگترین جنبش را بر علیه برده داری ،که آثار آن نه تنها در بین النهرین بلکه در تاریخ آسیای صغیر نیز به جا مانده است.در سال (2200ق.م) این جنبشها به مرحله ای رسید که تمام بین النهرین را فرا گرفت.

دکتر عبدالرحمن قاسملو در کتاب "کوردستان و کورد"چنین می نویسد: امروز علم ثابت کرده که کورچان از نوادگان گروههای گوتی و لولویی هستند.نویسندگان دیگری نیز اشاره به این میکنند که دولتهای بعد از دوران گوتیها نیز از همان نژاد گوتیها بوده اند.

ویلچفسکی در این رابطه می نویسد: گوتیها را پدر بزرگ کوردهای امروزی میشمارند، گروههای گوتی در درست شدن دولت ماد سهیم بوده اند.

مادها

نخستین دولت دادگستری را مادها یعنی نیاکان کوردهای امروزی در سرزمین خودشان ایران زمین بنا نهادند.نیاکان ملت کورد با هرگونه ستم انسان بر انسان مخالف بودند.مادها مبارزه زیادی با برده داری کردند و بر علیه ظلم آشوریان قیام کردندو آشوریها را برای همیشه نابود کردند.همچنین مادها اولین ارتش منظم  را بوجود آوردند و کم کم شروع به گسترش مناطق تحت نفوذ خویش کردند و در نتیجه اعمال سیاست کشور گشایی ، اراضی جنوب و باختر در یاچه اورمیه را بدست آوردند.که در این زمان است که شاهد گسترش و شکوفایی دین زردتشتی در درون دولت ماد هستیم. 

 

زردتشت در سال (660ق.م)در اورمیه امروزی به دنیا آمده و در همانجا بزرگ شده است.البته در مورد تاریخ صحیح تولد زردتشت اختلافات زیادی وجود دارد و بعضی از مورخین معتقداند که خیلی پیشتر زردتشت به دنیا آمده است و تنها دین او در زمان مادها ترویج شده است.در مورد محل تولد زردتشت  بیشتر منابع در مورد اینکه وی در اورمیه به دنیا آمده است متفق هستند.زردتشت که دین یکتاپرستی را در میان مادها  رایج کرد به کوردی تکلم می کرده است.زیرا زبان لولیه اوستا کوردی بوده است و مترجمهای که اوستا را ترجمه کرده اند به اندازه کافی از زبان کوردی آگاه نبوده اندو به همین دلیل ترجمه آنها با متن اصلی فاصله زیادی پیدا کرده است.برای اثبات این نکته که زردتشت کورد بوده و در خاک کوردستان دین خود را ترویج کرده و ساکن اورمیه بوده است به یک سند تاریخی استناد میکنم:دهستان ترگور از شهرستانهای اورمیه است که کنار مرز ایران و ترکیه قرار دارد روستای انبی(anbi)که کوردها به آن انبه میگویند این روستا در 20کیلومتری شهر سیلوانا قرار دارد و دارای صومعه ای است که به مدفن مادر زردتشت پیامبر مشهور است.(انبه در زبان کوردی به معنای مادر نبی است) 

حال که مشخص شد آن استانهای که امروز آذربایجان هستند قسمتی از خاک کورد و کوردستان هستندکه در هزاران سال ملت کورد در آنها ساکن بوده اندکه حتی بعد از مادها نیز دولتهایی ماند هخامنشیان که همه تلاش خود را برای محو نام مادها  از دیوانسالاری آن .مان کردند،نتوانستند این مطلب را نادیده بگیرند که این مناطق خاک مادها بوده اند.

کوندور شیوه کهن واژه قطور در منطقه شکاک و جلالی است این اصطلاح جغرافیایی که ماخذ از نام خداوند کنده است شهر کوندور به عنوان یک شهر مادی در کتیبه بیستون به ثبت رسیده است.که با برسی این اسناد به این نتیجه میرسیم که کوردها و آن قسمت از کوردها که شکاک و جلالی خوانده میشونددر طول تاریخ ملت کورد ساکن کوردستان شرقی و حتی کوردستان شمالی بوده اند.بخش شمالی حاشیه غربی ایران به مناسبت مردمانی که در آن سکنا گزیده اند،کوردستان نامیده میشود.کوردها از اقوام قدیم هند و اروپایی هستند که از ایام بسیار قدیم در این ناحیه ساکن بوده اند که با وجود این همه اسناد تاریخی باز هم شاهد تحریف تاریخ توسط نویسندگان ایرانی هستیم.دکتر محمد امین ریاحی نویسنده کتاب تاریخ خوی چنین مینویسد که: نخستین بار نام قلعه قطور به سال(624 ق.م) در تاریخ آمده است.ولی وی اشاره به هیچ منبعی نمی کند و از همان روش قدیمی برای کم رنگ کردن و انکار وجود ملت کورد و تحریف  این واقعیت که ملت کورد پیش از هر ملت دیگری ساکن این سرزمین بوده اند.

فلسفه تاریخ حاوی یک نکته است و آن  هم تحقیق تاریخی از دیدگاه واقعبینانه است.حالپس از مقدمه ای کوتاه از تاریخ ملت کورد به قسمتی دیگر از تاریخ این ملت و این سرزمین(کوردستان)رجوع می کنیم. 

بعد از هجوم اعراب به بین النهرین و نابودی تمدن کهن این منطقه ، کردستان نیز از این هجوم در امان نماندو بعد از صدها سال تلاش اعراب برای ادغام تمدن و فرهنگ ملت کورد که در طول هزاران سال بوجود آمده بود.هنوز ملت کورد نفس راحتی نکشیده بود که کوردستان از دو طرف مورد هجوم  دو قبیله صحرانشین آسیای میانه  قرار گرفت.هجوم ترکهای از سوی قفقاز و یورش ترکهای مغولی از شرق وضعیت را وخیم تر از گذشته کرد.زیرا این دو هجوم نیز چند صد سال طول کشیدو تفاوت آن با هجوم اعراب این بود که اعراب به سرزمین خود بازگشتند،اما ترکها  برای ماندن آمده بودند و این خود مشکلات فراوانی را برای ملت کورد به وجود آورد زیرا ترکها که از سرزمینهای خود در آسیای میانه رانده شده بودند برای همیشه در این ناحیه ساکن شدند و قصد داشتند زبان و فرهنگ خود را غالب کنند.در تقسیم بندی زبانها، محمد معین زبان ترکی را در کنار زبان چینی قرار میدهد  به این شیوه" زبانهای آسیای وسطی و خاوری" 1:چینی 2:ترکی 3:مغولی

تفاوت مهاجرین  در یک سرزمین در یک منطقه در چیست؟؟بیشتر مهاجران دنیا در دوران مهاجرت حس ناسیونالیست در درون آنها به وجود می آید،و نیرویی درونی آنها را به سرزمینی که قبلا داشته اند پیوند میدهد و محرکی پنهان آنها را به تاریخی باز میگرداند که از آن فرار کرده اند.ترکها نیز از این قانون مستثنا نیستند و هرگز سرزمین اولیه خود را فراموش نکرده اندو همیشه در تلاش اند سرزمینی را که اکنون در آن ساکن هستند با سرزمین مادری خویش پیوند دهند و در این مورد هم فکر نمی کنند چگونه میتوانند خاک ملت دیگری را تصاحب کنند و این خاک را که هزاران کیلومتر از سرزمین مادری آنها دور است  به سرزمین مادری خود وصل کنند.؟؟ ترکه در کوردستان سیاست زمین سوخته را دنبل کرده اند،مردمان را کشتند، روستاها را ویران کردند، مزارع را به آتش کشیدند و قسمتی از این مهاجرین در کشور کنونی ایران و قسمت دیگری از آنها در آسیای صغیر ساکن شدند. 

اما سوال اینجاست که مهاجرین جدید ایران و آسیای صغیر چه مسیری را دنبال کردند؟؟

هجوم آنها تا کنون چه زیانهای را به ملت کورد وجنبشهای آزادیخواهی این ملت وارد آورده است؟

مینورسکی در مورد هجوم ترکها چنین مینویسد: در سده یازدهم میلادی ترکهای اوغوز وارد مراغه و جغتو شدند و در سده سیزدهم میلادی مغولها وارد این شهر شدند.

بازماندگان مغولها در ایران ، حکومتهای مانند صفویه،افشار و قاجار را به وجود آوردند و شروع به قتل عام مردم کردند. بیشتر مورخین کورد و حتی خارجی نیز بر این نکته تکیه می کنند که بزرگترین لطمه تاریخی به ملت کورد از شروع حکومت صفویه بوده است و بزرگترین مقطع در تقسیم خاک کوردستان را،شکست شاه اسماعیل صفوی در جنگ چالدران در سال (1514 میلادی)و پیمان ننگ آور آماسیه در سال (1555 میلادی)میدانند. در واقع دویست و بیست سال سلطنت خاندان صفوی بر ایران که از سال (907 تا 113 ه.ق)(1501 تا 1722 میلادی) به طول انجامید یکی از خونبارترین وپر ماجراترین دورانهای تاریخ کشور ماست که آنطور که باید و شاید شناخته نشده است. 

دویست و بیست سالی که با چه حیله و ترفندها و قتل عامهایی همراه بود.خاندان صفویه سنی، مذهب شیعه را وسیله سرکوب گروهی از مردم وجلب توجه گروهی دیگر قرار دادند.

نوشیدن شراب در کاسه سر دشمنان، شوربا و کباب کردن جسد مخالفان، تربیت آدمخوار، ادعای الوهیت شاه اسماعیل؛ وادار کردن مریدان به خودکشی، قتل عامهای متعدد در شهرهای ایران، قتل دانشمندان ایرانی و سنی ،فساد جنسی و اخلاقی که تا آن زمان سابقه نداشت ، نمونهای کوچک از این جنایتهای صورت گرفته در کردستان و ایران است.با وجود این همه جنایت بازهم تلاش ترکها برای تصاحب سرزمینهای دیگر ادامه داشت در زمان سلطه صفویها و حتی ترکمن ها عنصر ترک در منطقه تقویت شد.در سالهای (1019-1610م) تلاش برای ادامه مهاجرت و نابودی ساکنین مناطق دیگر همچنان از سوی ترکها ادامه داشتو حتی بعد از صفویه ، نادر شاه افشار نیز در این راستا تلاش کرد.یکی از اشتباهات دولتهای غاصب در طول تاریخ  این است که سعی کرده اند هر سرزمینی را که تصاحب کردند  زبان آن منطقه را از بین برده و تلاش بی وقفه ای برای تثبیت زبان خودشان کرده اند.

اما نادر شاه  چه کسانی را به کوردستان آورد؟

در زمان حکومت نادر شاه عده ای از عشایر افشار  که از اقوام شاه بودند در شرق جغتو ساکن شدند.  بعد از شاهان افشار  ، زندیان به حکومت رسیدند اما آنان بر خلاف حاکمان قبلب اندیشه دولتی آرام و دور از کشمکش و سرکوب که کریم خان در صدد آن بود با مرگ کریم خان به پایان رسید.شاهزادگان زند به جان هم افتادند و در نتیجه حکومت زندیان به دست خود آنها و با توطئه قاجاریان به پایان رسید .

پس از زندیان آقا محمد خان قاجار به قدرت رسید.آقا محمد خان قاجار از قبیله قاجارو ساکن استر آباد گرگان بود که در حمله مغولها به ایران آمده بودند،اگر چه تیمور لنگ با آن نیرو و توان خود نتوانست کوردستان را فتح کند اما با به قدرت رسیدن خان قاجار و تفاوت مذهبی و نژادی او با ملت کورد ، او را بر آن داشت تا سیاست گذشتگان خود را دنبال کند.در زمان قاجاریان ایل قره پاپاغ فرار ی از گرجستان ،طبق یک سیاست همیشگی و کنونی در کردستانو در سولدوز ساکن شدند.اما سوال این است چرا آنها از گرجستان به کردستان آمدند؟این قبیله ترک نژاد هم مانند نیاکان خود از تاریخ خود فرار میکردند و در زمان حمله آقا محمد خان قاجاربه گرجستان به وی کمک کردند،و او نیز در عوض آنان را در سولدوز ساکن کرد.خان قاجار که در ایران دست به هر جنایتی زد که تاریخ از بازگو کردن آن شرم دارد.وی پس از ورود به کرمان دمار از روزگار مردم بینوای آن شهر در آورد و دستور داد هشت هزار نفر از دختران و زنان این شهر را میان سپاهیان خود تقسیم کنند و عده ای کثیری را به قتل رسانید و جمع زیادی را کور کردند. 

پس از اینکه آقا محمد خان قاجار چنین  زهر چشمی از مردم ایران گرفت سلطنت خود را تاسیس کرد و حکومت خود را بر پایه قتل و کشتار ایرانیان بنیان نهاد.آقا محمد خان قاجار روز یکشنبه یازدهم مه جمادی الاول سال (1200ه.ق) که روز عید نوروز ومطابق با سال (1785 میلادی)بود در تهران به تخت سلطنت نشست و همان روز فرمان مربوط به اینکه :تهران چایتخت آقا محمد خان قاجار است صادر گردید.خان قاجار پس از تاجگذاری به فکر گسترش نفوذ خود افتاد که بخشی ازپروژه او گرجستان بود.

آقا محمد خان فاجعه کرمان را در تفلیس نیز تکرار نمودو برای عبرت سایر امرای قفقازیه یا جلب محبت مسلمانان آن ناحیه و یا اصولا بنا به تعصب مذهبی که داشت حکم قتل عام و تاراج اموال مردم تفلیس را  داد.این قتل عام ها و تاراج وچپاولها بر سرداران سپاه قاجار تاثیر منفی گذاشت و ظلم و ستم خان قاجار عاقبت به نابودی او انجامید .

پتروچفسکی می گوید:آقا محمد خان قاجار در ماه می سال(1797م-1212ه.ق) در شهر شوشه ،شب هنگام در خواب به دست عده ای از درباریان و خوانین که از طرف وی به جان خود بیمناک بودند کشته شدو تهمت کشته شدن او را به  صادق خان شکاک نسبت دادند.اما نظرات دیگری نیز در این رابطه وجود دارند.سپرسی سایکس می گوید:آقا محمد خان قاجار در سال(1797)قصد داشت جورجیا را فتح کنددر شب حمله در چادر خود در نزدیکی شهر شوش کشته شد و تهمت کشته شدن او را به صادق خان شکاک نسبت دادند.

به همین دلیل است که می گویند دشمنی مابین خاندان قاجار و شکاک تنها مربوط به  اسماعیل آقا مشهور به "سمکو " نیست بلکه ریشه تاریخی دارد.که این جریان نیز ثابت می کند که ایل شکاک چندین نسل در تاریخ معاصر ملت کورد و منطقه وجود فیزیکی داشته اندو توانسته اند تاثیر گذار باشند.خاندان قاجار از مرگ محمدخان قاجار به سادگی نگذشتندو چندین نسل در مورد انتقام خون آقا محمد خان قاجار از  به کشتار خاندان شکاک پرداختند و از آن جمله برخی از سران شکاکها نظیر اسماعیل آقا شکفتی جد سمکو را میتوان نام برد.منظور از اسماعیل آقا  اولین سردار نامدار شکاک است که در سال(1816 میلادی)از طرف مسئولین دولت ایران ترور شد.این اقدام نشان میدهد که سرداران کورد رد طول تاریخ با ترک تازی شاهان ایران مخالف بوده اند و در مقابل هر گونه ظلم و ستم آنها ایستادگی کرده اند و کشته شدن اسماعیل آقا شکفتی صد سال پیش از به قدرت رسیدن رهبر نامی کورد اسماعیل آقا معروف به" سمکو"نیز در این راستا می باشد و این تلاشها بوده که این جمله را بوجود آورده اند که:رهبران کورد همیشه به عنوان مبارزین برجسته بر علیه استبداد به حساب می آمدند.

تلاش بزرگان ملت کورد برای آزادی ملت کورد از چنگال مهاجمین و ادامه حرکت مهاجرت قبایل ترک به کوردستان در طول چند صد سال گذشته باعث نابودی میلیونها نفر انسان در طول تاریخ این سرزمین شده است .

حال سوال دیگری مطرح میشود که ترکان مهاجر با آسیای صغیر چه کردند؟؟

عثمانیها خانواده ای ترک بودند که در اصل از بیابان نشینهای آسیای میانه هستند که پس از اینکه به دین اسلام ایمان آوردند در حدود سالهای (1326تا 1516(میرنشینی را تشکیل دادند.آنان از سال (1516تا 1924) دولت خلافت اسلامی را تاسیس کردند.ترکان عثمانی تا  زمانیکه دین را ابزار سیاسی نکرده بودند،نتوانستند در تسلط بر ملل دیگرپیروز شوند.اما پس از اینکه از حربه دین استفاده کردند توانستند خاکی را که تصاحب کرده بودند به کنترل در آورند  و ساکنان اصلی آن را نابود کردند و مانند ترکهای مهاجر در ایران از هر وسیله ای برای به قدرت رسیدن و تشکیل دولت ترکی دریغ نکرند.

در سده نهم هجری عثمانیها نواحی شارباژیر تا اربیل و کوی سنجق ،حریر ،عمادیه و رواندز را از ایالت اردلان جدا کردند.ولی جنگی میان دو طرف در نگرفت و در سال 862ه.ق مامون بیگ ،والی اردلان از نو این مناطق را از عثمانیها پس گرفت.در طول تاریخ پانصد سال گذشته ملت کورد حدود چهل ایالت از ایالات کردستان توسط دولتهای ترک نژاد آسیای صغیر و ایران از بین رفته اند.از مهمترین این ایالات میتوان اشاره به ایلتهای:اردلان،سوران،بادینان،هکاری،محمودی و ...غیره کرد که علت اساسی نابودی این ایالتها این بوده که ایالتهای کورد حاضر نبودند به هر قیمتی دولت مستقل کوردی را تشکیل دهند.به قیمت قتل و غارت و تجاوز و نابودی ملل دیگر هر گز کوردها حاضر به این کار نبوده اند.اما ترکها این سیاست را دنبال کردند که کار به جای رسید که شهریار شاعر ترک تبریزی مینویسد:که تازی و ترک تازی کرد.

یعنی سواران ترک مظهر سنگدلی و ترس و وحشت و نابودی بوده اند.در طول صدها سال هر چه خواسته اند کرده اند و از هیچ جنایتی دریغ نکرده اند.

با همه این مشقتها تلاش ملت کورد برای درست کردن دولت ملی خود ادامه داشته است.یکی از بزرگان ملت کورد میر محمد رواندز است که قدرت و شهرت او به جای رسید که بنام خود سکه ضرب کردو تلاش نمود دولتی مستقل بوجود آورد و نام خلیفه عثمانی را از خطبه نماز جمعه حذف کرد.محمد پادشاه دولتی بزرگ و پیشرفته را بنیان نهاد و تاریخ کوردها را به مسیری درست تر حرکت داد. زمانی که وی توپ و تفنگ و فشنگ درست میکرد اکثر ملل منطقه و بخوصوص ترکها حتی بلد نبودند فشنگ چیست.ترکها اسلحه های خود را از آلمان و ایرانیان اسلحه های خود را از روسیه تهیه میکردند.وقتی خلیفه عثمانی نتوانست از طریق نظامی وی را شکست دهد با حیله او را به دارالخلافه دعوت نمود و نقشه قتل وی را کشید .در سفری که میر محمد به استانبول داشت در هنگام برگشت در شهر ترابوزان به دست چند نفر از ارازل خلیفه در سال 1836 میلادی ترور شد.

پس از میر محمد رواندز جنبش دیگری توسط میر بدرخان بر علیه ستم عثمانیان بوجود آمد کا آن هم با حیله دولت عثمانی با شکست روبرو شد .بعد از میر بدرخان یکی از کسانی که خود در شکست میر بدرخان دست داشت  دست به شورش بر علیه عثمانیها زد.یزدانشیر  که جنبش وی نیز سرانجام در هم شکست با حیله عثمانیها با شکست مواجه شد .با شکست جنبش یزدانشیر تا سال 1880 میلادی غیر از جنبش شیخ عبیدالله نهری جنبش دیگری به آن قدرت و توان  بوجود نیامد و یا اگر وجود داشتند در منطقه ای محدود بوده اند. اما جنبش شیخ عبیدالله یکی از بزرگترین جنبش های ملت کورد است که دامنه آن به ایران نیز کشیده شد که علت اساسی این شورش فشار عثمانیها و ایران بر علیه ملت کورد در آن زمان بود در واقع جنبش شیخ عبیدالله نهری سرآغاز ناسیونالیزم کورد به حساب می آید.در طول سالهای(1878 تا1880 میلادی)تنها در منطقه هکاری در کوردستان ترکیه ده هزارتن از گرسنگی مردندو جرم آنان تلاش برای آزادی بود.البته باید این مطلب را در نظر گرفت که ظلم و ستم دولتهای ترک ساکن آسیای صغیر و ایران پای سایر ملل و دول دیگر را به این منطقه گشود و دولتهای استعماری نیز شرایط را برای بساط  سلطه خویش فراهم دیدند.رژیمهای  ایران و عثمانی با خرید سلاح از آلمان و روسیه  و بریتانیا پای این حکومتها را در دو امپراطوری ایران و عثمانی گشودند و این بازار بزرگ اسلحه که هدف آن قتل عام کوردها بود آنان را وسوسه کرد.

خاک کوردستان شاهد ده ها هجوم و هزاران جنگ و میلیونها کشته را بر دوش خود کشید.اعراب،ترکها،مغولها،روسها ، انگلیسیها و حتی آلمان و فرانسه  نقطه همه این برخوردها در داخل خاک کوردستان بود.بعد از جنبش شیخ عبیدالله نهری اروپا به مقطعی از تاریخ خود به نام صلح مسلح رسید و آرامشی نسبی تا جنگ اول جهانی به وجود آمد .اما کوردستان نتوانست از این آرامش موقت نیز استفاده کند و همیشه میدان برخورد و حرکت دولتهای قاجار و عثمانی و روسیه تزاری بود.

ناسیونالیزم کوردی مانند جنبشی که بیشتر زیر فشار ناسیونالیزم ملتهای همجوار نوعی از ناسیونالیزم مدافعانه را بوجود آورده و رشد کرده است.این هجوم ها و جنگ ها  سلطه دولتهایی که هیچ حق و حقوقی را برای ملت کورد قائل نبودند  و خاک ملت کورد را به میدان نبرد و حرکت خود تبدیل کرده بودند در چنین وضعی سرداران کورد چه تصمیمی میتوانستند بگیرند؟آیا باید تسلیم میشدند تا زبان و فرهنگ و تمدن هزاران ساله آنها را نابود کنند یا باید در برابر چنین شرایطی مقاومت میکردند.؟ رضا بیگدلو چنین مینویسد:معمولا ملت مرکب از مردمی است که همگی به زبان واحدی سخن می گویند و یا دارای ریشه نژادی مشترک و تاریخ،فرهنگ،سرزمین جغرافیای مشترک هستند و یا خود را مواجه با خطر خارجی مشترک می بینند و مهمتر از همه خود را ملتی واحد میشمارند که دارای سرنوشتی مشترک هستند.ملت کورد نیز خود را روبرو با هجوم دو طرفه ترکهای ساکن در ایران و ترکان عثمانی می دید که دولتهای مجاور اروپایی نیز بر آن افزوده شده بودند و این فشار چند جانبه،ناسیونالیزمی مخصوص به ملت کورد را بوجود آورد.که طبیعت ناسیونالیزم از ابیتدا در جوامع دارای دو روش و یا متود بوده است.نخست آنکه  ناسیونالیزم امکان دارد به شیوه علمی و عقلانیت باشد و یا اینکه به شیوه توتالیتر و یا میلیتار باشد که بی گمان هر دو روش برای یک هدف مشخص تلاش میکنند و آن هم اثبات کردن هویت ملی و ساختار سیاسی مستقل برای درست کردن دولت ملی می باشد.که متاسفانه ملت کورد روش اول را برگزید و تلاش کرد از راه گفتگو با مهاجرین و یا مهاجمین وارد معامله شود که به کشته شدن رهبران و سرداران ملت کورد انجامید که در طول تاریخ این امر به اثبات رسیده است. 

در مورد جنبش اسماعیل آقا سمکو(smko) دورانی است از احساس ناسیونالیزم و سلطه جویی که در دورانی پر هرج و مرجی ظهور کرده است.اسماعیل آقا در سال 1880 میلادی. در زمان شورش شیخ عبیدالله نهری  در یکی از خانواده های بزرگ شرق کوردستان و یا به عبارتی شمال کوردستان ایران به دنیا آمده است.و همانطور که قبلا اشاره  کردیم  چند نسل از خانواده وی در جنگ بر علیه ظلم و ستم خاندان قاجار به شهادت رسیده بودند.اسماعیل آقا در چنین شرایطی پرورش یافته بود. و زمانی که خود وی بر علیه ظلم و ستم  قیام کرد وی کاملا به شرایط آن زمان آگاه بود و جدیدترین تحولات منطقه و جهان را دنبال میکرد و نتوانست بیش از این سلطه و جور حکومت فاسد آن و قت را تحمل کند.چندین جنبش بر علیه حکومت شاهنشاهی بوجود آمد که هدف همه این جنبشها مقاومت در برابر ظلم و ستم رژیم فاسد ایران بود.مهمترین این جنبش ها جنبش اسماعیل آقا بود که پرچمدار فکری ناسیونالیستی بود. آغاز جنبش اسماعیل آقا با چند مشکل جدی روبرو شد.انقلاب مشروطه در سال (1905 میلادی) و جنگ جهانی اول در (1914 تا 1918 میلدی) و مهاجرت آشوریها در (1915 میلادی) و انقلاب بلشیویکی در (1917 میلادی) هر کدام از این اتفاقات ،بحران بزرگی را در مسیر جنبش اسماعیل آقا بوجود آوردند.جنبش اسماعیل آقا اگر این مشکلات را بر سر راه نداشت و توان مالی و نظامی او در این مسیر مصرف نمیشد بی گمان به راحتی میتوانست دولت مستقل کوردستان را تشکیل دهد زیرا نیرویی در منطقه در مقابل وی قرار نداشت که بتواند جلوی وی را بگیرد.در ابتدا انقلب مشروطه که پدیده ای صادراتی بود عاملین خود را نیز همراه خود به ایران آورد.از جمله حیدر عمو اوغلی و یپرم خان و به گفته احمد کسروی ،مجاهدین قفقازی که فکر و اندیشه آنها به قدرت رسیدن انقلاب مشروطه  در ایران بود.اما کسی نبود که بپرسد انقلاب مشروطه با مسیحی ها و ارامنه قفقازی و ترور و بمب گذاری چه ارتباطی دارد؟ویا اینها چه نوع مجاهدی هستند؟در سالهای (1898تا 1900میلادی)مباحثات مارکسیستی میان حیدر خان،آنوکیدز،یوسف جوگاشویلی(استالین)،میخا ستکایا،فیلیپ مخارادزه و دیگران گاه تا بعد از نیمه شب ادامه داشت.بله همین حیدر خان بود که در ایران به حیدر عمو اوغلی مشهور شد و کار او تا جای بالا گرفت که کسی که ستارخان همیشه در باره اش می گفت هرچه عمو اوغلی بگوید همان است.حال اینجا سوالی مطرح میشود که سردار ملی و سالار ملی از دید مجاهدین چه کسانی بودند؟؟!! یپرم خان میگوید :تا فراموش نکرده ام این نکته را نیز یادآور شوم در ست در هنگامی که در گرما گرم جنگ بودیم ،سالار ملی بایک عده سوار پشت سر ما دهات را یکر پس از دیگری غارت میکردند و غلات مردم را برای فروش به این طرف و آن طرف می فرستادند.آری مجاهدین ایرانی و قفقازی به این روش انقلاب مشروطه  را برای ایران به ارمغان آوردند و خود حیدر عمو اوغلی  در ترور اتابک دست داشت.ماجرای غم انگیز ترور اتابک این است که وی درست در همان روزی که قرارداد ننگین تقسیم ایران بین روسها و بریتانیا درپترزبورگ روسیه به امضا رسید به ضرب گلوله عباس آقای آذربایجان کشته شد.حال چرا اتابک،وی که در تقسیم ایران نقشی نداشت؟در واقع ترور اتابک به نفع دول تقسیم کننده بود و عباس آقا به فرمان حیدر عمو اوغلی این کار را رکد که بعدها به دست خود حیدر عمواوغلی کشته شد.پس از این ماجرا  حیدر خان در سال (1919میلادی)به نام مستعار"رجب بومبی"در میتینگ بین المللی کارگران بعنوان نماینده حزب انقلابی ایران سخنرانی کرد.کسانی مانند پرم خان و حیدر عمو اوغلی به چشم خود دیده بودند که شاهان قاجار با آن همه ناتوانی بر ملت ایران حکومت کردند و حال وسوسه اینکه چرا آنها از این خانه یغما به چنگ آنان سود نبرند و چرا آنها از این سفره رنگین بهرمند نشوند.؟ولی مدتی طول نکشیدپس از باز گشت آنان به ایران،بی خبر از اینکه جنبش جنگل و جنبش اسماعیل آقا با هم رابطه دارندو همگی مطلع از این موضوع هستند که حیدرخان در جعبه شیرینی بمبی را برای ترور اسماعیل آقا فرستاده که برادر اسماعیل آقا قربانب ابن توطئه شد که عاقبت توسط نیروهای جنگل دستگیر و به سزای عمل خود رسید.حیدر خان در حین فرار به رشت توسط نیروهای میرزا کوچک خان به جنگل برده شد و به دستور حسین خان معین الرعیا کشته شد.اما یپریم خان به چه سرنوشتی گرفتارشد؟ در کتاب آبی آمده است :مراسله سر بار کلی به سر ادوارد گری در مورخه (13 اوت 1909)از قلهک تهران در 17 ماه مجلس عالی خلع محمد شاه و اتنخاب سلطنت و تعیین ولیعهد سلطان احمد شاه را اعلان کرد. درکابینه نیز چندین اتنخاب خوب صورت گرفت از قبیل انتخاب رولوسیونرهای معروف قفقاز موسوم به یپرم به ریاست پلیس.نکته ای که اینجا باید مورد توجه قرار بگیرد این است که :چرا باید یپرم خان روسی و مجاهد قفقازی و یاور مشروطه مورد علاقه دولت بریتانیا  باشد؟اسماعیل رائین که نویسنده دو کتاب در مورد حیدر عمواوغلی و یپرم خان است نتوانسته است سر از زندگی و رازهای آنها در بیاورد.بی گمان بسیاری از رازها زندگی یپرم خانو تاریخ مشروطه هنوز هم نا معلوم هستند بخصوص اینکه هنوز هیچ کس به درستی نمیداند که چگونه یپرم خان بیست هزار کیلومتر دشتهای سیبری را در جریان تبعید و فرار خود پشت سر گذاشته است و یا دستهای مرموزی که پشت حادثه پارک اتابک بوده اند هنوز آشکار نشده اند.یپرم خان پس از جنگ در رشت و قزوین و پوشاندن ترور حیدر عمواوغلی در زمانی که رئیس پلیس تهران بودو جنگ با محمد علی شاه و  سالار الدوله عاقبت به ضرب گلوله یکی از شورشیان به هلاکت رسید.اما سوال اینجاست چه هدفی در عامل این همه تلاش بود؟ چرا باید هزاران کیلومتر دورتر از سرزمین خود،یپرم خان و حیدر عمو اوغلی و قفقازیها  و ارمنیها این همه تلاش میکردند؟ در حالی که در زمانی که اینها ایران بودند تلاش دولت روس و بریتانیا برای گرفتن امتیازات بیشتر از شاهان قاجار زودتر به نتیجه میرسید .دولت روس جنبش مشروطه ایران را غنیمت دانست و در سال (1909 میلادی)قسمتهای زیادی از خاک کوردستان را تصرف کرد.جنگ اول جهانی نیز که از سال(1912میلادی) شروع شد در واقع کشتار کوردها بود و در این جنگ که هیچ سودی برای کوردها نداشت بیش از پانصد هزار کورد در قلمرو ترکیه کشته شدندو اگر کوردهای عراق و سوریه و روسیه را به آن بیفزایم حدود یک میلیون کورد کشته شده اند.بطور کلی زیانهای جنگ اول جهانی در طول سالهای(1914 تا 1918 میلادی) عبارت بودند از:دولتهای شرکت کننده در جنگ اول جهانی  36 کشور بودند.آمار کسانی که در این جنگ شرکت کردند:یک میلیارد نفر و آمار مبارزین جنگ:هفتاد میلیون نفر و آمار کشته شدگان :10میلیون نفر و در آخر آمار زخمیهای این جنگ بیست میلیون نفر بوده اند.اما نکته ای که جای تامل دارد این است که اگر چه کوردستان مانند یک دولت در جنگ شرکت نکرد و لی یک دهم کشتگان این جنگ ،کوردها بودند.بعد از این همه تلفات در ثیمان ورسای هیچ حق و حقوقی برای ملت کورد قائل نشدند و در واقع بازنده اصلی این نبرد و قربانی اصلی این جنگ کوردها بودند.به راستی کدام ملت برای تشکیل حکومتی مستقل در طول تاریخ به اندازه کوردها قربانی داده است؟و کدام ملت این همه جان فدائی در تاریخ مبارزاتی خود به ثبت رسانده است؟ یکی از عمده ترین مشکلات اسماعیل آقا و ملت کورد در زمان جنگ جهانی اول این بود که در میانه جنگ مهاجرت گسترده آشوریان در (1915 میلادی)به کردستان ایران صورت گرفت.ارقامهای متعددی در مورد آنها وجود دارد.دکتر محمد تمدن آمار مهاجرین آشوری را سی هزار کس نوشته است و عده ای دیگر تا پنجاه هزار نفر نوشته اند.اما مسله مهم این است که در زمان جنگ و هجوم روسها از شمال و بریتانیا از جنوب ،این جنگ باعث افزوده شدن بار جنگ بر گردن کورىها شد.آشوریها از حمایت بریتانیا و ارامنه داخل خاک ایران برخوردار بودند و به شدت فقیر و گرسنه و بدون کمترین امکانات زندگی بودند و نتوانستند از برخورد نظامی با کوردها احراز کنند البته پیشتر مقدمه جنگ با کوردها توسط ارامنه ساکن ایران فراهم شده بود. وقتی سپاه ایران در سال 1906 میلادی هجوم گسترده ای را برای سرکوبی کوردها انجام داد مسیحیهای این منطقه یعنی ترگور و مرگور با دولت ایران همراه شدند اما با این شرایط نیز از کورها شکست خوردند.این مهاجرین بعد از مدتی توسط بریتانیا و روس تجهیز شدند و هر کدام از این دولتها در تلاش بودند که این مهاجرین تازه را به طرف خود جلب نمایند و علت اصلی  نیز تلاش مسیونرهای روس و فرانسوی و بریتانیایی و آلمانی برای ترویج دین مسیحیت و وعده تشکیل دولت مسیحی نشین بود که هر کدام از این دولتهای مذهبی از مذاهب دین مسیح را داشتند و پس از امپراطوریهای عثمانی سنی و قاجار شیعه نوبت به جنگ مذهبی در بین چهار امپراطوری دیگر بر سر مذاهب شیعه در داخل خاک کوردستان بود و توانستند به علت رقابت نیروی عظیمی برای آشوریها فراهم کنند.مارشمعون بزرگ دینی آشوریها دارای 24 هزار نفر نیروی مسلح بود که در برابر شش هزار نیروی اسماعیل آقا قرار داشت و میخواست حیله دولتهای قاجار و عثمانی را در مورد اسماعیل آقا به کار ببرد و او را به مذاکره دعوت کرد و اسماعیل آقا در خسرو آباد  مارشمعون را ملاقات کرد و از او پرسید؟ با این همه نیروی مسلح میخواهند در کردستان چه بکنند؟اما آنچه سرانجام معلوم شد این بود که مارشمعون میخواهد اسماعیل آقا را به زیر یوغ خود بکشد وبه همین دلیل  اسماعیل آقا ،مارشمعون را کشت.جنگ به مثابه ی فرآیند چانه زنی و یا نوعی از مذاکرت خشن است و عبارت گویای دیپلماسی و خشونت همگی نشان از این دارد که جنگ پایان دیپلماسی نبوده،بلکه جزئی از آن است.اگر چه اسماعیل آقا مارشمعون را کشت اما هرگز دست به چپاول و غارت آشوریها یا ارامنه نگشود و زنان آنان را نیز به کنیزی نبرد.با کشته شدن مارشمعون آشوریها و قسمتی از ارامنه مجبور شدند که کوردستان را ترک کنند ولی هرگز اسماعیل آقا در صدد تعقیب آنان بر نیامد.و حتی یکی از دوستان کورد مانند میجر نوئل می نویسد:امکان ندارد کوردها  کشنده ارامنه باشند زیرا بسیاری از مواقع آنها را از هجوم ترکها محافظت کرده اند.همچنین گفته های یک افسر بریتانیایی سند قابل قبولی است که نشان میدهد که اسماعیل آقا در صدد نسل کشی ارامنه و آشوریها نبوده است بلکه دخالت نظامی آنان را در کوردستان صلاح ندانسته است.زیرا اسماعیل آقا در اوج قدرت خود در سال(1922میلادی)در حالی که میتوانست آنها را تحت فشار قرار دهد،هیچ اقدامی بر علیه آنها نکرد و حتی رفیق حلمی در مورد آزادی ارامنه در کوردستان شرقی چنین مینویسد:در تبریز محلی را انتخاب کردیم(25مارس 1922میلادی)در محله ارمنستان در این محل از واکسی گرفته تا طلا ساز و همه حرفه ها در اختیار ارامنه قرار داشت.  ولی با وجود همه اینها،همه این مهاجرین یک مشکل مشترک و یا یک تقاضای مشترک داشتند و آن هم میخواستند که خاک هزاران ساله کوردها را از خاکی که هزاران سال است در آن زندگی می کنند بیرون کنندویا اینکه در سرزمین ملت کورد ساکن شوند.در همین رابطه ترکها میخواستند خاکی را که در آن مهاجرند به آسیای میانه  و ارامنه هم میخواستند این خاک را به ارمنستان متصل کنند و هرگز به این فکر نکرده اند که :ملتی که هزاران سال از خاک خود دفاع کرده و و برای وجب به وجب این خاک جوانان کورد خون داده اند ،حال چگونه وطبق کدام قانون میتوانند خاک ملت کورد را صاحب شوند؟؟بی گمان کوردها همیشه در مقابل این هجومها مقاومت خواهند کرد.دولت بریتانیا در نامه ای به تاریخ(28|6|1921م)از اسماعیل آقا تقاضا میکنند که با نماینده دولت بریتانیا ساکن سلیمانیه در شهر اشنویه ملاقات کند.اما اسماعی آقا در جواب مینویسد:که اگر دولت بریتانیا برای دفاع از ارامنه وارد مذاکره میشود این را بداند که خونی که میان کوردها و ارامنه ریخته شده است قابل بخشش نیست و اکنون نمیتوانند در قالب یک دولت با هم زندگی کنند.در این روزها که آسایش و امنیت تمام دولتهای جهان را فرا گرفته و همه دولتها مرز خود را مشخص کرده اند ،هیچ حقوقی برای ملت کورد در نظر گرفته نشده است،شما اول مرزهای کوردستان را مشخص کنید بعدا در مورد مشکلات دیگر بحث و تبادل نظر خواهیم کرد.چیزی که در این نامه به خوبی مشخص است اسماعیل آقا تقاضای بریتانیا را دانسته است و قبل از قدرت و همه چیز خود در فکر تاسیس دولت مستقل کوردی بوده است که مشروعیتی بین المللی داشته باشد.بی گمان جنبش اسماعیل آقا (سمکو)یکی از اصیل ترین جنبش های ملت کورد برای رسیدن به آزادی بوده است. اسماعیل آقا دارای دیدگاهی ملی بوده و تلاش کرده است که کوردستان را آزاد سازد و دولت مستقل کوردی را  تاسیس کند.حال باز هم سوالی مطرح میگردد که انقلاب بلشویکی چه مشکلاتی را برای اسماعیل آقا و جنبش بر حق ملت کورد بوجود آورد؟؟در سال 1916 م. احمد شاه رسما اسماعیل آقا را به حکومت  سوما و برادوست ،منصوب کرد.این اولین بار است که  رسما دولت ایران حکومت کوردها را بر خاک کوردستان به رسمیت شناخت .و لی این به رسمیت شناختن  اسماعیل آقا را در برابر حکومتهای خارجی قرار داد.  بخصوص در آن زمان که سپاه روسها در این مناطق حضور داشتند و دست به جنایت بر علیه کوردها میزدند. در 22 ماه حوزیران سال 1917 میلادی .از طرف کولونل (CHARDIGNY) فرمانده سپاه قفقاز  برای ژنرال جنین  مینویسد:سپاه دراگون(DRAGON) وابسته به قزاقهای روسیه  در یک روستای کورد نشین منطقه خسرو آباد نزدیک به دیلمان ،تمام زنان و دختران روستا بدون در نظر گرفته شدن سن شان توسط قزاقها به آنان تجاوز میشود.آری ،اسماعیل آقا با وجود چنین دشمنانی و سالها تلاش  خاک کوردستان و ملت کورد را حفظ کرد در حالی که در مرکز ایران حکومتی وجود نداشت . از طرف شمال ایران مخصوصا نواحی تبریز و از طرف جنوب  ایران مناطق فارس و سواحل خلیج فارس میدان تاخت و تاز خوبی برای روسها و انگلیسیها بود و این دو حکومت در واقع چیزی به نام استقلال ایران را به رسمیت نمی شناختند.با جمله ای زیبا از دکتر مظهر احمد در مورد اسماعیل آقا و خطاب به ملت کورد مطلب خود را ادامه میدهم:""کافیست دیگر نیازی نیست اسماعیل آقا را متهم کنیم زمان آن فرا رسیده به دنبال واقعیت بگردیم و کمتر تبلیغات دشمنان را دوباره و هزار باره کنیم.""متاسفانه نویسندگانی هم هستند که جنبش اسماعیل آقا را مانند یک جنبش عشیره ای و عقب افتاده نام میبرند!!لازریف در این باره مینویسد: مهم نیست اگر هر جنبشی شعار مبارزه گروهی را بر نداشت جنبشی ترقی خواه نباشد،بدون شک در آن روزگار که فقط هدفشان،آزادی ملی بوده وبی تردید در ردیف نخست جنبشهای ترقی خواه به حساب می آیند.بعد از جنگ جهانی اول بریتانیا در فکر جلوگیری از رشد اتحاد جماهیر شوروی و جلوگیری از صادر کردن انقلاب بلشویکی بود.اتحاد جماهیر شوروی بر عکس آن در حرکت بود. دولتهای ایران و عثمانی نیز دشمن قسم خورده اسماعیل آقا بودند. اسماعیل آقا که از همه نا امید شده بود وی میدانست سیاست آن دولتها با درست شدن دولت مستقل کوردی مغلیرت دارد به همین دلیل با دولت دیگری که تازه وارد عرصه جهانی شده بود وارد مذاکره شد و روابط دیپلماتیک بوجود آورد.این دولت ،ایالات متحده آمریکا بود.وزارت امور خارجه بغداد (4نیسان 1919)  رهبر کوردهای شمال شرقی ،اسماعیل آقا تمام توان خود را برای درست کردن دولت ملی کورد بکار گرفته است و به دکتر پاکارد(D.PAKARD)میسیونر آمریکایی پیشنهاد داده که اگر آمریکا با کوردها همکاری کند  و دولت کوردی را تایید کند ،کوردها نیز هم پیمان آمریکا خواهند شد.اسماعیل آقا سیاست فی مابین دولتها را میدانست  و شرایط منطقه و جهان را در نظر گرفته بود و از این موضوع اطلاع داشت  که حال  بسیاری از کشورها از امپراطوری عثمانی جدا شده اند و دولت مستقل خود را تشکیل داده اند امکان این نیز وجود دارد که اگر کوردها تلاش کنند به دولت مستقل خود دست یابند.بله اسماعیل آقا اولین رهبر کورد است که در کوردستان شعار استقلال کوردستان را سر داد. وی خواهان دولتی مستقل برای تمام کوردستان بود  وگرنه او در شرق کوردستا همه مشکلات را یکی پس از دیگری پشت سر میگذاشت  و نیازی به دولتهای خارجی نداشت. در سالهای (1920 تا 1923 م) اسماعیل آقا تمام مناطق شمال کوردستان را زیر نفوذ خود  و تحت تسلط داشت و استقلال خود را اعلام کرده بود و برنامه ای که خواسته های جنبش ملی کورد را در آن توضیح داده بود در اورمیه منتشر ساخت. اسماعیل آقا  که نتوانسته بود در مقابل دولتهای همجوار مقاومت کند اگر تقاضایی غیر از استقلال کوردستان مطرح میکرد  بی گمان هرگز از سوی دولت ایران پذیرفته نمیشد.جنگ معروف سمکن آباد سه دست آورد عمده برای اسماعیل آقا داشت .دست یابی به قطور ،حاکمیت رسمی بر منطقه با تلیید دولت ایران،افزایش  اعتبار وی در نزد روسها و عثمانیها به طور هم زمان. دولت عثمانی از سال 1325 ه.ق که اسماعیل آقا به حکومت قطور رسید همواره سعی داشت که آن ناحیه را به چنگ بیاورد.اما نکته حائز اهمیت اینجاست که اسماعیل آقا نسبت به تمام این پیشنهادات عثمانی مبنی بر قبول تابعیت آن کشور در ازای برخورداری دائم از حاکمیت بر قطور و معافیت از مالیات جواب رد به عثمانیها داد.اسماعیل آقا سنگینی جنبشهای سایر بخشهای کوردستان را نیز بر دوش خود کشید و هر آنچه در توان داشت برای به هدف رسیدن جنبش ملی کوردها دریغ نکرد. وی در سال 1920 م. شیخ قادر را از طرف خود به حوالی سقز فرستاد،زیرا پس از درگیری شیخ محمود با انگلیسیها تمام خانواده شیخ محمود آواره ایران شده بودند و به ایران آمده بودند و تقلضای کمک از اسماعیل آقا را داشتند سردار نامدار کورد اسماعیل آقا با کمک به خانواده شیخ محمود علاوه بر یک وظیفه ملی خود ،حکومت خود را نیز تقویت کرد زیرا با این اقدام از حمایت بیشتری از کوردهای سایر بخشهای کوردستان برخوردار شد.اسماعیل آقا در ابتدای  سال(1922 میلادی)به  شیوه (DEFACT)حاکم  تمام نواحی کوردستان از خوی گرفته تا بانه بود. وی با کوردهای عراق و ترکیه و سایر بخشهای کوردستان ارتباط نزدیمی داشت و از طرف کوردها نیز از وی حمایت میشد و روزنامه ای را در شهر اورمیه منتشر میکردند به نام (روژا کورد و شه وا عه جه م)همین ارتباطها بود که دولتهای بزرگ را به لرزه انداخته بود و این فداکاریهای اسماعیل آقا باعث دلگرمی هرچه بیشتر مردم کورد در سایر بخشها به اسماعیل آقا بود. در ناه ای که نماینده بریتانیا   سایکس ،برای مسولین خود در لندن مینویسد:خواست استقلال در کردستان جنوبی در حال گسترش است و بی گمان پیروزیهای  اسماعیل آق ار ایران این خواست را تقویت میکند.گرچه  دولتهای همجوار وحتی اروپایها از خطر تشکیل دولت توسط اسماعیل آقا آگاه بودند و سعی در ممانعت داشتند،سرانجام اسماعیل آقا در پییز سال 1922 میلادی دولت مستقل کوردستان را اعلام کرد. متاسفانه دشمنی دولت مستقل کوردی از سوی دشمنان ملت کورد در چهار بخش کوردستان هرگز زمینه تثبیت آن حاصل نشد.در ترکیه در سال 1924 م. مجلس ملی ترکیه  مصطفی کمال معروف به آتا ترک را بعنوان رئیش جمهور برگزید.مصطفی کمال که با کمک کوردها به حکومت رسید در عوض به سرکوب جنبش کوردها پرداخت ونسل کشی فروانی در کردستان ترکیه انجام داد.وی با پشت کردن به کوردها ،آنان را ترک کوهی نامید.ارتشبد حسین فردوست در کتاب قلمرو و سقوط سلطنت پهلوی چنین مینویسد: آتا تورک نیز مانند رضا خان به سرکوب عشایر دست زد و به قتل عام عشایر کورد در ترکیه پرداخت و استعمال نام کورد را ممنوع کردو عنوان جئیئ ترکهای کوهستانی را به کوردها داد. گفتنی است که در این قتل وعامها صدها هزار کورد نابود شدند. آتا تورک حتی سعی کرد که نه در دولت خود بلکه سعی کرد که حقوقی را که عثمانیها بعد از سالها جنگ قرار بود به کوردها بدهند نابود کند. در سال (1910 م) نقشه ای ساخته شد که در آن نقشه سرزمین کوردستان مانند یک حدود جغرافیای و مردم کورد را مانند یک ملت معرفی کرد. در سال 1924 میلادی وقتی  که کنفرانسی در آنکارار بسته شد،ترکها بر اساس اسن نقشه اعتراف کردند که موصل کردستان است و دولت وقت ترکیه با کوردستانی بودن ولایت موصل موافقت کرد اما به دلیل وارد شدن بریتانیا در مسئله موصل مشروعیت سرکوب کوردها به دست ترکیه افتاد و بریتانیا هم از آنها حمایت میکرد ولی بر خلاف میل دولت ترکیه کوردهای کوردستان جنوبی از نوک سرنیزه سربازان ترک رهایی یافتند.در ایران  رضا شاه در سال 1925 م احمد شاه را از سلطنت خلع و خود را به عنموات پادشاه پهلوی معرفی کرد و ضمام امور را بدست گرفت. وی نیز سیاست آتاتورک را دنبال کرد.حسن ارفع در این باره مینویسد:در ماه نوامبر بر سر اسماعیل آقا هجوم بردیم پنجاه کشته و نه اسیر برجا گذاشتیم اما اسماعیل آقا از یکی از اسیران خواسته بود که شیوه استفاده از مسلسل را به وی بیاموزد.پس از اینکه شیوه استفاده از مسلسل را یاد میگیرد اسیر را آزاد و یک سکه طلا به او هدیه میدهد. بله سرداری مانند اسماعیل آقا با اسرا این چنین برخورد میکرد،این حرکت اگز در تاریخ ملل دیگر بی نظیر نباشد  بی گمان کم نظیر است. در (31/1/1927) جنگى در تنگنه بتلیس ما بین کردها و ترکها در گرفت کة سرانجام با پیروزى کردها بةپایان رسید.”83 دولتهاى همجوار کردستان و اروپاییها با هم متحد شدة و بة ناجوانمردانةترین شیوة اسماعیل آقا را بة کمینگاة کشیدند. “بة این شیوة سردار بزرگ و تواناى ملت کرد با دسیسة و نیرنگ دولت ایران در(1930 م) شهید شد و جنازة اسماعیل آقاى قهرمان را بة ارومیة بردند و بة مدت سة روز براى عبرت مردم در میدان شهر او را مردة بر دار کردند.”84 چنین استنباط میشود کة شهر ارومیة در آن زمان مملو از ساکنین کورد بودة و از جنبش ملى خود حمایت میکردةاند و همین دلیل باعـث شدة اسماعیل آقا را براى عبرت ساکنین ارومیة بر دار بزنند. اما چرا رضـاشاة اسماعیل آقا را ترور کرد؟ “رضـاخان چندین بار بة اسماعیل آقا حملة کرد و نیروهاى زیادى را براى درهم شکستن جنبش او فرستاد کة بى نتیجة بود و حتى بدون آگاهى مقامات ترکیة نمایندة فرستاد تا با اسماعیل آقا وارد مـذاکرة شوند. و براى او قسم خورد کة تمام آبادیهاى او را باز گرداند با کردهاى کردستان شرقى هر طـورى کة اسماعیل آقا درست بداند معاملة کند. فقـط بة شرطـى کة اسماعیل آقا بة خاک ایران باز گردد. و اسماعیل آقا با اعتماد بة تعهدات او برگشت. رضـاخان از اسماعیل آقا میترسید و بة همین دلیل در اشنویة براى او کمین گذاشتة و او را کشتند.   ” تمام تاراج وچپاولى را کة بة اسماعیل آقا نسبت میدهند بى اساس است زیرا همة ثروت او در حین مرگ اینها بودند “بعد از اینکة اسماعیل آقا ترور شد محافـظـ او (هةرچو ---Harcho) تلاش کرد کة او را از تیررس سربازان ارتش ایران برهاند. اما اسماعیل آقا گفت جانى در بدن نماندة است و تازة از این میدان بیرون نمیتوانم بروم اگر میتوانى ساعت و انگشتر و خنجر و تسبیحم را با خود ببر و بة گلیزاز خواهرم برسان کة همسر سید طـاها شمزینى است. چونکة ساعت متعلق بة پدرم و انگشتر و خنجر متعلق بة جعفر آقا برادرم و تسبیحم متعلق بة گلیزار خواهرم است نگـذار دست دشمن بة آن برسد.” اسماعیل آقا کة دشمنان او را غارتگر میدانند تمام چپاول او همین بود. اما شاهان ایران در ایران هر چة توانستند بة مال و ناموس مردم دست درازى کردند و بعد از فرار هرچة بوده با خود برداند. شهادت اسماعیل آقا براى اروپاییان نیز بة اندازة دولتهاى روسیة و ترکیة و ایران و عراق مهم بود. “(روزنامة (Times) در روز(22 حوزةیران 1930م) نوشت: وزارت جنگ ایران خبر کشتة شدن اسماعیل آقا را پخش کرد.”87 تمام تلاشهاى دول همجوار کردستان براى سرکوب کردن جنبش ملى کورد با ترور اسماعیل آقا بة نتیجة رسید. (این سة کشور با موفقیت ناسیونالیزم کورد را سرکوب کردند. کردستانهاى ایران و عراق درپایان دهة(1920م) آرام شدند. ترکیة آخرین شورش بزرگ کورد را در(1938م) فرو نشاند. ترکیة در برخورد با کوردان خشونت بسیار بة خرج داد و سرکوب شدید فیزیکى با سیاست جبر اجبارى را بة هم آمیخت."88 پس از مرگ اسماعیل آقا دولتمردان ایران و ترکیة بیشتر بر ملت کورد هجوم بردند و تلاش بیشترى براى قبولاندن اندیشة خود کردند. “محمود اسد وزیر دادگسترى ترکیة در سال(1930م) میگوید: ما در ترکیة زندگى میکنیم کة زیادتر از همة کشورهاى دنیا آزادى دارد، در این کشور تنها تنها ترک آزادى دارد و آقا و فرماندة است و آنها کة از نژاد پاک ترک نیستند تنها یک حق بر گردن ما دارند و آن حق این است کة بندة و رعیت باشند و بگـذارید دوست و دشمن این را بداند حتى ترکهاى کوهى.” سردار بزرگ کورد با وجود دشمنانى سنگدلی با اسراى آنان بة نرمش برخورد میکرد و سالها بى وقفة براى احقاق حقوق ملت کورد تلاش کرد و آنها کة سعى میکنند جنبش او را عشایرى، عقب ماندة و او را یاغى و خونخوار قلمداد کنند اگر حتى از ملت کورد باشند تاریخ در مورد آنها چنین تصمیم میگیرد. “از روزى کة هرودوت قلم بر کاغـذ گـذاشت و تاریخ را نوشت تاریخ نویسى نبودة و هرگز هم نخواهد بود کسى کة تمایل بة سردار توانمند ملت خود نداشتة باشد مگر اینکة آن تاریخ نویس پست و خود فروش باشد.” اسماعیل آقا بر جنبشهاى سالهاى پساز شهید شدن خود نیز تاثـیر گذاشت. گرچه پس از شهادت او ملت کورد از پای نه نشست اما تا جنگ دوم جهانى جنبشى دیگر با توان و قدرت جنبش شهید سمکو در نقاط دیگر کردستان دیدة نشد. ولى با تاسیس کوملةى ژ--ک جان تازةى در رگـهاى جنبش آزادیخواهى ملت کورد دمیدة شد. “استراتژى کوملةىژ--ک عبارت بود از استقلال کردستان و پیوستة شدن قسمتهاى دیگر آن و درست کردن دولتى ملى براى ملت کرد.” فکر استقلال کردستان مستقل ابتدا بة ساکن بة وجود نیامد یا توسـط دولتهایى مانند روسیة بلشویکى یا بریتانیا در فکر ملت کرد تزریق نشد “بر اثـر این عوامل یعنى شعر شاعرانى مانند احمدخانى(1706 ) و حاجى قادر( 1898 )جنبش آرارات و اسماعیل آقا سمکو و جنبش بارزان و بة همین شیوة حزب هیوا کة مدتى بود در کردستان فعالیت داشت کوملة ژ--ک بة وجود آمد”92 اما کوملةى ژ--ک کة قاضـىمحمد را بة رهبرى رساند فکر او را نیز می شناخت و فکر قاضـىمحمد از استراتژی کوملةژ--ک جدا نبود.   “قاضـىمحمد طـرفدار تشکیل کردستانى بود کة قسمتى از شمال عراق و شرق ترکیة و سوریة و جنوب روسیة و غرب ایران را شامل میشد. طـبق آن نقشةاى کة بة انگلیسى خوانا نوشتة شدة بود و پشت سر قاضـىمحمد نصب بود، خرمشهر، بهبهان، شوشتر، دزفول در جنوب ایران و بندراسکندرون در شرقى ترین نقـطه دریاى مدیترانة جزْْْ کشور کردستان بزرگ محسوب میشد.” روسیة بلشویکى کة بعـضـى از نویسندگان آن را حامى جمهورى کردستان میدانند خود بزرگترین دشمن جمهورى کردستان بود. “میرجعفر عباس ویچ باقراف کة در سال( 1933 م) بعنوان دبیرکل حزب کومنیست آذربایجان انتخاب شد اگر چة او خود استالینى بود و در نژاد پرستى آن روزگار شوروى بى همتا بود، او بود کة تلاش زیادى کرد کة جمهورى کردستان را دنبالةرو دولت جعفر پیشةورى بکند کة بعد از جنگ دوم جهانى در آذربایجان بنیان نهادة شدة بود. اما برخورد قاطـع و مردانة قاضـىمحمد پیشوای کردستان اجازة بة چنین حرکتى نداد.” همین باقراف کة خود نژاد پرست بود منافع ملت کورد با اندیشة او مغایرت داشت. باقراف حاضـر نبود کة جنبش ملى  کورد در خدمت  منافع ملتش باشد اما ملت کورد بة استقلال دست پیدا نکند و جمهورى کردستان بة همین دلایل و با وجود دشمنانى همچون روسیة، بریتانیا، ایران و ترکیة و عراق، عمر کوتاهى داشت. همان اتفاقى کة براى جنبش سمکو افتاد، در مورد جمهورى کردستان تکرار شد. “تاریخ فقـط یک روایت نیست بلکة تکرار واقعیت است، واقعیاتى کة در هر عصر تکرار میشوند و تنها بازیگراان نقشهاى آن تغیر میکنند” روسها در ابتدا درصد صادر کردن انقلاب بودند و در مرحلة دوم مىخواستند میدان جنگ را از جمهورى آذربایجان دور کنند تا جمهورى آذربایجان آرامش بیشترى داشتة باشد. اما استراتژی کوملةژ--ک و اندیشة پیشوا قاضـىمحمد با اهداف روسیة بلشویکى مغایرت داشت. “روسها بة کمک قاضـىمحمد در پى ایجاد سازمانى بودند کة همان نقش فرقة دمکرات آذربایجان را در میان کردان بازى کند. روسها احساس کردند ویژگى ملىگرایانةژ--ک با اهداف آنان تناسبى ندارد” اما این همة تفاوتهاى ما بین باقراف وپیشةروى و قاضـىمحمد نبود، اگرچة دولت ایران براى سرکوب هر دو جمهورى هجوم گستردةاى را شروع کرد اما برخورد رهبران فرقة دموکرات آذربایجان با رهبران جمهورى کردستان بسیار متفاوت بود. “بة هر رو اگرچة فرقة دموکرات آذربایجان و حزب دیموکرات کردستان با سرنوشت یکسانى در سال (1325 ه.) روبرو شد اما از این جنبة با یکدیگر تفاوت داشتند و آن اینکة رهبران کورد در کوردستان و ایران باقى ماندند.” البتة همان روایت تاریخ است و سران ملت کورد جان فشانى کردةاند و آقاىیشةروى نیز از نیاکان خود پیروى کردند. “محمدخوارزمشاة از مغولها شکست خورد و ازپیش سپاه آنها گریخت کة بعدها ترکها ایران را تصاحب کردند امپراطـورى سنى مـذهب عـثـمانى، صفوى شیعة را شکست داد 4/3 خاک کردستان را بة عـثـمانیها دادند. شاة سلـطـان حسین صفوى ازپیش محمود افغان گریخت. فتح علیشاة از پیش تزار روس فرار کرد. آخرالامر رضـاشاة را چگونة آوردة بودند بة همان صورت او را بة جزیرة موریس تبعید کردند” شخص قاضـىمحمد از این مسئلة آگاه بود کة اگر نیروهاى ایران او را دستگیر کنند او را اعدام خواهند کرد. ولى عدم خروج قاضـى محمد از کردستان باعث شد کة نـظـامیان ایران با خشونت کمترى نسبت بة آذربایجان وارد کردستان شوند و نوک نیزة سربازان ارتش شاهنشاهى بر سینة رهبران جمهورى کردستان بود نة مردم عادى و اگر قاضـىمحمد فرار میکرد آتش انتقام نـظــامیان ایران افروختةتر میشد. “در بهار سال (1326ه.) سة ماة پس از برچیدة شدن بساط فرقة دمکرات آذربایجانگروه دادرسى اعزامى از تهران بة مهاباد سران حکومت مستقل کردستان را بة اعدام محکوم کرد و فورا حکم را بة اجرا گـذاشت.” دلیل ماندن قاضـىمحمد در مهاباد بة علت ناچاری نبود زیرا وجود کسانى همچون ژنرال بارزانى و سپاة کردستان میتوانست پشتوانة بزرگى باشد براى مبارزة علیة ارتش ایران، گرچه  خود ژنرال بارزانى گفت: “جناب پیشوای فرماندة خواهش می کنم همراة من شهر مهاباد را ترک کنید و عرض کرد کة اگر تنها زندة بمانم هفت سا ل پرچم کردستان را بر روی سرم حمل خواهم کرد حکومت ایران شما را اعدام خواهد کرد. اما پیشوا فرمودند: من در روزهای خوشی همراة مردم کردستان بودةام و در روزهای سختی آنها را ترک نخواهم کرد و باید مردن و زندة ماندنم با ملت کورد باشد.” اما اگر جمهوری کردستان با ارتش ایران وارد جنگ میشد خاک کردستان میدان جولان دولتهای همجوار می شد. “در هنگام آمادة باش دولت ایران براى هجوم بر سر جمهوری کردستان عراق دو سوم نیروی هوایی و چهار لشکر ارتش و هفت هزار ژاندارم و سی هزار نفر از عشایر را بة نزدیک مرز ایران و عراق آوردة بود و تمام نقاط سوق الجیشی را کنترل مى کردند.” جمهورى کردستان با ارتشهای ایران و عراق و ترکیة و حتی روسیة و بریتانیا روبرو بود زیرا بعد از جنگ دوم دولتهاى روسیة و بریتانیا متعهد بة خروج از خاک ایران و دفاع از هرگونة هجوم بر سر دولت ایران و یا هرگونة کشمکش نـظـامی بودند آنها تعهد دادة بودند کة از ایران محافـظت و جنگ توسـط جمهوری کوردستان با ارتش ایرانپای این دولتها را بة خاک کردستان باز می کرد. گر چة این فشار کة شامل حال جمهوری کردستان شد هرگز بر روی جمهوری آذربایجان نبود. اما ادامة دهندگان راة قاضـى محمد بة چة سرنوشتى دچار شدند. دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران بة دست نیروهاى تروریست ایران در وین ترور شد. دکتر عبدالرحمن قاسملو را بة نام گفتگو بة پیش میز مـذاکرة بردة و ناجوانمردانة ترور کردند. دکتر علیرضـا نورىزادة در این زمینة چنین مینویسد:”حالا من در این شب در میان خیابانهاى وین از خودم میپرسم: از حالا چة کسى از سرزمین پدران و نیاکان ما محافـظت خواهد کرد؟ دوست کوردم کة در چهرة دکترقاسملو، چهرة اسماعیل آقا و محمد رشیدخان و قاضـىمحمد را تجسم میکرد در کنارم نشستة و بود و با صداى تاثـیر گـذارى میگوید: اى برادرم، برادر عزیز و رشیدم، از بلنداى قلةهاى کوهستان بنگر دشمن بة حیلة لباس دوستى پوشیدة جان من، برادر من، قاسملوى من، دکتر من، غمخوار من” با بررسى این سند بة این نتیجة میرسیم کة در فکر مردم کردستان شهادت اسماعیل آقا و قاضـىمحمد و دکترقاسملو زندة کنندة یک واقعیت تلخ است و آن هم شهید کردن بزرگان ملت کورد بة ناجوانمردانةترین شیوةهاى موجود در هر عصر از تاریخ ملت کرد است. دکترحسین خلیقى در مورد شهادت دکترقاسملو چنین مینویسد: “ایران چگونة بة نام گفتگو اسماعیل اقا را بة پایمیز مذاکرة کشید و ترور کرد، همین کار را در مورد دکتر قاسملو انجام داد.   براى حفاظـت از ملت کورد و خاک کردستان در هر مقـطـع از تاریخ هزاران نفر از این ملت شهید شدةاند این اسامى نام چندین نفر از بزرگان ملت کورد است کة بة آنها اشارة شد. این تحقیق بة این دلیل صورت گرفت کة آقاى دکترعلیرضا نـظمى افشار بداند: “اگر سیاستمداران کورد وظـیفة دارند کة در مورد ملت کورد از دنیا سوال کنند. این وظـیفة محقق کورد است کة در مورد ملت بة شیوة علمى جواب سوال جهانیان را بدهد.” هزاران سند در مورد جنایتهاى دولتهاى همجوار کردستان و حتى اروپا بر علیة ملت کورد وجود دارد کة حتى تاریخ نیز شرم از بازگوکردن آنها دارد. اما اگر کسى تاریخ خود را بة بایگانى راکد بسپارد باید یک بار دیگر آنرا تجربة کند. بهترین شیوة را ملت کورد برگزیدةاند و آن اینست کة اگر بعـضـى نقاط تاریخ را ثبت نکردةاند سینة بة سینة آنرا نقل کردةاند، تا آیندگان ازآن تجربة بهرة ببرند و بار دیگر ان را تجربة نکنند. این مـطـلب کة مهاجرین ترک در خاک کردستان ساکن شدةاند و پیشینة تاریخى ندارند تنها مربوط بة این تحقیق یا فقـط مربوط بة بینش نویسندگان کورد نیست بلکة شاعرى مانند عارف قزوینى نیز بر این باور است:   “ز عشق آذر آبادگانم این آتش                                 نهان بة سینة و در هر نفس شرر ریزاستچه سان نسوزم و آتش بة خشک و تر نزنم              کة در قلمرو زرتشت حرف چنگیزاست” 

ادامه مطلب ...
جمعه 18 اردیبهشت ماه سال 1388
کوردو تورک: له‌ نێوان دوژمنایه‌تی‌ و چاره‌نووسی‌ هاوبه‌شدا


                                                                                            

                                                                                                            عارف نادری‌ 

 

یه‌کێک له‌ تایبه‌تمه‌ندییه‌کان یان کێشه‌کانی‌ به‌رده‌م هێندێک له‌ شاره‌کانی‌ رۆژهه‌ڵاتی‌ وڵات چه‌ند ئتنیکی‌بوون ئه‌و شارانه‌یه‌. باژێرو شارستانگه‌لێک که‌ له‌ بواری‌ هه‌ڵکه‌وته‌ی‌ جوغرافیایی‌، سیاسی‌ و ئابوورییه‌وه‌ له‌ ریزی‌ شاره‌ ستراتیژیکه‌کانی‌ کوردستانن. ئه‌م فره‌ چه‌شنی‌یه‌ که‌ شاره‌کانی‌: ورمێ‌، قوروه‌، نه‌غه‌ده‌، سونقور، تیکاب، بیجاڕ، خۆی‌، سه‌ڵماس، ماکۆو...له‌به‌ر ده‌گرێ‌، دانیشتووانه‌که‌ی‌ له‌ هه‌ر دوو گه‌لی‌ کوردو تورک پێکهاتوون و توانیویانه‌ به‌ درێژایی‌ مێژووی‌ کورتی‌ هاوژیانییان، نه‌ک ته‌نیا جیرانگه‌لێکی‌ باش بۆ یه‌کتر، به‌ڵکوو له‌ رێگه‌ی‌ ژن و ژنخوازه‌وه‌ پێوه‌ندیی‌ به‌ربڵاوی‌ خزمایه‌تیش پێکه‌وه‌ دروست بکه‌ن. هه‌ڵبه‌ت ئه‌مه‌ به‌ واتای‌ حاشاکردن له‌و رووداوه‌ تاڵ و دڵته‌زێنانه‌ش ( وه‌کوو: توندوتیژی‌ و کوشت و بڕه‌کانی‌ شاره‌کانی‌ قوروه‌و نه‌غه‌ده‌ له‌ سه‌ره‌تای‌ شۆڕشی‌ 57ی‌ هه‌تاویی‌ گه‌لانی‌ ئێران ) نییه‌. به‌ڵام ئه‌وجۆره‌ وێکه‌وتن و کاره‌ساتانه‌ له‌ قۆناغه‌ هه‌ستیاره‌کانی‌ مێژوویی‌داو له‌ ژێر کاریگه‌ری‌ راسته‌وخۆی‌ مۆره‌ گوێ‌ له‌ مسته‌کانی‌ ناوه‌ندی‌ ده‌سه‌ڵات له‌ تارانه‌وه‌ بووه‌. له‌ لایه‌کی‌ دیکه‌وه‌، حکوومه‌ته‌کانی‌ ده‌سه‌ڵاتدار به‌ سه‌ر ئێران، هه‌میشه‌ هه‌وڵی‌ قۆستنه‌وه‌ی‌ هه‌ستیاری‌ و گرژییه‌ ئتنیکییه‌کانیان به‌ شێوه‌یه‌کی‌ کونتڕۆڵکراو داوه‌ تا له‌و رێگه‌وه‌ وێڕای‌ پێشگرتن له‌ یه‌کیه‌تی‌ و هاوخه‌باتی‌ نه‌ته‌وه‌کان به‌ به‌رۆژه‌ڤکردنی‌ دوژمنایه‌تی‌ و مه‌ترسیی‌ بێ‌ بنه‌مایان له‌ یه‌کترین، شێوه‌یه‌ک له‌ ململانیی‌ نائاسایی‌ و ده‌مارگرژانه‌ له‌ نێوانیاندا دروست بکه‌ن. ئه‌مه‌ش بێ‌ گومان هه‌م گه‌ره‌نتی‌ مانه‌وه‌ی‌ خۆیان ده‌کاو هه‌میش به‌ شێوه‌ی‌ ناڕاسته‌وخۆ کونترۆڵکردنی‌ لایه‌نه‌ جۆراجۆره‌کانیان بۆ ده‌سته‌به‌ر ده‌کات. وه‌ له‌ هه‌مووی‌ گرینگتر ئه‌و جۆره‌ی‌ که‌ به‌ڵگه‌ و ئه‌زموونوکانی‌ ئه‌م چه‌ند ساڵه‌ی‌ دوایی‌یه‌ ده‌ریخستووه‌، خه‌ریکه‌ له‌و جۆره‌ شارانه‌دا له‌ رێگه‌ی‌ خودی‌ ئتنیکه‌کانه‌وه‌، به‌ربه‌ست له‌ هه‌مبه‌ر گه‌شه‌کردن و بووژاندنه‌وه‌ی‌ فه‌رهه‌نگی‌ نه‌ته‌وه‌ بنده‌سته‌کان دروست ده‌کات. بۆ نموونه‌ له‌م رۆژانه‌دا به‌ پێی‌ په‌سه‌ندکراوی‌ شوورای‌ شاری‌ تیکاب، بڕیار دراوه‌ که‌ په‌یکه‌ری‌ مامۆستا " مه‌وله‌ویی‌ کورد " له‌و شاره‌دا دابنرێت که‌ به‌ داخه‌وه‌ ئه‌م بڕیاره‌ له‌گه‌ڵ دژه‌کرده‌وه‌و ناڕه‌زایه‌تی‌ ده‌ربڕینی‌ کۆمه‌ڵێک له‌ به‌ناو دڵسۆزانی‌ ئازه‌ری‌ له‌و شاره‌و ده‌وروبه‌ریدا رووبه‌ڕوو بۆته‌وه‌. پێشتر له‌مه‌ش له‌ ساڵی‌ 1382ی‌ هه‌تاوی‌ به‌ هۆی‌ هه‌ڕه‌شه‌ی‌ تاقمێک له‌ تورکه‌کانی‌ شاری‌ قوروه‌، پێش له‌ دانانی‌ په‌یکه‌ره‌ی‌ " جووتیاری‌ کورد " که‌ به‌ پێی‌ بڕیاری‌ شوورای‌ شارو له‌ لایه‌ن مامۆستا " هادی‌ زیائۆدینی‌" یه‌وه‌ دروستکرابوو و بڕیار بوو له‌ پارکی‌ " رزوان "دا دابنرێ‌، گیرا. هه‌روه‌ها له‌ ساڵی‌ 1383ی‌ هه‌تاویدا به‌ هۆی‌ هه‌ڕه‌شه‌و ناڕه‌زایه‌تی‌ ده‌ربڕینی‌ کۆمه‌ڵه‌ که‌سێکی‌ به‌ ناو پارێزه‌ری‌ شوناسی‌ تورکی – مه‌زهه‌بیی‌ قوروه‌، کونگره‌ی‌ " مه‌وله‌ویی‌ کورد " که‌ له‌ لایه‌ن NGOکانی‌ " عه‌مارو یاسر " ئاماده‌کاریی‌ بۆ کرابوو، هه‌ڵوه‌شێنرایه‌وه‌. هه‌ر له‌م راستایه‌دا، ناوی‌ مه‌یدانی‌ " کوردستان " بۆ " شه‌هیدان " و ناوی‌ مه‌یدانی‌ " ئیمام شافیعی‌ " بۆ " ئیمام حسێن " به‌ زۆره‌ملی‌ و هه‌ڕه‌شه‌و گوشار بۆ سه‌ر ئه‌ندامانی‌ ئه‌نجومه‌نی‌ شاره‌وانی‌ گۆڕدرا.
به‌ڵام راستی‌ ئه‌وه‌یه‌ که‌ ئه‌م باسانه‌ دیوی‌ ده‌ره‌وه‌ی‌ رووداوه‌کانه‌و نێواخنی‌ باس و هه‌ڵوێسته‌کان ده‌ستی‌ ناوه‌نده‌ ئه‌منییه‌تی‌ و گرووپه‌کانی‌ گوشاری‌ له‌ پشته‌. که‌ به‌ ناوی‌ گه‌لی‌ ئازه‌رییه‌وه‌، دژه‌کرده‌وه‌ی‌ ناشارستانی‌ و ناسه‌رده‌میانه‌ ده‌گرن و له‌ رواڵتیشدا خۆیان له‌ به‌رپرسایه‌تی‌ دژبه‌ری‌ و له‌مپه‌ڕدانانه‌کان ده‌دزنه‌وه‌و، وه‌کوو نێوبژیوان دێنه‌ مه‌یدانه‌وه‌. چوونکه‌ له‌ دیدی‌ ئه‌وانه‌وه‌ تا ئه‌و جێگه‌ی‌ که‌ بۆیان بلوێت ده‌بێ‌ شاره‌ کوردستانییه‌کان خاوه‌نی‌ سیمایه‌کی‌ کوردستانی‌ نه‌بن و ته‌نیا شوناسی‌ نه‌ته‌وه‌ی‌ باڵاده‌ست و هێماکانی‌ کولتووری‌ زاڵ ده‌رفه‌ت و ئیمکانی‌ ده‌رکه‌وتن، خۆنواندن و به‌رجه‌سته‌بوونیان بێت. هه‌ر وه‌ک ئه‌وه‌ی‌ که‌ تا هه‌نووکه‌ش نه‌یانهێشتووه‌ په‌یکه‌ری‌ مامۆستا " قانیع " له‌ مه‌ریواندا دابنرێ‌. له‌ حاڵێکدا نه‌ته‌نیا له‌ لایه‌ن شوورای‌ شاری‌ مه‌ریوانه‌وه‌، به‌ڵکوو له‌ لایه‌ن شوورای‌ پارێزگاو شوورای‌ باڵای‌ پارێزگاکانیشه‌وه‌ په‌سند کراوه‌. به‌ڵام ناوه‌ند ئه‌منییه‌تییه‌کان مۆڵه‌تی‌ ئه‌و کاره‌ ناده‌ن.
یه‌کێکی‌ دیکه‌ له‌ پرۆژه‌کانی‌ رێژیم له‌و شارانه‌ بۆ به‌رده‌وامی‌ ململانی‌ و رکه‌به‌ری‌ ناسالمی‌ نێوان ئتنیکه‌کان، کرده‌ییکردنی‌ هه‌ڵاواردنی‌ نه‌ته‌وه‌یی‌ به‌ شێوه‌ی‌ به‌ربڵاوه‌. بۆیه‌ ده‌بینین له‌ شاره‌ کوردستانییه‌کان که‌ که‌مایه‌تی‌ تورک زمانی‌ لێ‌ نیشته‌جێ‌یه‌، زۆربه‌ی‌ به‌رپرسانی‌ باڵای‌ شاره‌کان سه‌ر به‌ که‌مینه‌ی‌ نیشته‌جێن و کاروباره‌ گرینگه‌کانی‌ شاریان له‌ ئه‌ستۆیه‌و به‌ ته‌واوییش له‌ لایه‌ن ده‌زگای‌ قه‌زایی‌ و ناوه‌نده‌ هه‌واڵگیری‌ و ئینتیزامییه‌کانیشه‌وه‌ پشتگیرییان لێ‌ ده‌کرێت. به‌ڵام له‌ خودی‌ شاره‌کانی‌ ئازه‌ربایه‌جان چالاکڤانانی‌ ئازه‌ری‌ رووبه‌رووی‌ هۆڤانه‌ترین سه‌رکوته‌کانن. هه‌روه‌ها له‌ کاتی‌ هه‌ڵبژاردنی‌ پارلمان و ئه‌نجومه‌نه‌کانی‌ باژێڕڤانیشدا، هه‌موو رێکارو ساخته‌کارییه‌ک بۆ سه‌رکه‌وتنی‌ به‌رئه‌ندامی‌ سه‌ر به‌ که‌مینه‌ی‌ نیشته‌جێ‌ له‌ شاره‌ کوردستانییه‌کاندا له‌ به‌ر ده‌گیردرێت. ئه‌مه‌ش نه‌ک له‌ سۆزداری‌ و پشتیوانیی‌ راسته‌قینه‌ی‌ ده‌سه‌ڵات بۆ ئیتنیکه‌کانی‌ هاووڵاتی‌ له‌ کوردستاندا بێت، به‌ڵکوو که‌ڵک ئاژووی‌ ئامرازی‌ له‌ نه‌ته‌وه‌یه‌ک بۆ سه‌رکوتی‌ نه‌ته‌وه‌یه‌کی‌ دیکه‌یه‌و ئه‌نجامه‌که‌ی‌ هه‌رچی‌ بێت، ده‌سه‌لات و ده‌سه‌ڵاتداران به‌ چاندنی‌ تۆمی‌ دووبه‌ره‌کی‌ قازانج و سوودی‌ خۆیان مسۆگه‌ر ده‌که‌ن.
بۆیه‌ پێویسته‌ هه‌ر دوو گه‌لی‌ کوردو تورکی‌ نیشته‌جێ‌ له‌ شاره‌کانی‌ رۆژهه‌ڵاتی‌ کوردستان، به‌تایبه‌ت رۆشنبیران و چالاکانی‌ مه‌ده‌نی‌، سیاسی‌، فه‌رهه‌نگی‌ و جڤاکیی‌ هه‌ر دوو نه‌ته‌وه‌ی‌ بنده‌ست و کولۆنی‌ به‌ رۆشنگه‌ری‌ و زانیاری‌ به‌خشین به‌ بیاڤی‌ گشتی‌، سیاسه‌ته‌کانی‌ خه‌پاندن و خۆچه‌وساندنه‌وه‌ی‌ چه‌وسێنه‌رانی‌ ناوه‌ندی‌ ده‌سه‌ڵات پووچه‌ڵ بکه‌نه‌وه‌. چوونکه‌ سه‌رکه‌وتنی‌ کورد و تورک له‌ دژایه‌تیکردنی‌ یه‌کتردا نیه‌و به‌ له‌مپه‌ڕدانان و پێشگرتن له‌ کاروبارو چالاکیی‌ یه‌کتر، هه‌رگیز پێش ناکه‌وین و له‌ ئاکامدا که‌ڵێنێکی‌ به‌رین له‌ نێوانی‌ دوو نه‌ته‌وه‌دا دروست ده‌که‌ین که‌ پڕکردنه‌وه‌و قه‌ره‌بووکردنه‌وه‌ی‌ له‌ کورتخایه‌ندا، ئه‌سته‌م و نه‌لواو ده‌بێ‌. له‌ لایه‌کی‌ دیکه‌وه‌، پێشکه‌وتنی‌ نه‌ته‌وه‌یی‌ هه‌ر یه‌ک له‌ نه‌ته‌وه‌ی‌ کوردو تورک و ده‌سته‌به‌ربوونی‌ مافه‌نه‌ته‌وه‌یی‌ و مرۆڤییه‌کانی‌ هه‌ر یه‌ک له‌وان، گه‌ره‌نتی‌ و هۆکاری‌ سه‌رکه‌وتنی‌ نه‌ته‌وه‌که‌ی‌ دیکه‌شه‌. ئێمه‌ ده‌بێ‌ به‌م راستییه‌ قه‌ناعه‌ت بێنین که‌ پێکهاته‌ی‌ حه‌شیمه‌تی‌ کۆمه‌ڵێک له‌ شاره‌کانی‌ رۆژهه‌ڵاتی‌ کوردستان چه‌ند ئتنیکییه‌و، ئێمه‌ و ئه‌وان به‌ هه‌موو ناکۆکییه‌کانی‌ نێوانمانه‌وه‌ خاوه‌ن چاره‌نووسێکی‌ هاوبه‌شین. ئه‌م چه‌شنه‌ تێگه‌یشتنه‌ش ته‌نیا له‌ رێگه‌ی‌ دیالوگ، یه‌کانگیری‌ و یه‌کریزیی‌ نێوخۆیی‌ خۆمان و رێزگرتن له‌ ئه‌ویتر، واته‌ به‌ تولێرانس و بردنه‌ سه‌ره‌وه‌ی‌ ئاستی‌ فه‌رهه‌نگی‌ تاکه‌کانی‌ کۆمه‌ڵ مسۆگه‌ر ده‌بێت.
بۆیه‌ هه‌ڵوێستی‌ ناشارستانیانه‌و شوڤینیانه‌ی‌ گرووپێک له‌ خه‌ڵکی‌ ئازه‌ری‌ زمانی‌ تیکاب، له‌ لایه‌که‌وه‌ دنه‌دان و پاڵپشتیی‌ حکوومه‌تی‌ له‌ پشته‌و له‌ لایه‌کی‌ دیکه‌وه‌ سه‌رچاوه‌گرتوو له‌ عه‌قڵییه‌تی‌ نه‌خۆش و دوواکه‌وتوویی‌یه‌کی‌ کولتووریه‌ که‌ هه‌ر دوو نه‌ته‌وه‌ی‌ کولۆنیی‌ کوردو تورک به‌ ده‌ستییه‌وه‌ ده‌ناڵێنن و به‌ جێگه‌ی‌ به‌ره‌نگاری‌ له‌هه‌مبه‌ر دوژمنی‌ هاوبه‌شیان، زۆرجاران یه‌کتریان به‌ دوژمنی‌ سه‌ره‌کیی‌ یه‌کتر زانیوه‌و بۆنه‌ته‌ دارده‌ستی‌ داگیرکه‌ری‌ ئێرانی‌ بۆ سه‌رکوت و تواندنه‌وه‌ی‌ یه‌کتر.
پرسیاری‌ سه‌ره‌کی‌ ئه‌وه‌یه‌ که‌ ئاخۆ بۆچی‌ هاووڵاتیان و هاونیشتمانانی‌ تورک زمان له‌ کوردستاندا توانا و هێزی‌ ماددی‌ و مه‌عنه‌ویی‌ خۆیان له‌ پێناو بووژاندنه‌وه‌ی‌ کولتووری‌ و خاوه‌نداری‌ له‌ شوناسی‌ نه‌ته‌وایه‌تییان وه‌گه‌ڕ ناخه‌ن و زیاتر هه‌وڵی‌ بێ‌ ناسنامه‌کردن و په‌راوێزخستنی‌ کورده‌کان ده‌ده‌ن. چوونکه‌ به‌ڵگه‌کان و راستیی‌ رووداوه‌کانی‌ شاره‌ دوو ئه‌تنیکییه‌کانی‌ رۆژهه‌ڵاتی‌ کوردستان سه‌لمێنه‌ری‌ ئه‌وه‌ن که‌ ئه‌وان بوونی‌ خۆیان له‌ دوواکه‌وتوویی‌ و پێشنه‌که‌وتنی‌ کورده‌کاندا ده‌بیننه‌وه‌؟! له‌ حاڵێکدا چاره‌نووسی‌ ئه‌وان یه‌که‌و دوژمنه‌که‌شیان هه‌ر یه‌ک...؟!

 

ادامه مطلب ...
سه شنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1388
مصطفی هجری کورد و ترک دو برادرند

 

در یک جلسه سیاسی که به مناسبت سالگرد فاجعه نقده  برگزار شد و آقای مصطفی هجری دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران در آن سخنران بودند و ی اعلام کرد که دو ملت کورد و ترک علی رغم همه مشکلات سیاسی و... با هم دیگر برادر و هم سرنوشت هستند .آقای هجری در ادامه این بحث فرمودند با توجه خاطره تلخ نقده نمیتوان آن را ملاکی برای کورد و ترک دانست و گفتند که در فاجعه نقده نه کورد و نه ترک مقصر نبودند بلکه بانی و جانی این فاجعه غلامرضا حسنی امام جمعه اورمیه هستند که با فریب عده ای فریب خورده این جنایتها را در حق کورد و ترک مرتکب شد .وی فرمودند که باید جوانان کورد و ترک دوشادوش هم و با دلی پاک و برادرانه به مبارزه با دشمن اصلی خود که همانا جمهوری جهل و نادانی یعنی رژیم ایران است بروند و برای همیشه ایران را از شر رژیم فاسد نجات دهند وی گفتند حزب دمکرات کردستان ایران همیشه به دید مثبت و برادرنه به جنبش ملی ترکهای آذربایجان نگریسته و حتی در صفوف حزب دمکرات دهها شهید پیشمرگ ترک وجود دارد که همگی نشان از برادری و برابری بین کورد و ترک است

سه شنبه 27 اسفند ماه سال 1387
شمال کردستان ایران و نقش بعضی شخصیتها در اعتلای فرهنگ آزادیخواهی

شمال کردستان ایران منطقه ای استراتژیک و بسیار حساس است زیرا هم مرز است با کشورهای آذربایجان و ارمنستان در شمال و کشور ترکیه (کردستان ترکیه) در غرب و جنوب با کردستان عراق و در شرق با آذریهای ایران، دارای شهرستانهای ماکو در شمال و بتدریج سلماس، ارومیه و به اشنویه ختم میگردد و همچنین شامل بخشهای مهمی چون قطور- چهریق ـ صوما و برادوست ـ انزل ترگور و مرگور و باراندوز می باشد، منطقه ای است با بافت اکثراً  عشیره ای از شمال به جنوب عبارتند از عشایر جلالی ـ حیدری ـ ملان ـ کوره سنی ـ شکاک ـ دری ـ هرکی ـ بیگزاده ـ و سادات که به عشیره زرزا در اشنویه ملحق میگردند و هر یک از این عشایر بنوبه خود به طوایف مختلف تقسیم میشوند، برای مثال ایل شکاک دارای دارای بیست و چهار طایفه است و در حقیقت بزرگترین عشیره منطقه نیز به حساب می آید و به تدریج عشیره های جلالی و هرکی و ملان در ردیفهای بعدی هستند.

در بین این عشایر افرادی بومی و اغلب کشاورز زندگی می کنند که رل اصلی در اقتصاد منطقه به عهده آنان بوده و تا قبل از جنگ جهانی اول ترکیبی بود از کردها، ارمنی ها و آشوریها که با صلح و صفا در جوار عشایر به امور کشاورزی مشغول بودند.

متأسفانه در جنگ جهانی اول و بعد از اتمام آن نیز با توطئه مشترک امپراطوری عثمانی و حکومت ایران بسیاری از مسیحیان مورد کشت و کشتار و آزار و اذیت واقع و اغلب از مناطق مسکونی خود بیرون رانده شدند و این خود یکی از فجایع تاریخی جهان بحساب می آید.

توضیح تمام وقایع منطقه در قرن بیستم که اغلب دردناک و گاهی با تراژدی انسانی همراه بوده است از حوصله این نوشته خارج است و اکتفا میشود پرداختن به نقش مبارزاتی و ایفای رل یکی از خاندانهای مؤثر در آن منطقه که کارهای مثبت بسیاری انجام داده و لیکن کمتر گفته اند، امید است در فرصتهای بعدی به نقش آفرینان دیگر نیز پرداخته شود.

بشناسیم خاندان پس آقا از تیره کاردار از ایل شکاک ( عشایر گرگر )

این خانواده یکی از خانواده های سرشناس عشایر گرگر یا شکاک بوده در جنوب کردستان همجوار سوریه و عراق موطن اصلی آنان دشتهای ژنگار یا سنجار کنونی بوده حدوداً اواخر قرن هیجدهم در اثر اختلافات طولانی با امپراطوری عثمانی همرا با سایر طوایف ایل شکاک مجبور به ترک وطن شده در مناطق اطراف ارومیه و سلماس که در آن هنگام از نفوذ عثمانیها خارج بوده سکنا گزیدند.
تا انجا که آشنائی داریم این خانواده از اعقاب کوسه اسماعیل پاشا یکی از ژنرالهای سرشناس ارتش امپراطوری بوده و بنا به روایتهای موثق این ژنرال (پاشا) داماد سلطان عثمانی بوده و گویا در یک نبرد دریائی با ارتش روسها که کشتی حامل دختر سلطان را اسیر میگرند موجب شکست روسها و آزادی دختر سلطان شده و به پاس دلاوریها و این خدمت سلطان عثمانی دختر آزاد شده خود را به عقد ایشان در می آورد.
لزوم به ذکر است در آن زمان امپراطورهای عثمانی ضمن سلطان بودن عنوان خلیفه اسلام را نیز داشتند و نزد مسلمانان مقدس و قابل اطاعت بودند، بنابراین نسلهای بعدی این خانواده که نتیجه ازدواج با خاندان خلیفه بودند نزد مردم کرد منطقه ضمن اصالت خانوادگی از نظر مذهبی هم مقدس به حساب می آمدند، البته که سالمندان منطقه به خوبی بدان واقفند.

سالیان مدیدی بعد یکی از نواده های کوسه اسماعیل بنام حسن خان یا حسی خان، بزرگ خانواده و بعد از وی محمد امین خان فرزند بزرگ حسن خان بزرگ و سرپرست عشایر کاردار بوده و بعد از  محمد امین خان مصطفی آقا به ریاست ایل شکاک می رسد که مورد قبول تیره های کاردار و تیره عبدوئی از ایل شکاک و در واقع ریاست کل عشایر شکاک و وابستگان عشایری را بعهده میگیرد.

در این زمان انقلاب مشروطیت در ایران جریان داشته در منطقه عده ای از عشایر طرفدار دیکتاتوری شاه قاجار بوده و عده ای طرفدار و حامی مشروطیت (مشروطه خواه) بودند از جمله ایل شکاک به ریاست و سرپرستی مصطفی آقا از طرفداران مؤثر مشروطه بوده و همراه آزادیخواهان به مبارزه پرداخته، در این گیرودار دولت مرکزی با توطئه و تطمیع دو برادر از طایفه شکری که در خدمت مصطفی آقا بودند موجب به قتل رساندن وی میشوند با این اقدام خائنانه دولت مرکزی به هدف خود نائل و موجب درگیری و کشت و کشتار بین دو تیره از ایل  شکاک یعنی کاردارها و عبدوئی ها می شود که صدها کشته بر جای میگذارد، این دو  تیره که قبلا چنان اختلافی نداشتند سالیان درازی در خصومت و دشمنی بسر بردند و زیانهای جبران ناپذیری را متحمل شدند.

بعد از ترور خائنانه مصطفی آقا برادرش اسماعیل آقا به سرپرستی کاردارها (تیره اکثریت شکاک) نائل میشود، سالیانی بعد جنگ جهانی اول روی میدهد و با درگیر شدن کاردارها  با ارتش روسهای تزاری موجب مهاجرت شکاکها به جنوب کردستان که در محدوده تسلط عثمانیها بود میگردد، در این اوضاع و احوال اسماعیل آقا سمکو که در مناطق خوی و ماکو  زندگی میکرد با طرفداری از روسها همراه ارتش روس به منطقه بازگشته و بر مناطق کاردارها مسلط میگردد.

یکی از حوادث ناگوار در جنوب کردستان برای شکاکهای کاردار وجود قحطی و بیماریهای و بدتر از همه ایجاد اختلاف با عشایر ان دیار که موجب درگیری شده و جنگ و کشتار مزیه بر علت میگردد.
در این هنگام که شکاکها بار دیگر مورد غضب عثمانیها واقع شده و با فریب و وعده وعید کلیه سران عشایر را دستگیر و در شهر موسل زندانی می نماید، بعد از متلاشی شدن امپراطوری عثمانی بعد از سا لهای جنگ اول جهانی اسماعیل آقای کاردار که آخرین کس از سران کاردار در زندان مانده بود آزاد میشود و بعد از کوتاه مدتی در چهریق سلماس دار فانی را به درود میگوید.
بعد از ایشان سرتیب شکاک فرزند محمدامین خان مسئولیت ها را تقبل میکند و بعدها یکی از افراد بسیار برجسته ایل شکاک میگردد و بعداز جنگ جهانی دوم و از هم پاشیدگی دیکتاتوری رضاشاه رل بسیار ارزنده ای را در راستای حقوق مردم کرد ایفا میکنند، متأسفانه در یک حادثه اتومبیل که توسط  ارتش شوروی اسکورت میشد دچار صدمات جبران ناپذیری شد که بعد از چند ماهی چشم از جهان فرو بست و جای ایشان در آن مرحله سرنوشت ساز که داشت برای آرمانهای ملت کرد نقشی حیاتی بازی میکرد خالی ماند.بعد از فوت سرتیب شکاک جوانی از این خانواده به نام شیرو اسماعیل زاده مسئولیت فامیل و طایفه را بر عهده گرفت ایشان شخصیتی پاک، شجاع و مدیر شایسته ای بود، از لحاظ  وطن پرستی کم نظیر و در تیراندازی و اسب سواری در بین ایل شکاک زبان زد خاص و عام بود. مسئولیت ایشان مصادف بود با تشکیل حزب دمکرات کردستان ایران و بعداً اعلام جمهوری مهاباد، شیرو آقا یکی از امضا کنندگان اولین برنامه و اساسنامه حزب دمکرات کردستان ایران بود که توسط قاضی و یارانش تشکیل شد و همچنین یکی از بارزترین مدافعان جمهوری کردستان در مهاباد بود و برای دفاع از آن در جبهه سقز علیه ارتش شاهی بیش از هر کسی فداکاری می کرد و قهرمانیهائی به یاد ماندنی از خود به به یادگار گذاشت و با گواهی شاهدان آن زمان بسیار مورد توجه شخص قاضی محمد قرار گرفته و مورد احترام و قدردانی میشد.
یکی از کارهای بسیار برجسته ایشان احداث اولین مدرسه رسمی به هزینه خود در مناطق روستائی شمال کردستان بود که در سال 1949 در روستای هوسین بنا نهاد و تا کلاس چهارم ابتدائی تدریس میشد، بیشتر نوجوانان روستاهای اطراف نیز در این مدرسه تحصیل می کردند و اولین کسانی که بعدا" از این منطقه به دانشگاهها راه یافتند در آغاز شاگردان این مدرسه بودند.
با اینکه خود شیرو آقا به مدرسه نرفته بود ولی علاقه و احترام خاصی به درس و تحصیل و مدرسه داشت و همین باعث شد تحصیل مدرن در شمال کردستان ( مناطق روستائی ) بنیان گیرد.

شیرو آقا بعداً به زیارت حج رفتند و مشهور شدند به حاجی شیرو، در جریان انقلاب ملت ایران علیه رژیم محمد رضاشاه و پیروزی مردم ایران در سال 1979 منزل ایشان در روستای هوسین محفل و مکان گردهمائیها و مشورتها که در نتیجه موجب بنیان گذاری اولین هسته های مبارزاتی در چهارچوب تشکیلات حزب دمکرات ایران گردید، خود حاجی شیرو رل مشوق و حمایت کننده بسیار مؤثری داشت و از لحاظ مادی و معنوی از حرکت مردم کردستان برای بدست آوردن حقوق طبیعی خود از هیچ فداکاری دریغ نورزید، دیری نپائید رژیم آخوندی با فریب و ریا بر انقلاب مردم ایران از جمله کردستان ایران مسلط و به بهانه های واهی کردستان ایران را مورد حمله نظامی قرار داد و مردم کردستان ایران نیز ناچار به دفاع از خود شدند.

بسیار به یاد ماندنی است در آبانماه 1981 در پی وجود بعضی اختلافات در صفوف حزب دمکرات در منطقه شمال کردستان مبارزین در شرایط ضعف و دارای امکانات دفاعی بسیار ناچیزی بودند که مورد حمله همه جانبه نیروهای دولتی اعم از ارتش و پاسدار و نیروهای مزدور محلی قرار گرفتیم و در روستای بردوک و کوران و جوجهی با آنان درگیر شدیم، انصافاً با تعداد بسیار کم پیشمرگه و حداقل امکانات دفاع و مقاومت بینظیری شد و نهایتاً نیروهای رژیم مأیوس و ناموفق شکست خورده و مجبور به عقب نشینی شدند.

در این ایام و در هوای سرد پائیزی کوهستانها حاجی شیرو آقا با روحیه بسیار قوی همراه مبارزین جوان در این کوهها بسر میبرد و بعنوان سمبل مقاومت به دیگران توان و روحیه می بخشید، تازه درگیری شروع شده بود نامه ای از مهندس باکری مسئول عملیات رژیم که یکی از فرماندهان برجسته سپاه پاسداران بود بدست حاجی شیرو رسید مبنی بر اینکه شما مورد احترام همه هستید و همچنان مورد احترام جمهوری اسلامی تقاضا میکنیم به خانه و کاشانه خود در هوسین برگردید همگی در خدمت شما خواهیم بود، با توجه به شرایط بسیار سخت که به هیچ وجه مناسب سن و سال این مرد بزرگوار نبود بایشان از طرف مهندس جهانگیر اسماعیل زاده که مسئولیت در ان شرایط بعهده ایشان بود پس از مشورت با دیگر همکاران به حاجی شیرو پدربزرگ خود پیشنهاد کرد که با این سن و سال ناراحتی شما برای ما قابل تحمل نیست و به محل زندگی سابق برگردید، با توجه به شرایط موجود رژیم برای بهره برداری از موقعیت از شما استقبال خواهند کرد.

در عوض ایشان چنین جواب می دهند، فرزندم اولاً جان و اموال من در مقابل دفاع از حیثیت ملت آنقدر ارزش ندارد که از آنها نگهداری کنم، دوماً اگر شماها  را ترک کنم ایل شکاک هم وسواس خواهند شد و احتمالاً مثل بعضی دیگر از عشایر منطقه از طرف رژیم مسلح شوند و آن وقت پایان کار شما خواهد بود زیرا که شکاکها به احترام من در این شرایط حساس با قبول تمام ناراحتیها از شما در مقابل رژیم حمایت خواهند کرد و دقیقاً نیز همچنین شد و یکی از عوامل اصلی شکست رژیم در آن برهه زمانی سرنوشت ساز گردید.

بجاست که این جملات کوتاه ولی پر معنا و تحلیل  صحیح و بجای حاجی شیرو آقا یکی  از قهرمانان جمهوری کردستان ( مهاباد ) در تاریخ مبارزاتی ملت کرد حک شود، زیرا بعدها هم موجب تداوم گسترش مبارزه ملی در شمال کردستان ایران گردید و مطمئناً ملت کرد قدردان  این رادمرد وطن پرست هستند و خواهند بود.


روانش شاد باد و راهش پررهرو باد

ادامه مطلب ...
شنبه 19 بهمن ماه سال 1387
روزبه خراسانی از برادران کورداش می گوید...

     

 

 

از همان روزهای اوایل ماموریتم که به استان جعلی آذربایجان غربی به عنوان پاسدار اعزام شدم وقتی فهمیدم که در این استان کٍرد هم وجود دارد کینه و نفرت عجیبی پیدا کردم قبلاَ شایعات بدی از کردها شنیده بودم علاوه بر این در اوایل انقلاب من ده سالم بود م که خبر مرگ پدرم را از کردستان شنیدم. این جریان مرا اینقدر کینه توز نموده بود تا جایی هنوز یادم هست که زمانی که پدرم در کردستان شهید شد من با وجود سن کودکانه ام مادرم را دلداری می دادم و می گفتم مادر عزیز غصه نخور بگذار بزرگ شوم تقاص آنرا از کردهای کافر خواهم گرفت. در ضمن اشاره کنم من از همان موقع طبع شاعری عجیبی داشتم ولی من به شعر علافه ای نداشتم گاه گاه از سر تفرج چیزهایی سر هم می کردم.
زمانی که به سن هیجده سالگی رسیدم تصمیم گرفتم به خدمت سپاه در آیم در اینجا بود که به عنوان فرزند شهید به استان آذربایجان غربی اعزام شدم بی خبر از اینکه این استان بیشترشان کردنشین هستند. از آنجا به نقده اعزام شدم در واقع آغاز ورود من آغاز تقاص گرفتن من از کردهای بیچاره بود. مخصوصاَ که فهمیدم چهل و پنج درصد کرد دارد. من که فرصت را یافته بودم و دولت هم خبر از کینه توزی و شهید شدن پدرم در این خطه داشت خوشحال و خرسند بود. من از همان روزهای اول ورودم به شهر مظلوم کردها (نقده) با اصرار از فرمانده گروهان خواستم که مرا به زندان تک سلولی نقده و از آنجا مسئول شکنجه نماید.

زمانی که من با " توحید وند " و " راهبیان " می خواستیم به زندان منقل شویم رئیبس یگان گروههای آموزشی به سخنرانی پرداختند و گفتند که " به هیچ وجه به کردها رحم نکنید کردها سر آدمها را می برند اگر مواظب نباشید در زندان سرتان را خواهند برید آنها وحشی های به تمام معنی هستند و از فرهنگ و تمدن چیزی حالیشان نیست آنها حتی به زنان و کودکان خودشان هم رحم نمی کنند دختران و خواهران زندانیان سیاسی کرد را اجازه دارید صیغه نمایید زیرا مراجع شیعه ی قم دختران باکره ی کافری مثل کردها را مستحق صیغه دانسته اند این در حالی بود که دختران باکره شیعه را مستحق نمی دانستند.نگذارید کردها در زندان فرار کنند زیرا اگر فرار کنند فردای آنروز به خانه های شخصی تان شبانه هجوم می آورند و سر خود و خانواده تان را خواهند برید و حتی به ناموسهایتان هم تجاوز می کنند چون آنها اصلاَ ناموس و شرف برایشان مهم نیست.اگر زندانی سیاسی کردی چند شبانه روز غذا نخورد برایش دلسوزی نکنید بلکه باید خدا را هم شکر کنید که بدون از دست دادن تیر اسلحه ای می میرد و هلاک می شود. آنها بر طبق مذهب شیعه مستحق هر گونه کیفری هستند و ..... " . من که تا حدودی احساس نازک و لطیف شاعرانه داشتم یک لحظه نسبت به این سخنان یکه خوردم و با خود گفتم که اگر مردان کرد مقصر باشند زنان و دختران و خواهرانشان دیگه چرا؟ بعد گفتم نه شاید اینطور هم باشند یه دفعه شهید شدن پدرم به ذهنم خطور کرد و شیطان را لعنت کردم و گفتم نه نباید به زنانشان هم رحم کرد.فردای آن روز به زندان مرکزی شهر رفتم و در یگان گروههای آموزشی برگه ای به من داده بودند که آنرا به مسئول زندان تحویل دهم و روزهای خدمتم را در آنجا سپری نمایم زمانی که وارد شدم رئیس زندان که مردی تقریباَ چهل ساله و با چهره ای گندم گون و ریشی برنجی با موی سر کم پشت و از ترکهای تندرو اهل نقده بود که ازم استقبال کرد و مرا به صندلی بغل خود هدایت کرد و کمی همینطور با نگاههای وحشتناکش بهم نگریست و گفت : جوان خیلی خوش آمدید . بعد به برگه ام نگاهی افکند و گفت: فرزند محترم شهید هم هستی و اهل کاشان عزیز بهت افتخار می کنم براستی خوش آمدید. در ادامه ی سخنانش گفت : می دونی که پدرت بدست همین جانورهایی شهید شده که حالا زندانی ما هستند همه ی کادر و پرسنل اینجا فرزند شهید و جانباز هستند همه مثل خودت می باشند.در پایان گفت که هرچه در این زندان می گذرد به خاطر روح پدرت هم که شده به عنوان اسراری نزد خود نگه دار. مبادا به بیرون از زندان درز پیدا کند.من هم گفتم که داوطلبانه و به خاطر روح پدرم بدینجا آمده ام خلاصه از اینجا بود که خشونت های من نسبت به زندانیان سیاسی شروع شد آنقدر در این مدت بی رحم شده بودم که زندانیان سیاسی هر گاه نامم را می شنیدند می لرزیدند خلاصه این ماجرا سه چهار ماهی طول کشید تا اینکه کادر و پرسنل زندان به من اعتماد کامل نمودند به همین خاطر یک شب مسئول زندان مرا صدا زد و گفت روزبه جان بیا کار خصوصی و محرمانه ای باهات دارم

من هم رفتم و بهم گفت که زندانی شماره شانزده دختر جوان کردی می باشد که می خواهم بازدیدی ازش نمایم ببینم به حرفش میارم یانه؟ تو همین جا کیشک بکش اگه کسی اومد خبرم کن. من هم یه دفعه کنجکاو شدم و گفتم چرا مسئول زندان میگه مو اظب اطراف باش اینجا که همه مثل هم هستیم بعد بیشتر به این مشکوک شدم که ساعت دو ی شب می خواست نزدش برود خلاصه من خیلی مشکوک شده بودم زمانی که مسئول زندان پیش دختره ی جوانی که به خاطر سیاسی بودنش زندانی شده بود رفت من طاقت نیاوردم و یواشکی خودم را به همان سلولی که رئیس زندان می گفت رساندم در لای در شنیدم که رئیس زندان به دختره ی زندانی بیچاره می گفت : عزیزم اگر فلان کار ! را با من بکنی آزادت می کنم . دختره ی بیچاره هم می گفت بی شرف بی ناموس بی غیرت مگه تو خودت ناموس نداری خواهر و مادر و زن و دختر نداری ولم کن ترا خدا ولم کنم تو که ناسلامتی ریش سفید هستی و به جای پدرم هستی و نماز و روزه می خوانی. در اینجا بود که من واقعاَ خشکم زد و یه دفعه خیلی ناراحت شدم داشت مغزم منفجر می شد. خلاصه آن شب هیچی نگفتم . تا اینکه چند روز گذشت و من بیشتر به وی مشکوک شده بودم تا اینکه یک روز راهبیان هم رزم من بهم گفت امشب نمی یایی با زیباترین دختر ی حال کنیم من هم انگار که هیچی نمی دانم گفتم دختر! این دختر کیست؟ گفت زندانی شماره شانزده فوری دو ریالی ام افتاد و گفتم همانی که مسئول زندان نزدش رفت. برای کسب اطلاعات بیشتر و نیز به یقین تبدیل شدن شکهایم در رابطه با مسول زندان گفتم آخه چطوری؟ مسول زندان که می فهمد ولی او گفت تو چقدر خنگی خود مسول زندان بارها این کار را با هاش انجام داده به من هم گفته که شما هم می تونید این کار را باهاش بکنید زیرا آنها سنی هستند و روا می باشد

من خیلی ازش ناراحت و عصبانی شدم و گفتم که این روا نیست مسئول زندان هم با شما غلط می کنند این کار را با زور با دختره ی ضعیفی می کنند همیشه مادرم بهم می گوید پسرم شرف و ناموس و حیایت را نگه دار مبادا به ناموس کسی به چشم خیانت نگاه کنی پدر مرحومت همیشه بارها به همرزمانش این را یاد آوری می کرد. ولی راهبیان گفت این که شیعه نیست پدرت منظورش شیعه بوده من هم باز هم عصبانی شدم و گفتم نه فرقی نمی کند زنا زناست چه با شیعه چه با کافر و سنی و ... مگه نمی بینی مولای متقیان ما علی (ع) چقدر پاکدامن بود همیشه بارها مساله ناموسی را یادآور می شدند و به لشکریانشان می گفتند که مبادا به مال و ناموس کسی تجاوز نمایید. بعد راهبیان گفت بابا شوخی کردم صدات هم بلند نکن که کادر و پرسنل اداره همه می فهمند. ولی باز هم که شهید شدن پدرم را به یاد می آوردم باز هم ساکت می شدم. تا اینکه یک روز یک بسته قرص ضد حاملگی را پیدا کردم و از تعجب داشتم سکته می کردم به سکویی تکیه کردم و خیلی گریستم و گفتم اگه به مادرم بگم من در جایی خدمت می کنم که پراز جنایات است آنهم جنایات ناموسی سکته می کند.. همین طور با خود کلنجار می رفتم تا اینکه یک روز پیرزن کهنسالی به زندان آمد تا از زندانی شماره بیست و هفت ملاقات کند که او هم دختر میانسالی بود ولی شوهر کرده بود و شوهرش به خارج فرار کرده بود. وقتی وارد شد فوری می خواست دست مسئول زندان ما را ببوسد که مسول زندان یه لگدی بهش زد و انداختش زمین وی همچنان ول کن نبود با دستش پاهاش را گرفته بود و با زبان کردی التماس می کرد که دخترش را آزاد کنند و می گفت به خدا دخترم بیگناه است در ضمن سه ماه بود این پیرزن به زندان می آمد و نگهبانان زندان اجازه ورود بهش نداده بودند تا اینکه امروز فرصت یافته بود به ملاقات بیاید . خلاصه پیرزن بیچاره کمی عسل را برای مسول زندان آورده بود تا شاید فرجی باشد دخترش را آزاد کنند خواست شیشه ی عسل را بهش دهد اما مسول زندان عسل را از دستش انداخت و گفت تا دامادت را نیاری آزادش نمی کنم من هم خیلی عصبانی شدم.

حالا بهترین فرصتی بود که تمام عصبانیت ماجراهای پیش را بر سرش خالی کنم در اینجا بود که داد زدم حاجی آغا این روا نیست تو خجالت نمی کشی با این مادر پیر اینطور رفتار می کنی ناسلامتی انسان مومن نمایی هستی بعد دست پیرزن را گرفتم و وی را از روی زمین بلند کردم و دستش را بوسیدم و گفتم مادرم ناراحت نباش مسول ما امروز کمی عصبانی هستند وی هم کمی به کردی چیزهایی گفت نفهمیدم گفتم باشه اشکال نداره من عسلت را می پذیرم و برای مادرم می فرستم چون او خیلی از آن خوشش می آمد خلاصه نمی دانم از حرفم متوجه شد یا نه به زندانی اش معرفیش کردم و بعد برگشتم این بار مسول زندان بر روی من داد کشید تو می دانی داماد این زن چقدر پاسدار را سر بریده من از تو انتظار نداشتم من هم که باز عصبانی شده بودم گفتم این پیرزن دیگه چه گناهی دارد و فورا َ آنجا را ترک کردم. بعد به خودم گفت چرا نرم به درد دل این دختر و مادر گوش ندهم ببینم چی می گند یه دفعه از میان کلماتشان جسته و گریخته چیزهایی شنیدم چون کردی نمی دانستم ولی دقیقاَ فهمیدم که دختر میگه هر روز به ما تجاوز می کنند کاش این عسل را سم می ریختی و برام می آوردی و می خوردم تا بمیرم. البته با توجه به کلماتی مثل سم و تجاوز که در کلماتشان بکار می بردند مطمئن شدم که دارند چی می گند البته طی این مدت جسته و گریخته کردی حالی می شدم اما نمی توانستم اصلاَ جواب بدم. در اینجا بود که متوجه شدم که به همه ی زنان و دختران این زندان تجاوز کرده اند نه فقط زندانی شماره 1

 من با این صحنه بیش از پیش عصبانی شدم ولی به خود نیاوردم و کافی بود مسول زندان حرفی بزند و تمام اسرارش را فاش کنم. وقتی به اتاقم بازگشتم دیدم مسول زندان دوان دوان پیشم آمد و با طعنه بهم گفت مادرت را بدرقه کردی من هم که خیلی عصبانی شده بودم داد زدم و گفتم باز هم ول کن نیستی چکارشان داری؟ مسول زندان گفت نکنه با آنها همدست شده باشی ؟ من هم با عصانیت گفتم اگر مثل شما بی ناموس و بی غیرت می بودم شاید. تا این حرف را زدم پرید و گوشی تلفن را برداشت و گفت حالا به فرمانده کل تماس می گیرم من هم که تازه جریان رو شده بود هر چه جریان توی این زندان بود بهش گفتم که تو همان کسی نبو دی که دزدی می رفتی سراغ دخترها و فلان کار را باهاشان می کردی مگر همین شما نبودی که کادریهای دیگر را هم تشویق به این کار می کردی تو مگه خودت هم ناموس نداری آیا اگر تو به جای آنها بودی میزاشتی به ناموست تجاوز کنند تو مسلمان نیستی و تو شیعه ی واقعی نیستی و ... . تا فهمید من اینکاره نیستم و مرتب اسرار فاش می کنم با عصبانیت بر سرم داد زد که تو اینها را از کجا می دانی باید اثبات کنی؟ خلاصه با عصانیت اتاقم را ترک کرد

فردای آن روز متاسفانه نامه ی انتقال مرا از آنجا به بیمارستان دادند خیلی تعجب کردم ولی همینکه از آنجا رهایی یافته بودم خوشحال بودم؛ باور کنید جنایاتی در زندان اتفاق می افتاد که اگر بخوام به همه ا ش اشاره کنم به گریه می افتید اگر بدانید چه جنایتهایی را با کردها انجام می دادند بعضی مواقع دختران و خواهران زندانیان سیاسی را به زندان می آوردند و جلو چشمش لختش می کردند و به زندان سیاسی می گفتند اگر نمی خواهی جلو چشمت به خواهر یا دخترت تجاوز کنیم اعتراف کن. من بارها به خاطر این صحنه ها به اعتراض می کردم و می گفتم که شما مگر خواهر و دختر ندارید ولی چه فایده من را هم متهم به گروهکها می نمودند. اما با رهایی از زندان دیگه بی خبر ، بیمارستان جنایاتش دست کمی از آنجا نداشت . چند روز که به عنوان مامور نگهبانی بیمارستان 125 تختخوابی امام خمینی (ره) نقده منتقل شدم . همان روزهای اول هم خوشحال و هم ناراحت بودم. روزی که به مرخصی به کاشان برگشتم خیلی ناراخت بودم حتی مادرم گفت عزیزم چرا اینقدر گرفته ای تو باید از اینکه به خانه آمده ای خوشحال باشی ولی هر چی کردم نتوانستم جریان جنایات ترکها و مسولان زندان را برایش تعریف کنم زیرا مادرم خیلی احساسی بود اگر بهش می گفتم تا یک ماه گریه اش تمام نمی شد و چون همسر شهید هم بود به نقده می آمد و برگه ی انتقالی مرا از آنجا می گرفت و من هم که تصمیم گرفته بودم در بیمارستان به زنان و مردان پیر کرد نقده خدمت کنم و برایشان جبران نمایم دوست نداشتم . یک روز مادرم ازم پرسید که مردمان آنجا چطورند همه ترکند یا فارس هم وجود دارد من هم گفته مادر جان بیشترشان کرد هستند مادرم با تعجب گفت چی گفتی؟ تو در میان کردها خدمت می کنی من هم گفتم آره مادر جان . مادرم چشمانش پر از اشک شد و گفت: عزیزم تو را خدا مواظب خودت باش من تنها تو را از پدرت به یادگار دارم. من هم گفتم مادرجان ناراحت نباش آنجا مشکلی نیست آن طور هم نیستند که همه میگند .

ادامه مطلب ...
شنبه 19 بهمن ماه سال 1387
بیمارستان نقده و کورد کشی در قبال مردم کوردستان از خاطرات روزبه

بعد از مرخصی به نقده بازگشتم و یک راست به بیمارستان رفتم همان روز اول ورودم خسته و کوفته دیدم که چند تا از زنان کرد شیون و زاری می کنند وقتی پیششان رفتم گفتم جریان چیست؟ گفتند که مادرمان مرده است من هم گفتم دکتر بهتان گفته؟ آنها گفتند ما سه ساعته مادرمان را آورده ایم ولی هر چه به پرستارها می گیم جواب نمی دهند من هم گفتم چطور؟ آنها وظیفه دارند که این کار را انجام بدهند. خلاصه کم کم متوجه شد م که ترکهای بی هویت در اینجا هم به کردهای همسایه شان هم خیانت می کنند. این جریان گذشت تا اینکه یک شب زنی کردی را به بخش زایمان آوردند و همزمان زن ترکی را هم آوردند که او را هم به بخش زایمان فرستادند بعد از سه چهار ساعت دیدم که شیون و زاری اطرافیان زن کرد بلند شد و اطرافیان زن ترک شاد و خوشحال بودند خیلی تعجب کردم و به مسول بیمارستان گفتم که جریان چیست؟ او هم گفت که دیر به زایمان زن کرد رسیدم و او هم به خاطر وضع حملش جان سپرده است. من هم عصبانی شدم و گفتم مگه شما دکتر یا پرستاری پیشش نفرستادید او هم گفت که آنها پیش مریض شماره 12 (_ همان زنه ی ترکه که قبلاَ اشاره کردم ) بودند و تا رسیدند او مرده بود من هم داد کشیدم و گفتم چند تا دکتر پیش مریض شماره 12 بودند او هم گفت که سه چهار دکتر و پرستار در آنجا بودند من هم گفتم که مگه نمی شد یکی از این دکترها یا لااقل پرستاری را پیشش می فرستادی تا نمیرد او هم گفت : تو هم حوصله داری این مریض واجب تر بود من هم گفتم مریض مریض است چه فرق می کند او در جوابم گفت که آخه ... بعد کنجکاو شدم و پرسیدم : چه آخه؟ آخرش گفت من نمی دانم برو از مقامات بالا بپرس. من هم بیشتر عصبانی شدم و گفتم که مگه مقامات بالا می دانند اینجا چه خبر است؟ تو اینجا مسئول هستی و همه ی کارها را در اختیارت گذاشته اند بایستی به وظیفه ی پزشکی ات عمل کنی. ولی این بار او ناراحت شد و گفت اینکه وظیفه ی شما نیست اصلاً می دونی شما با این اعتراضت طرفداری از کی می کنی؟ اینها کرد اند و سربر و سنی اینها غیرمستقیم وابسته به دمکرات و کومله هستند، نباید به آنها دلسوزی کنی

من از این حرف یکه خوردم و گفتم اینها بی گناه هستند اسلحه که با خود ندارند و در ضمن جرمی هم مرتکب نشده اند و الا می دانستیم گفتن جرم قبل از اثبات گناه بزرگی می باشد. آنها هم انسان هستند و شهروندانی مثل همه ی شهروندان دیگر این شهر، مگر شما فضایل امام علی ( ع) را ندیده ای که چقدر در کمک رسانی به مردم ( حتی اگر سنی هم بودند ) تاکید می کرد. این یک نوع خیانت پزشکی می باشد.
این جریان واقعاَ مرا خیلی ناراحت می کرد . ولی از من کاری ساخته نبود. خلاصه این جریان باعث شد که مطالعات مفصلی درباره ی کردستان داشته باشم و تحقیقات مفصلی را در رابطه با کردها بدست آوردم و جنایات وحشیانه ی قارنا و نقده را تحقیق کردم و کاملاّ متوجه شدم که مقصر اصلی کیست؟ و نیز تحقیقاتی را هم در مورد وضعیت مدارس و دانش آموزان دختر کرد را نمودم و به تبعیضات فاحشی برخوردم و این جریانات باعث شد که واقعاَ پی به این واقعیت ببرم که ما تا حالا چقدر ناآگاه و بی اطلاع بوده ایم خدایا کردها چه ملت شریفی می باشند ما واقعاّ نمی دانستیم که کردها تا این حد مظلوم باشند. همین جریانات تبعیض آمیز مرا وادار به نوشتن شعر هم نمود. من مطمئنم اگه پدرم هم می دانست که این واقعیتها وجود دارد هیچگاه داوطلبانه به کردستان نمی آمد و نمی جنگید در ضمن همین مساله باعث شد که من ادامه تحصیل دهم و رشته علوم قضایی را در دانشگاه بخوانم آری همین طور شد و بعد از خدمت سربازی در دانشگاه رشته ی قضایی قبول شدم و سعی می کنم بنابر وظایف انسانی ام از کردها دفاع کنم. در ضمن به خاطر مسایل امنیتی در ایران فقط اصلیتم خراسانی نوشته ام و الا فامیلی ام چیز دیگری می باشد. به امید سربلندی شما کردهای عزیز مخصوصاَ کردهای واقعاَ مظلوم نقده

پنجشنبه 7 آذر ماه سال 1387
آذربایجان غربی یا کردستان شمالی

نگاهی به مشکلات دو قوم کرد و ترک در این استان و بحرانی که در چند ساله اخیر حاد شده است و ضرورت برون رفت از این بحران و نتایج حاصل از ادامه بحران..........

این استان در شمال غربی ایران قرار داردو از شمال به جمهوری آذربایجان و ترکیه،از مغرب به کشورهای ترکیه و عراق،از شرق به استان آذربایجان شرقی و استان زنجان و از جنوب به استان کردستان محدود است. مساحت استان برابر ۳۷٫۰۵۹ کیلومتر مربع است که سیزدهمین استان بزرگ کشور محسوب می‌شود و ۲۵/۲ مساحت کل کشور را تشکیل می‌دهد. جمعیت این استان طبق سرشماری سال ۱۳۸۵ - ۲٫۸۷۳٫۴۵۹ نفر می‌باشد که ۰۸/۴ جمعیت کل کشور را در خود جای داده‌است و از این لحاظ هشتمین استان پرجمعیت کشور محسوب می‌شود. کلانشهر ارومیه با ۵۸۳٫۲۵۵ نفر جمعیت (سرشماری ۱۳۸۵) مرکز استان است و بیش از ۲۰ درصد جمعیت کل استان را در خود جای داده‌است. کلانشهر ارومیه دهمین شهر پرجمعیت ایران پس از شهرهای تهران، مشهد، اصفهان، تبریز، کرج، شیراز، اهواز، قم و کرمانشاه می‌باشد.

استان آذربایجان غربی یکی از مناطق کوهستانی کشور است و توپوگرافی متنوع و گسترده‌ای دارد. بر اساس ساختار طبیعی استان، اکوسیستم‌های ویژه‌ای از ترکیب گیاهان در سطوح مختلف پوشش گیاهی در سطوح مختلف توپوگرافی به وجود آمده‌است که اهم آنها به شکل جنگلها و مراتع خودنمایی می‌کنند. این استان عمدتاً تحت تأثیر جریان هوای مرطوب اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه‌است، ولی در برخی از ماههای زمستان، توده هوای سردی از اطراف شمال، هوای مدیترانه‌ای آن را متأثر کرده و موجب کاهش قابل توجه دما می‌شود.

و حال اصل ماجرا:

این استان در میان دو ملیت سخت خواهان استقلال کرد وترک مورد بحث و جدل قرار گرفته است البته این معظل در قسمت شمالی آن به خاطر در اکثریت بودن کردها کمتر است و بیشتر بحران در شهرهایی همچون نقده و ارومیه و سلماس است و در جنوب شرقی استان نیز به علت اینکه اکثریت با ترکهاست اوضاع آرام است .

نقده:

شهری که کردها آن را سندوس و ترکها آن را سولدوز می نامند چنان مورد اختلاف این دو ملت قرار گرفته است که می توان به حوادث تلخ 1358 در جریان برگزاری میتینگ حزب دمکرات اشاره کرد که از آن واقعه دو گروه متخاصم هریک به نفع خود از آن بهره برداری می کند درگیریها بدان جا رسیده است که بر سر اسامس خیابانها به جان یکدیگر افتاده اند به طور مثال این نمونه:

((البته این کار جوانان کرد باب میل بچه مغول ها نبود و واکنش نشان دادند.

چندی پیش شورای شهر در تبلیغات نمایشگاههای دایر در حه وت کانی (هفت چشمه) از نام ایرانی هفت چشمه به جای نام مغولی یئدی گوز استفاده کرده بود که همان معنی هفت چشمه را می دهد.یئدی = هفت و گوز چشمه، شایان ذکر است که این گوز آن گوز فارسی نیست که معنی باد شکم را می دهد.

 

ولی عده ای از مغولان در سطح شهر اقدام به پاره کردن،سیاه کردن ویا برچسب گذاشتن بر روی این تبلیغات کرده بودند.که جوانان کرد نیز در جهت تلافی این کار نام خیابان منتهی به حه وت کانی (هفت چشمه) را که معادل مغولی آن نوشته شده بود سیاه کردند تا بگویند جواب های، هوی است (جوابی ته حای،په حایه).

 

واین حکایت شهر نقده است در ارومیه هم اوضاع چندان جالب نیست و این حوادث خواه ناخواه روابط بین جوانان کرد و ترک را تیره تر کرده است به طور مثال:

درخرداد ماه سال 1385 پس از انتشار کاریکاتوری در یکی از روزنامه های دولتی(روزنامه ایران)، که مردم آذری زبان را هدف گرفته بود،ونیز شرایطی دیگر که در همین وبلاگ بارها به این شرایط اشاره کرده ام.واکنون نیز اندکی را نام میبرم

1.نارضایتی از شرایط بد اقتصادی کشور

2. سیاست پر اشتباه‌ حاکمان جمهوری اسلامی ایران در رابطه با مساله‌ ملی خلق های ایران

3.عدم رعایت حقوق قومی و ملی اقیلیت های ایرانی

4.وجود شبکه افراطی گوناز تی وی

5.حضور امریکا در دو کشور همسایه وتهدیدهای مکرر آن

6.حمایت دولتهای ترکیه وآذربایجان

7.ناتوانی سیاسی ـ نظامی ترکیه‌ در مساله‌ در هم شکستن مبارزات سیاسی ـ نظامی کردهای ترکیه، که‌ موجب تشدید سیاست های پان ترکیستی وستیزه‌جویانه‌‌ آنان بر ضد خلق کرد در کردستان عراق و ایران شده است
8.شکست سیاسی ـ نظامی جمهوری آذربایجان از جمهوری ارمنستان و حل مساله‌ قره‌ باغ و کلبجار به‌ نفع ارمنی ها
و...

باعث شدتا جنبشی به نام جنبش آذربایجان ظهور کند.در اوایل این جنبش به محکوم کردن سرکوب معترضین خیابانی توسط دولت پرداخت و خواستار حقوق مردم اذربایجان شد.این جنبش مورد حمایت تمام گروه های اپوزیسون داخلی و خارجی قرار گرفت.کشورهای ترکیه وآذربایجان علنا در مطبوعات،رسانه ها وسخنرانی های خود از خواسته های این جنبش حمایت می کردند.جنبش های کردی نیز از اولین حامیان این جنبش نوپا بودند ودانشجویان کرد دانشگاه تهران و سپس کردستان اولین بیانیه ها رادرحمایت از آنان منتشر ساختند،حزب دمکرات کردستان (هردوبال)وحزب کومله (هردوبال) نیز حمایت خودرا ازاین جنبش اعلام نموده و خواستار همکاری با سران این جنبش(نظیر نظمی افشار)شدند.چرا که این خواسته ها به حق بود ومی توان گفت با خواسته های کردان در یک راستا بود ونقطه عطفی که یک متحد نیرومند وبرادر وهمسایه چون دهه 1320 پیدا شده که یاری در کنار ملت کرد باشد...

ولی درهمان ابتدا جنبش راه را اشتباه رفت وشروع به دیگرستیزی کرد.اقدامات سران وهواداران این جنبش روزبروز مخالفان بیشتری داشت وبه قدری افراطی وپان بود که کم کم همه ازآن قطع امید کردند.اقداماتی نظیر

1. دشمنی با خلق ارمنی و ابراز تاسف برای خاک قره‌ باغ و کلبجار که‌ در جریان جنگ جمهوریهای آذربایجان و ارمنستان به‌ بخشی از خاک ارمنستان تبدیل شده اند. مردم آذری زبان را تشویق به‌ تقابل با ارمنیان ساکن تبریز و اورمیه‌ کرده از آنها می خواست تا از ارمنیان خرید نکنند، در مقابل خلیفه‌ گریهای دو شهر نامبرده‌ دست به‌ تظاهرات و راهپیمایی بزنند‌ و در سالروز کشتار ارمنیان توسط دولت ترکیه در سال 1915 که‌ همه‌ ساله‌ در 24 آوریل از سوی ارمنی های جهان برگزارمی شود، آنها هم تظاهرات خود را داشته‌ باشند

2. دشمنی با خلق کرد، سوء استفاده‌ از تظاهرات نابجای سازمان پژاک در شهر ماکو که‌ جهت پشتیبانی از آزادی آقای عبدالله‌ اوجلان صورت گرفت، و بهره‌ برداری از مقاله چاپ شده‌ در روزنامه‌ کوردستان ـ ارگان حزب دمکرات کردستان ایران، که‌در آن، از بخش کردنشین استان آذربایجان غربی چون سرزمین کردها نام برده‌ شده‌بود، به‌ منظور تحریک مردم آذربایجان علیه کردها.سران این جنبش به‌ کردها چون مهمان خاک آذربایجان نگریسته‌، در تبلیغات خود تا آنجا پیش رفتندکه‌ اعلام می کردند کردها باید از خاک این استان چشم پوشیده‌، به‌ سنندج و سلیمانیه‌ بروند وگرنه از طریق ارتش و نیروی پادگان اورمیه‌ تمام کردهای آذربایجان ایران تا سنندج و سلیمانیه‌ بیرون رانده‌ خواهند شد مردم کرد شایسته زندگی در خاک مقدس آذربایجان را ندارند وحتی شبنامه هایی درهمین نقده پخش میشد که ازمردم می خواست تابا کردها دادوستدد نکنند که عواید این دادوستدد جهت ترک کشی به پژاک و حزب دمکرات داده می شود زمین هایشان را به کرد نفروشند که این یک ناموس فروشی بزرگ است و...3.ازهمه بدتر مبارزاتی بود که این جنبش علیه ملت پارس با نام مبارزه با شونیسم فارس به راه انداخته بود،پرچم ایران را در خاک ایران آتش زدند،در اکثر شهرها شعارهایی نظیر کوروش ولدالزنا،زبان فارسی زبان سگ است،مرگ بر فردوسی مرگ بر ایران، ترغیب مردم به آتش زدن شاهنامه وکتب نظیر آن،برداشتن نام های ایرانی (کردی وفارسی) از اماکن آذربایجان و...

4.ایجاد فرهنگ وتاریخ ساختگی برای آذربایجان.که زرتشت را ترک نامیدند وخود را متمدن ترین مردم جهان ومبدع خط خوانده وبرای آن مدارک عجیب،باور نکردنی وجعلی ارائه میداند.با واژه آذری یا آزری به مخالفت برخواسته خود را تورک (ونه ترک) واز فرزندان گرگ خاکستری نامیدند...

سران جمهوری اسلامی نیز به آن شدتی که با جنبش های کردی،بلوچی یا عربی برخورد کردند با جنبش آذربایجان برخورد نکردند. شاید بتوان دلایلی چون عدم مبارزه مسلحانه این جنبش،حظور پررنگ آذری زبانها در قدرت اقتصادی و سیاسی ونظامی ایران،شرایط بین المللی بسیارمتزلزل خارجی، نارضایتی داخلی ونیز شمارگان بالای خلق آذری را برشمرد که باعث این رفتار نسبتا ملایم دولت شد.در عوض این جنبش افراطی وخطرناک برای تثبیت جمهوری اسلامی نیزمفید واقع شد بطوریکه قسمت بزرگی از مخالفان رژیم به این جنبش مشغول شدند،در کردستان مخصوصا شمال آن ومناطق همزی نشین تقریبا تمام افکار به تهدید اینان مشغول بوده خواستار تداوم جمهوری اسلامی بوند تا حکومت این آذری ها، که هنوز به قدرت نرسیده خواستار بیرون کردنشان از سرزمین اجدادیشانند به نظر میرسید که هزاران بار بدتر از جمهوری اسلامیند و رفتاری شبیه دولت ترکیه دارند این حمایت ایران از پانترکیسم در انتخابات ارومیه ونقده کاملا بارزوآشکار بود.همچنین پان ایرانیست ها و احزاب پارسی نیز از ترس تجزیه ایران توسط آذری ها واستقلال آذرباجان جنوبسی به حمایت کردان ومخالفت با آنان پرداخته وبهانه ای به دست آذری ها دادند که اعلام کنند دست کرد وفارس بر ضدتورک در یک کاسه است.تالشی ها هم جزو مردمی بودند که به مبارزه با پان تورکیسم به صف کرد وپارس ارمنی پیوسته اعلام مخالفت خود را علنا اعلام کردند.

فقدان یک حزب سیاسی منسجم، تعدد افرادی که رهبری مردم آذربایجان را مدعی بودند، بیراهه رفتن اکثر این سران، اخراج گوناز تی وی از ترکیه وقطع حمایت آنکارا از این جنش که با سخنان رجب طیب اردوغان که اعلام کرد:اینان ترک نیستند ولی اشتراکات زبانی وفرهنگ زیادی با مردم ترک دارند به اوج خود رسید سبب شد این جنبش عملا تنها مانده کم کم از فکر ترکستان بزرگ به درآید به بیوک آذربایجان(آذربایجان بزرگ) چشم بدوزد که شامل آذربایجان مستقل، آذرباجان جنوبی (ایران) وآذربایجان شمالی (قفقاز) است.ولی از دشمنی با دیگر ملل ایران دست برنداشته در جبهه مبارزه کرد وپارس همچنان سرسختانه به مبارزه ادامه می دهند.))

اینان سخنان و نظریات کردهای این استان است و یا لااقل شبیه به آن البته طرف آذری هم بهتر از این نیست دو طرف هریک دیگری را به بی ریشه بودن و بی اصالت بودن متهم می کند و هریک با وجود اینکه قرنها در کنار یکدیگر با صلح و صفا زندگی کرده اند و به یک اندازه به آن سرزمین عشق ورزیده اند باز یکی دیگری را به متجاوز بودن متهم می کند برای من عجیب است این دو مگر تا حالا کجا بوده اند و تا جایی که تاریخ اطلاع دارد اینها ور دل یکدیگر نشسته اند و همسایه بوده اند با هم زیسته اند و با هم در برابر مشکلات مقاومت کرده اند و با هم در برابر دشمنان این سرزمین ایستادگی کرده اند.هر دو طرف برای خود احزاب و دسته جاتی راه انداخته اند به طور مثال کردها تحت حمایت سازمان پزاک هستند که مدت زیادی از تاسیس آن نمی گذرد و دشمنی کردهاو ترکها را در ترکیه به اینجا منتقل کرده است و ترکها تحت حمایت شورای ملی آذربایجان جنوبی و از همین جور اسمها و در ترکیه نیز حزب کارگران کردستان با دولت این کشور چنان به جان هم افتاده اند که نمی توان گفت حق با کیست تصاویر زیر گوشه ای از جنایات دو طرف است نمی توان گفت که واقعا کدام طرف اینکار را کرده است ولی این کشتارها به خاطر اختلاف و دشمنی این دو به وجود آمده است:

و از این سو دو طرف در آن طرف مرز هر لحظه بر ضد یکدیگر  تظاهراتی ترتیب می دهند که در زیر شاهد چند نمونه آن هستیم:

 

 

و حال اوضاع چنان در این مدت پیچیده شده است که واقعا هریک از دو طرف راهی به جز ادامه درگیری ندارند و هر نفری که از دو طرف کشته می شود باز رسم انتقام از سر گرفته می شود:

 

و به نظر من چیزی که در اینجا خودنمایی می کند این است که کسانی در آن سوی مرزها با هم درگیر می شوند و مردم ما در اینجا از یکدیگر انتقام می گیرند هر درگیری که در این استان به وقوع پیوسته است با چند درجه شدیدتر از طرف مقابل پاسخ داده شده است و دوستان دیروز به دشمنان امروز تبدیل شده اند :

((پس از پایان این ترم تحصیلی وبازگشتنم به نقده،تقسیم شدن شهر به دوبخش کرد وترک نشین ،وجود نام های غیر بومی نظیر سولدوز،آذربایجان،یئدی گوزو... را می توانستم در جایجای شهر ببینم. اکثر دوستان ترکم را مدتها بود که ندیده بودم وتمایلی هم برای دیدن همدیگر نداشتیم.))

و این یکی از صدها مورد در حال جریان در این استان است بدون اینکه بدانیم که اول چه کسی و چه زمانی این بحث و جدل را شروع کرده است سرزمینی که هم اکنون جزیی از کشور بزرگی به نام ایران است هنوز نیروهای نظامی این کشور در مرزها استقرار دارند این ادعاها برای چیست هنوز اصلا استقلالی در کار نیست که این همه مدعی پیدا شده است و اگر این موضوع مطرح شود سازمان ملل با برگزاری یک رفراندوم به همه چیز پایان می دهد و مشخص می کند در هر شهر چه تعداد سکنه بومی از هر طرف وجود دارد همانطوری که این اتفاق در بحرین افتاد و این سرزمین بدون این کشت و کشتارها مستقل شد هنوز هم تعداد بسیار زیادی فارس زبان در این کشور زندگی می کنند که با خوبی و خوشی به زندگی خود ادامه می دهند و اگر گاها بعضی درگیریها بین دو سکنه عرب و فارس پیش می آید آن هم علتش حمایت پا ایرانیستها و پان عربیسم منطقه از این جریان است.عینا همین مساله در سرزمینی اتفاق افتاد که بهتر است آن را سرزمین هیچکس بنامیم:

سیزده سال از سیزدهم ژوئیه 1995 گذشته است. ولی هنوز داغها در بوسنی تازه است...

آیا می دانستید بزرگترین جنایت اروپا بعد از جنگ دوم جهانی چه بوده است؟

 


 

بیش از 8000 نفر در شهر سربرنیتسا به خاطر مسلمانان بودن از زن و کودک گرفته تا پیر وجوان در13 ژویه 1995 قتل عام شدند و 30 تا 50 زن به صورت دستجمعی مورد تجاوز قرار گرفتند هر چند دو طرف نیز تا توانستند از یکدیگر کشتند کرواتها ،مسلمانها و صربها تا قرنها در کنار یکدیگر با صلح و صفا زندگی می کردند تا اینکه باز همان قصه قدیمی اینجا سرزمین ماست و اینها مهاجر هستند و غیره شروع شد و این سرزمین زیبا و قشنگ به تلی از خاکستر تبدیل شد و هنوز بوسنی و هرزگوین در جای خودش است و یوگسلاوی تجزیه شد و فقط صربستان باقی ماند وحال این نتیجه را در نظر بگیریم که چه دلیلی دارد این اتفاق در ایران تکرار نشود دیروز خیلی مودبانه هریک دیگری را در خاک آذربایجان و یا کردستان شمالی مهمان خطاب می کرد سپس یکدیگر را مهاجر نامیدند و امروز متجاوز،خوب درگیری نهایی چه وقت شروع می شود؟ چه وقت یکدیگر را سر می برید؟ چه وقت به زنان بی پناه تجاوز می کنید؟ چه وقت افراد را دستجمعی قتل عام می کنید؟ و در گورهای جمعی سر به نیست می کنید؟چه وقت با قتل کودکان نسل کشی را آغاز می کنید؟ کسی که این مطلب را می خواند می گوید کمی صبر کن مگر ما اینقدر خونخوار هستیم که دست به این کارها بزنیم؟ نه هرگز ما چنین کاری نمی کنیم ولی تاریخ چیزی به جز این می گوید به طور نمونه از شاهکارهای عبدلله اوجالان ملقب به آپو برای شما بگویم که به اعتراف خودش 15000 کرد و هزاران نفر ترک و از جمله دهها معلم را کشت و گناه آن را به گردن نفوذیهای میت انداخت وادعا کرد از این جریانات بی خبر بوده است ولی واقعا جای تعجب است در سیستم سازمانی پ ک ک که یک کادر آن بدون اجازه رهبری نمی تواند یک لیوان آب بخورد چگونه فرد یا گروهی می تواند در این سازمان دست به چنین جنایات مخوفی بزند من خو د یک کرد هستم و اول از شاهکارهای این طرف مثال زدم تا به بی عدالتی محکوم نشوم در عین حال دوستان ترک ما نیز ید طولایی در قتل عام غیر ترکها و ترکهای مخالف آنها دارند از جمله قتل عام 3 میلیون ارمنی در سال 1915 و قتل عام یونانیان مقیم استانبول در دهه1950 و سرکوب مداوم کردها به خصوص شهر دیاربکر و صدها مورد دیگر پس چه دلیلی وجود دارد که این فجایع حتی به نحوبدتری در این استان تکرار نشود پژاک به کردها اسلحه می رساند و ترکیه و آذربایجان هم به ترکها و هرزمان که لازم باشد بر سر آنها معامله می کند به طور مثال ترکیه پس از مذاکره با ایران شبکه گوناز تی وی را بست و رجب طیب اردوغان خیلی محکم اعلام  کرد اینها( ترکهای ایران) ترک نیستند و فقط با ترکهای ترکیه اشتراکات فرهنگی زیادی دارند آری این سو استفاده ها یکی دوتا نیستند متاسفانه ما هستیم که اجازه می دهیم این بهره کشیها از ما صورت گیرد.

در خرداد 1385 من در بیرجند دانشجو بودم و مثل همیشه پس از پایان کلاس به سمت دانشکده فنی به راه افتادم تا به نهار برسم وقتی بدان جا رسیدم شاهد اجتماع تعدادی از دانشجویان بودم تعجب کردم در شهر امنیتی مثل بیرجند چنین اعتراضی؟ به هر حال از دوستم آقای علی نوری که او هم مثل من برای صرف نهار آمده بود ماجرا را از ایشان جویا شدم در آن زمان من عضو نمایندگی دانشجویان کرد خراسان در دانشگاههای بیرجند بودم و تا حد زیادی حرفم در میان دانشجویان احترام داشت کمی فکر کردم و با آقای نوری به این نتیجه رسیدیم که توهین به هر زبان و نژادی زشت و اشتباه است و ما نیز باید حمایت خود را از این حرکت اعلام می کردیم حال باید از خانمهای انجمن هم باید کسب تکلیف می شد چون خودم خیلی در دانشگاه در مورد حقوق زنان بحث می کردم واجب دانستم که موافقت یکی از نمایندگان خانم انجمن را بگیرم که در این لحظه با دوستم که بعدها با هم نامزد شدیم تلفنی در این مورد صحبت کردیم و ایشان نیز موافقت کردند و من بیانیه ای به دفاع از خلق آذربایجان در دانشکده فنی در حلقه انسانی دانشجویان کرد و ترک قرائت کردم و یکی از اشعار برتولت برشت در هنگامه قدرت یابی نازیها  راخواندم از روزهای بعد رابطه ما و دانشجویان ترک به بالاترین حد خود رسید و در سلف دانشکده ما همیشه در کنار هم غذا را صرف می کردیم و از هر دری صحبت می کردیم به جز اراضی و خاک کشور آینده کردستان ویا آذربایجان چون ما هیچکدام مان به فکر قدرت نبودیم و دوستیمان در زمان حال ارزش بیشتری داشت به نظر شما ما باید چه میکردیم مثل دهها روز دیگر بی تفاوت رد می شدیم وبه همراه دیگر دوستان نهارمان را صرف می کردیم و یا  می گفتیم ای بابا ترکها فقط بلدند آشوب به پا کنند!! ویا می گفتبم ترکها مگه چی کم دارند؟!! ولی ما این کار را نکردیم  هرچند بعدها همین کار منشا مشکلات عظیمی در زندگی من و نامزدم شد ولی به نظر من مسولیت در برابر کل  تکه گمشده در این پازل است آری ما در برابر همه مسئولیم ما در برابر همه باید پاسخگو باشیم و در برابر همه از چیزی که خداوند به انسان به عنوان موهبتی اعطا فرموده است باید دفاع کنیم وآن چیزی نیست به جز عشق و محبت به یکدیگر که در نهایت منجر به صلح می شود.

دشمن سوم یا دشمن مشترک:

مبحث بالا نمونه ای بود برای آغاز بحث دشمن سوم و یا دشمن مشترک چیزی که به  نظر بعضی ها باعث اتحاد میان دو قومیت ویا دو ملت آماده به جنگ می شود مثلا اتحاد کردها و ترکها در برابر چیزی به نام شونیست فارس ولی این چنین نیست هرچند این دشمن مشترک برای مدت کوتاهی باعث اتحاد شود ولی در عمل هیچگاه پایدار نخواهد بود و به صورت شکننده ای در می آید که می توان به مثال بالا اشاره کرد چون در نمونه بالا این مورد باعث اتحاد دو گروه دانشجویی در یک دانشگاه شد ولی در جای دیگری در همین مقطعه زمانی برعکس شد به این نمونه توجه کنید:

((با آنکه هیچ کردی در این روز علیه آذری ها وآرمانهایشان حرفی نزد واقدامی نکرد (کاری که آذری ها درهمان سال علیه کرد کردند) وبرعکس حمایت علنی در حین تظاهرات وبازگذاشتن درب منازل برای پناه معترضین وانعکاس گسترده ومحکوم کردن این وقایع توسط تمام احزاب ورسانه های کردی در تمام جهان واکنش کردها بود تاحسن نیت خودرا اعلام کنند.دیری نپایید که اسامی مغازه ها به سولدوز،سلدوز،آذربایجان و... تغییر یافت. شبنامه هایی با نام های گوناگون نظیر جوانان سولدوز،سایه های سولدوز وسلودزلی علیه کردها درسطح شهر پخش شد که تقریبا در همه آنها کردان را مهاجر، تروریست،مهمان، دشمن تورک و... معرفی کردند. جمعیت کردهای این شهر راکمتر از 12% اعلام کرده که بزودی این عده هم رانده خواهند شد، وبطور خلاصه کسی که خود وفادار به جنبش آذربایجان میدانست باید دشمن کرد باشد در انتخابات شوراها هیچ آذریی به هیچ کردی رای نداد وبرعکس. اقدامات اساسی برای تخریب نمایندگان کرد صورت می گرفت،نمایندگان آذری که در تمام انتخابات گذشته با لباس کردی عکس می انداختند وخود را نماینده کرد هم می دانستند این باری کسی لباس کردی نپوشید وکسی دوست کرد نبود.))

نمونه ای از حسی که اشتباه از آن بهره برداری شد ما در دانشگاه انسانیت را اساس قرار دادیم ونه اتحاد برای گشودن جبهه ای خاص  بر علیه جبهه دیگری من نمی دانم ولی قطعا در نقده و دیگر شهرهای این استان پسری از میان ترکها و یا دختری از میان آنها عاشق و یا معشوق دختر ویا پسری از میان کردها شده است پس اینها چه باید بکنند دست اززیباترین حس انسانی خود بردارند که مثلا فلان سازمان ادعا می کند نقده شهر کردها و یا ترکهاست ویا اینکه عشق و علاقه خود را تبدیل به کینه و نفرت از یکدیگر کنند و بگویند که ما نمی توانیم با یکدیگر زندگی کنیم چون تو ترک هستی و من کرد و یا برعکس و یا در دفاتر رسمی ازدواج قانونی وضع شده است که می گوید فقط کرد با کرد وترک با ترک کند همجنس و هم زبان با هم تشکیل خانواده؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!! شاید برای شما خنده دار باشد ولی به مثال زیر توجه کنید:

 

 

آقای چهرگانی: «عمومیت مردم کرد ازشعور جمعی لازم جهت زندگی اجتماعی و مسالمت آمیز برخوردار نبوده و دچار ناهنجاری‌های اجتماعی متعدد می‌باشند!» مهاجرت کردهارا به آذربایجان «توطئه کرد» می‌خوانند و خواهان بازگرداندن کردها به کردستان اند! آن هم کردستانی که شهرهای تاریخی ترکان از آن جدا شده باشد! بی شرمی در این اندیشه‌ها تا به جایی است که به آذربایجانی‌ها می‌گویند که از ازدواج و دادو ستد با کردها پرهیزکنند! این مجانین، مدعی پاسداری از حقوق مردم آذربایجان اند!

شاید دوستان اعتراض نمایند که چرا از ترکها فقط مثال می زنیم ولی آیا این تفکرات در میان کردها نیز وجود ندارد آیا باید این چنین تیشه به ریشه همسایگی یکدیگر بزنیم پس چه دلیلی دارد که نتوانیم تصور کنیم که فجایع نسل کشی در کوزوو و بوسنی و قره باغ و عملیات انفال و حلبچه و دهها مکان و حادثه دیگر بر روی این کره خاکی به صورتی وحشتناک تر در این سرزمین تکرار نشود آیا عزمی وجود دارد که باعث شود این فجایع پیش نیاید؟؟!!

تصور دشمن و انتقام گیری در روح و جسم ما:

در جهانی زندگی می کنیم که رویدادهای آن خشم و انتقام جویی را تصدیق می کند. در جهانی زندگی می کنیم که اغلب ساکنانش بی وقفه در حال جنگ و جدال هستند . در حقیقت جنگ ابزار نهایی انسان برای برخورد با اختلاف نظر است یا به قول کلاوزویتس جنگ همان ادامه دیپلماسی است ولی به زبان دیگری .

جنگ بین کشورها توسط افرادی برانگیخته می شود که از صلح وصفای باطنی برخوردار نیستند گاه جنگ برای حل و فصل مسایل از قبیل :فقر،موادمخدر،بیسوادی و گرسنگی و یا جالب تر از آن برای صاحب سرزمینی شدن مثل جریان بحث ما مورد استفاده قرار می گیرد. انتقام ناشی از افکاری است که از مقصر دانستن دیگران منبعث می شود در حقیقت مقصر دانستن در دنیای درون در شکل و سیمای انتقامجویی  در دنیای برون ظاهر می شود .افرادی که انتقامجویی را راه و رسم زندگی خویش قرار داده اند و مهم ترین قوانین زندگی مسالمت آمیز را نقض می کنند دیر یا زود در مسیر زندگی زمینگیر می شوند.

در حالی که همه چیزهایی که در دنیای امروز نماد صلح و دوستی هستند  ما را به عفو و بخشش رهنمون می کنند کشتار انسانها در سراسر جهان از حد تصور خارج است و ما باید به این سوال اساسی پاسخ بگویم که از این موقعیت چه می آموزیم؟

 

 

 

همه روزه می شنویم افرادی که به نوعی حقوقشان پایمال شده است می کوشند با انتقام کشیدن صدمات و جراحت های وارده را التیام بخشند. خانواده این قربانیان از خشم و غضب سرشارند  شعله های انتقام در قلبشان زبانه می کشد . غافل از اینکه سموم حاصل از این احساسات تند و نفرت انگیز ضرر و زیانشان دست کم معادل صدماتی است که به عزیزان آنها تحمیل شده است . گاه پس از انتقامجویی هنوز کینه و دشمنی فرد قربانی را آزاد نمی گذارد و روانش تحت تاثیر سموم ناشی از خشم ناتوان شده است و این انگل ها اجازه نمی دهند که به زندگیش فارغ از درد  و رنج ناخواسته ادامه دهد در واقع او نه تنها به وسیله فرد یا سازمان یا دولت و یا حزب بلکه به وسیله نیازش به انتقامجویی قربانی می شود.

جوانان برای انتقام کشیدن از افرادی که به اجدادشان ستم کرده اند از جان خود دریغ نمی کنند آنان در سرزمینی که قرنها خانه فرهنگها و زبانها و نژادهای مختلف بوده است به جنگ و ستیزه جویی با یکدیگر می پردازند در سرزمینی که زرتشت و صدها شخص مقدس دیگر در مورد عفو و بخشش به موعظه می پرداختند امروزه همه به فکر تهیه مهمات و تیر و تفنگ افتاده اند ؟!!!!!!جنگی تمام عیار و پایان ناپذیر این برخوردها چه نکته ای را اثبات می کند؟ به کجا می انجامد به صلح؟ هرگز! حاصل این دشمنیهای دیرینه چیزی نیست به جز تداوم واکنشهای تلافی جویانه و افزایش خسارت ها و تلفات جنگ ، اگر ما اصل کیهانی گذشت را بیاموزیم ،دشمنی را با دشمنی پاسخ نگوییم و در موقعیت مناسب بذر صلح و آشتی بیفشانیم،برای تغییر این وضعیت نابهنجار پیشگام خواهیم بود . این نکته را از یاد نبریم که عفو و گذشت راه و رسم افراد شجاع و متهور است و نه شیوه عمل مردمان ضعیف و درمانده .

جنگ و ستیز هر کسی را ضعیف و زبون می کند. به علاوه هر چیزی که در مقابلش ایستادگی کنید ،به گونه ای ما را ناتوان می سازد. هرچند من آدم مذهبی نیستم ولی آیه ای در انجیل به چشمم خورد که جالب بود در آیه 12:21 آمده است :تحت سلطه شیطان قرار نگیرید،با نیکوکاری و مهربانی او را مغلوب کنید.

ما فقط باید روحیه گذشت اختیار کنیم و سعه صدر داشته باشیم و هرگز اجازه ندهیم که رفتارمان ما را خوار و ضعیف کند و به قول چینیها ((کسی که انتقامجویی را دنبال می کند ،باید دو قبر بکند)) و در نقطه مقابل همه این صحبتها این نظرات نیز وجود دارد به طور مثال در یکی از وبلاگهای متعلق به پژاک آمده بود که:

......درست است که پژاک به اندازه دمکرات و کومله شهیدان زیادی را به راه آزادی کردستان تقدیم نکرده است ولی تا به حال از زمان تشکیل حزب حیات کردستان (پژاک) این حزب شهدای زیادی را به این راه تقدیم کرده است؟!!!!!!!

 

و حال بشنوید از گروه ترکها که چنین ادعا می کنند و بسیار قابل تامل می باشد:

 

................... ترکها باید حتی با پیشکش کردن جانشان از سرزمینهای ترکی دفاع کنند چون مادران سرزمینمان باز می توانند هزاران کودک بزایند ولی هیچ مادری نمی تواند حتی یک وجب خاک بزاید؟!!!!!!!!!

و حال شما قضاوت کنید ،چرا کسی در صلح و دوستی و آرامش جانش را فدا نمی کند چرا برای تشکیل زندگی سرشار از تلاش و امید کسی داوطلب نمی شود ولی در دشمنی و جنگ آماده رزم و مهیا؟!!!!!

و یک سوال چنانچه این کشورهای مورد ادعای این افراد تشکیل شود آیا اینها مگر دوباره همسایه نمی شوند؟ و نباید با هم دادوستد و رفت و آمد کنند؟ ویا اینکه هرکسی سهم خود از این سرزمین را برمی دارد و مثلا کشور کردستان ویا آذربایجان را به ایالت فلوریدا و یا کره مریخ نقل مکان می دهد تا چشمشان به یکدیگر نیفتد؟!!!! آیا کشوری وجود دارد که تا ابد با همسایه اش بد بوده باشد مگر آلمان و فرانسه اینچنین نبودند و در قرن بیستم خونین ترین جنگها را با هم به راه نینداختند ولی امروز می بینیم که دو ملت فرانسه و آلمان در حال تبدیل شدن  به یک کشور هستند و آنها قصد دارند که برای شهروندان دو کشور ملیت مشترکی ایجاد نمایند و ما امروز در قرن 21 رو به دنیای متمدن ایستاده ایم و می گویم تا اخرین قطره خون از این چند متر دفاع می کنیم این طرف محله در ارومیه مال ما و آن طرف محله برای شما و یا اینکه ما زورمان زیاد است همه ارومیه،سلماس و بقیه شهرها مال ما؟!!!!!!!!!!!

خوب اگر مشکل تو با این حل می شود بیا همه مال تو اصلا سنندج هم شهر ترک نشین است و تبریز شهر کردنشین و اردبیل همان مریوان است و بانه همان ابهر است و ارومیه هم مال ساکنان بومی گینه بیسائو در غرب آفریقا حالا آرام گرفتید و رگ گردنتان از طپش ایستاد مهاجم و متجاوز را دفع کردید؟؟؟!!!!!!!!!

آیا کودکانی که هنوز به دنیا نیامده اند باید با کینه نسبت به کرد و یا ترک پا به عرصه گیتی بگذارند و باید بدون دلیل به همسایه خود بدبین باشند و تشنه به خون او، اگر بقال سر کوچه نیم کیلو پنیر را به شما گران فروخت شما با عصبانیت بگویید که باید نسل همه این ترکها و یا کردها از روی کره زمین برداشته شود؟!!!!!!

بیاید به نسلهای آینده مان چیزی به جز کینه و نفرت و ناسیونالیسم هدیه بدهیم و به جای این چیزها انسانیت و محبت به یکدیگر و احترام به خواستها و عقاید دیگران را آموزش دهیم به جای اینکه در خانه های به جای مانده از ما فسیل کلاشینکف و نارنجک باقی بماند ابزار باغبانی و ساختمان سازی و هر آنچه که نماد ساختن و آباد کردن است از ما باقی بماند به جای شهدا خانواده هایی را از خود باقی بگذاریم که نه پدر و نه مادر قربانی کینه توزی دو ملت نشده باشند.

 

بیاید خود داوطلب صلح و آتش بس باشیم و نه اینکه هرگاه زمستان در راه است دولت ترکیه خواستار آتش بس می شود و هرگاه دوباره تابستان می شود پ ک ک خواستار آتش بس می شود اینگونه نه بلکه باید به این نتیجه برسیم که حل این مشکلات از راه دیگری هم میسر است و فقط با توپ و تانک و بمباران و از سوی دیگر با ترور و مین گذاری و حملات انتحاری حاصل نمی شود و هنگامی که می توانیم این همه بودجه صرف جنگ کنیم نمی توانیم کمی از وقتمان را صرف بخشیدن یکدیگر و فکر کردن به این موضوع که ما باید تا به کی بجنگیم؟ و نمی شود جنگ را تا به زانو درآوردن دیگری و قبول مذاکره از سمت او ادامه ندهیم مگر نمی شود گاهی از موضع قدرت خواستار صلح شد؟

و کل سخن در یک تصویر خلاصه می شود و باز هم می گوییم تا دیر نشده و خرخره و شاهرگ یکدیگر را نجویده ایم به این دشمنی و عداوت پایان دهیم من خودم به عنوان اولین نفر کسانی که در طول این 2 سال اخیر مرا با مشکلات بیشماری مواجه ساختند و عزیزترین کسانم را از من دور کردند واز آنها بی خبر بودم و روزها و هفته ها  در پشت میله ها  و سیم خاردارها مرا محبوس کردند را می بخشم برای اینکه نمی خواهم فرزندم در آتش کینه من نسبت به دشمنانم بسوزد و لااقل او از این موهبت الهی یعنی زندگی بهره کافی راببرد

آخرین تصویر این مقاله کل این کلام را به زبان تصویر به شما نشان می دهد و امیدوارم این مقاله یک میلیاردم روی شما تاثیرداشته باشد و نپرسید که چرا در این تصویر از زبان کردی و یا ترکی استفاده نشده است و چرا به زبان فارسی نوشته شده است شما هر طور که بخواهید می توانید این کلمات را در تصویر به زبان مورد علاقه تان ترجمه کنید.

  

 

 

 

 

ادامه مطلب ...
یکشنبه 3 آذر ماه سال 1387
سرنوشت صدها خانوار اواره کورد ارومیه چه میشود؟

سد مخزنی شهرچای در۱۴کیلومتری غرب ارومیه به منظور استفاده کشاورزی وشرب شهر ارومیه احداث گردیده است.این سد جهت ذخیره اب رودخانه به ره سور که از کوه های کردستان سرچشمه می گیرد احداث گردیده وبه قول مسوولین اداره ابیاری ارومیه برای منطقه سیلوانا امتیازی جز زیبایی ندارد. البته نیت پاک مسوولین برای زیبایی منطقه برکسی پوشیده نیست ولی ۵ روستای کردنشین میراوا، زریخان،دوله پسان،هلوری وخری بر اثر احداث سد شهرچای بالکل زیر اب رفته وویران شده است. همچنین بر اثر احداث این سد تعدادی از زمینهای سیلوانا نیز به زیر اب رفته و پروسه شهر شدن سیلوانا نیز پس از سالها منتفی گردیده است.راه ارتباطی ارومیه- زیوه نیز نابودویک راه کوهستانی احداث شده که درفصل زمستان تقریبا غیر قابل استفاده می باشد.خانه های روستایی و زمین های مردم روستاهای فوق باالاجبار وبا قیمت ناچیز تصاحب شده وانهارا دربدرواواره مناطق حاشیه ای ارومیه وروستاهایاطراف نموده است.البته بارها ازطرف مسوولین ذی ربط همچون بخشدارسیلوانا ،فرمانداری ارومیه وحتی استاندار(میرلوحی و قربانی) قول مساعد برای واگذاری زمین فروشی برای احداث روستاوشهرک در منطقه جهت دسترسی روستاییان به زمین های باقیمانده داده شده ولی تاکنون هیچ یک جامه عمل نپوشیده است. مردم مظلوم این روستاها که درآمدی جز کشاورزی ودامداری ندارند امروز آواره ومستاصل می باشند...

سد مخزنی شهرچای در۱۴کیلومتری غرب ارومیه به منظور استفاده کشاورزی وشرب شهر ارومیه احداث گردیده است.این سد جهت ذخیره اب رودخانه به ره سور که از کوه های کردستان سرچشمه می گیرد احداث گردیده وبه قول مسوولین اداره ابیاری ارومیه برای منطقه سیلوانا امتیازی جز زیبایی ندارد. البته نیت پاک مسوولین برای زیبایی منطقه برکسی پوشیده نیست ولی ۵ روستای کردنشین میراوا، زریخان،دوله پسان،هلوری وخری بر اثر احداث سد شهرچای بالکل زیر اب رفته وویران شده است. همچنین بر اثر احداث این سد تعدادی از زمینهای سیلوانا نیز به زیر اب رفته و پروسه شهر شدن سیلوانا نیز پس از سالها منتفی گردیده است.راه ارتباطی ارومیه- زیوه نیز نابودویک راه کوهستانی احداث شده که درفصل زمستان تقریبا غیر قابل استفاده می باشد.خانه های روستایی وزمین های مردم روستاهای فوق باالاجبار وبا قیمت ناچیز تصاحب شده وانهارا دربدرواواره مناطق حاشیه ای ارومیه وروستاهایاطراف نموده است.البته بارها ازطرف مسوولین ذی ربط همچون بخشدارسیلوانا ،فرمانداری ارومیه وحتی استاندار(میرلوحی و قربانی) قول مساعد برای واگذاری زمین فروشی برای احداث روستاوشهرک در منطقه جهت دسترسی روستاییان به زمین های باقیمانده داده شده ولی تاکنون هیچ یک جامه عمل نپوشیده است. مردم مظلوم این روستاها که درآمدی جز کشاورزی ودامداری ندارند امروز آواره ومستاصل می باشند...

کودکان آنان بیشتر آنان از تحصیل محروم گشته وچاره ای جز روی آوردن به مشاغل کاذب وکارگری ندارند.با احداث این سد که میبایست مایه آبادانی هر چه بیشتر منطقه بود محرومیت و مظلومیت بیش از پیش سایه تاریک خودرابرسر منطقه مظلوم سیلوانا کشیده است.سدی که حتی جوانان منطقه حق کارگری کردن را نیز درآن نداشتند.

امروز مردم بلاتکلیف منطقه گوش مسوولین باوجدانی را می طلبند که فریاد عدالت خواهانه انان را بشنود.ولی آیا چنین کسی پیدا خواهدشد؟ زمین هایی که سالهای سال مردم انها را با آه وخون خویش آبیاری کرده اند امروز توسط اداره منابع طبیعی  یکی پس از دیگری به نام مرتع وبه کام سرمایه داران غیربومی منطقه تصرف میشود.زمین های با ارزشیکه می توانند پتانسیل های بزرگی برای گردشگری واقتصاد منطقه کردنشین غرب ارومیه باشند.

انچه در فوق آمد گوشه ای از درد ورنج مردم آواره بوداما چاره چیست؟؟؟

مردم باید با تشکیل صفوف متحد وانتخاب نمایندگانی شایسته تقاضای حقوق ازدست رفته خویش را بنمایند.مردم روستاهای دیگر منطقه مرگور ودشت باید به مردم این روستاها کمک کنندوبامقاومت از زمین های توقیف شده دفاع نمایند.نمایندگان ارومیه که با رای همین مردم امروز بر کرسی مجلس تکیه زده اند باید به داد آنها برسند وبا متوقف نمودن روند اشغال وتوقیف مزارع به مردم روستا جهت تقویت اقتصادی کمک کنند.اداره آبیاری ،استانداری، اداره منابع طبیعیوهمه مسوولین منطقه بایدبدانند که با بی توجهی و تعدی  که به حقوق این مردم نمودند خویش را در نزد وجدان بیدار بشریت شرمسار ساخته وخشم وکینه مردم را بر خویش خریدند........

ادامه مطلب ...
شنبه 4 آبان ماه سال 1387
مگر کردستان من چه کرده است؟

                           

مگر کردستان من چه کرده است...و سرزمین من و نیشتمان من در میان مه عظیمی گمش کرده اند بی آنکه جایی از کره جغرافیایی،انگشتی آن را نشانه کند که«این کردستان»است.سرزمین من محدوده مرزهایی است که سیمهای خاردار شناسنامه اش شده اند سرزمینی که بر هیچ دوربینی لبخند نزده است .سرزمین کردهای بی کردستان...

آه...مگر کردستان من چه کرده است که امتداد نامش از رنج به رنج به گستره ای از زخمهایی می رسد که زخمی ترین زخمهایند،که دامنه اش بمبستانی از آخرین اختراعات زرادخانه هاست ،که در مزرعه هایش هزاران مین چشم براه تیغه های داس کشاورزی‌ست که نان از خدا خواسته است.

مگر کردستان من چه کرده است که خانه خانه اش چشم براه کسی است که هرگز نمی آید که دیوار دیوارش شناسنامه ای از کسانی است که هرگز نیامدند و قاب شدند و آب شدند که اتاق اتاقش خاطره ای از بمب و موشک و خمپاره دارد که خشت خشتش بر زیر پوتینهایی که مشکوک بوده اند ترک برداشته است که روستا به روستایش انفال را برای آبروی تاریخ آفریده اند که شهر به شهرش هلبچه شدند و سرزمین به سرزمینش کردستان که وطن به وطنش...

مگر کردستان من چه کرده است که تنبور به تنبورش از صدای گلوله هایی از چهار طرف نامعلوم»چمر»نواختند و «وی»کردند که سنتور به سنتورش از هجوم ترکشهایی از چهار طرف معلوم مرثیه سرودند که دهل به دهلش گریستند و تنبک به تنبکش بر سر زدند و «چوپی» هایش بر زخمهایی بسته شدند تا خون را بند آورد

مگر کردستان من چه کرده است که بر تپه تپه اش مینی روییده است تا بر پاهای کوچک کودکی چوپان بوسه بزند یا گامهای زمخت مرد کشاورزی را گاز بگیرد یا دست نوازش بر سر دخترکی بکشد که از سر چشمه آب می آورد که بر دشت به دشتش بمبهای خوشه ای خوشه کرده اند تا روزی آلومینیومهایش بهانه ای برای ترکیدن بر دستهای«سوران»و«هیوا» باشد تا بسوزاند و کور کند،که درخت به درختش شیمیایی شدند تا در فستیوال گاز سوز کردن تمام ماشینها،درختان هم گاز دار شوند تا آدمها را بسوزاند و آنگاه هلبچه یعنی«شهری برای شرمندگی انسانها»

مگر کردستان من چه کرده است که دختران تازه عروسش بر لچکهای عروسیشان بسته می شوند و گروگان تا حجله‌ی مردانشان را در کوههای بومی سرزمینشان بر بومی نبودگان نشان دهند و نشان نمی دهند و همراه«کورپه»های چند روزه شان مهمان گورهای دسته جمعی می شوند که مادران «سروین»پریشانش روله رو کنان فرزندان مرده‌شان را در حیاط خانه چال می کنند تا گریه کنند بر گورهایی که همین نزدیکیست که پدران«چوخورانه»پوشش بازارهای شهر را تا خیاطی همیشه شلوغ طی کنند تا پیراهنی از آه و سیاه سفارش دهند که کودکان کوچه های بازیش در اسارت شهوت ناکردستانان ثابت کنند که«لاک پشتها هم پرواز می کنند» و در پروازشان«آوازهای سرزمین مادری»شان را بلند بلند گریه می کنند        

ادامه مطلب ...
پنجشنبه 2 آبان ماه سال 1387
قدیم به روح پاک شهید بزرگوار - دکتر قاسملو ی همیشه زنده در دل هر

با تو می گریم ارومیه!

ارومیه! تو چه شهسوار معرفتی هستی
که مهمان میزبان حقایق بشریت سرزمین جهانیانی
تو چه سرزمین نامکشوفی هستی
که زبان تمام مکاتب ابهام آمیز این کره ی خاکی
با نام و یاد رهبر فرزانه ات- که اوج تکاپو و رشد و نمو واقعی توست-
گویا می شوند و سخن از دادپروری اش می دهند
تو به من بگو ای سرزمین آتش و خون
تو که با " وین " نامانوس و ناآشنا بودی
چطور روح بلند رشد و تکاپویت را به مهمانی اش فراخواندی
در عوض وی مهمانی ات را فدای میزبانی نامانوسش کرد
من می دانم اینهم از بخشندگی رهبر فرزانه ات بود
که به خاطر جاودانگی تو و زنده نگه داشتن نام کُردستانی ات
خدایان آشتی و دمکراسی را به یکتایی و رهروانشان را به یگانگی و یکرنگی فرا می خواند
" وین " نمی دانست که مهمانش
مژده ی میزبانی آزادی و صلح را در جهان
برایش آورده بود
آری نمی دانست این مهمان ناخوانده
همان جوهره ی روح هر سرزمینی در این جهان است
که آزادی را برای عزیزانش به ودیعت نهاده است
آنگاه که " ارومیه " داستان رمز و راز بالقوه ی زنده ماندن جوهره ی
تکاپوی هر سرزمینی را برای " وین " بازگو کرد
خودکشی کرد و پرده ی سیاه سکوت و خاموشی را
بر پهنه ی آسمان مژده های دروغین دفاع از آزادی و حقوق بشر
به ارمغان آورد
با این حال ارومیه همچنان در تکاپوی روح امید است
تا شاید سرزمینهای همنوع خود را در گوشه کنار جهان
به تکاپو وادارد و فلسفه ی رمز و راز
تکاپوی زنده ماندن و بشردوست بودن را
مکشوف نماید و آزادانه بانگ یکرنگی و صلح و آشتی را
به گوش فرزندان آینده ی این مرز و بوم سر دهد
و خود را برای جهانیان تفسیر نماید
و به آنها بگوید که این خاک آتش و خون، شایسته ی
پروراندن چنین رهبران فرانه ایست
که امروزه بزرگترین الگوی بشریت را
به بارگاه خداوندی آشتی و دمکراسی فرستاده است
و شفاعت مردمانی را در رسالتش دارد که معتقد به شرافت و کرامت و انسانیت
در پهنه ی این گیتی اند......... .

روزبه خراسانی – کاشان ساعت 24 سالروز شهادت این رهبر فرهیخته ی جهان

دوشنبه 22 مهر ماه سال 1387
کرد و آذریها
دوشنبه 22 مهر ماه سال 1387
نظمی افشارها با نوشته ها و انتشارات خود فقط ضربه به حرکت ملی و د

با اینکه من در اصل معتقدم که انتشارات و مصاحبه های نظمی افشار همراه با نامه های آنچنانی  و سرگشاده و بدون محتوی و عدم مبنی بر واقعیات ، ابدا"  ارزش  جواب  یا تحلیل را  نداشته و ندارد و هر خواننده ای ،  حتی با کمترین معلومات سیاسی و اجتماعی و تاریخی، میتواند به آسانی دست او را خوانده و به افکار پشت پرده او پی ببرد.

ولی  از آنجائیکه  نظمی افشار خود را نماینده  و پرچمدار آذربایجان و آذری ها پنداشته و چنین در مقابل رسانه های گروهی  وا نمود میکند که او سخنگوی راستین آذربایجان و آذری هاست  لذا لازم میدانم که با انتشارات او برخورد نموده و این برخورد را  در محله اول متوجه مردم محترم آذربایجان و بویژه  روشنفکران و قلم بدستان آذری نمایم . کرد ها و آذری ها در طی قرنهای گذشته در کنار هم در کردستان و آذربایجان با هم  زیسته  و خواهند زیست و این  واقیتی است که هر انسانی دارای خرد  باید با دیدگاهی باز از این واقعیت موجود  با مسائل برخوردی  اندیشمندانه  داشته ،  عمل  نموده  و یا قلم به دست بگیرد . 
امروز این وظیفه تاریخی نسل کنونی کردها و آذری ها و بویژه  نیروهای  سیاسی و دمکراتیک ، شخصیتهای با خرد می باشد که به توده های  مردم  کرد  و آذری  نشان دهند  که ما چگونه میخواهیم بعنوان دو ملت آذری  و  کرد درکنار هم  در یک  ایران دمکراتیک و  فدرال همزیستی  مسالمت آمیز داشته و به حقوق مشترک  همدیگر احترام گذاشته  و احترام خواهیم گذاشت. این وظیفه ماست که از گذشته های تلخ درس عبرت  بگیریم  و برای عدم  تکرار آنها قدم  برداریم  ، فاجعه های دردناک  یوگوسلاو قدیم  یا بعضی از ممالک آفریقا را در نظر گذرانیده  و از تکرار اینگونه فجایع  جلوگیری  نمائیم ، توده های مردم  کرد و  اذری چیز دیگری را جز این خواهان  نیستند و  قبول هم نخوانند کرد. 
به همین دلیل است که می خواهم مردم  و روشنفکران آذری را مخاطب قرار دهم ، آیا مردم گرامی و مبارز  آذربایجان و روشنفکران و قلم بدستان  آذری از خود  سئوال  کرده‌اند  که  اشخاصی همچون نظمی افشار و امسال وی  چه هدفی را دنبال میکنند و اهداف انها  چه  پیامدهائی را در پی خواهد داشت؟ با چنین موضع گیریهایی  دور از خرد شاید نظمی  افشارها بتوانند  برای مدت کوتاهی  اربابان  کمالیست حاکم بر ترکیه را خرسند نموده و شاید منافع  شخصی خود را تامین نمایند  ولی اینها ابدا نفعی یا قدمی  مثبت در راه پیشرفت مبارزه  به  حق و دمکراتیک  مردم  آذربایجان  ایران نیست. چنین به  نظر میرسد که اینها فراموش کرده اند یا می خواهند فراموش کنند که تنها راه رسیدن به حقوق انسانی و پایمال شده  آذری و کرد مبارزه  مشترک و شان به شان آذری ها و کرد ها  و سایر اقلیتهای تحت ستم ایران بوده و هست.
 نظمی افشار در نامه های سرگشاده اش و مصاحبات  آنچنانی اش کردها را ، اعم از کردهای ایران یا عراق یا ترکیه  را مورد تهاجم قرار میدهد ،  سئوال مهمی که ملت آذری  باید علم کنند  این است  وی  چگونه  از حقوق  مردم  آذربایجان دفاع می کند وقتی که :  * هم صدا با سردمداران ترکیه و حتی  کمی هم  شدیدتر، همچون کاسه داغ تر از آش ، مبارزات به حق کردهای ترکیه را از یک  دم  حرکتی  تروریستی  قلمداد  نموده  و روی آن خط سیاه میکشد ،  یکی از همفکران نظمی افشار زیر  امضای آقای سارلی  نامی،   دولت  ترکیه  را برعکس جمهوری اسلامی  حکومتی دمکراتیک  قلمداد نموده  و متذکر میشود که در ترکیه به  دفعات  شاهد  حضور  کردها  در ارکان حکومت  بوده ایم  و دمکراسی ترکیه  را  الگویی  برای  ایران آینده می بیند !
آری دولت  ترکیه  یک سیستم  دمکراتیک  و پارلمانی را  دارد ولی این دمکراسی در سطحی محدود فقط  شامل حال ترکها  و شاید کردهائی که ماهیت ملی خود را انکار نموده اند بوده و هست. آقای سارلی یا نمیداند یا  اینکه از نگرانی  خشم  اربابانش سکوت میطلبد که اینکه  اگر این کردهای حاضر در ارکان دولتی  حتی  برای  یک  بار هم که شده  میگفتند  که انها کرد تبار هستند و یا ناخوداگاه  کلماتی کردی از دهانشان بیرون میرفت  چه بلای به سرشان میاوردند ، نمونه های فراوان آن از لیلا زاناها  گرفته تا احمد کایاها  تا به امروز هم  موجود و فراوانند.آیا جنین چشمبندیها و قضاوت های  دروغین در مقابل مسئله کرد کمکی به دوستی ملتهای کرد و  آذری و در نهایت خدمت مثبت به مشکلات  و جنبش مردم آذربایجان خواهد بود؟ 
* نظمی افشار جنجالی برافکنده است که  چرا کنگره ملتهای ایران فدرال  طرحهای حکومت ترکیه را برای یورش نظامی به کردستان عراق را محکوم کرده  است  و آن را دلیلی بر ضدیت با ترک  و آذری  و طرح  و دسیسه  شونیسم فارس و  پسرعموهایشان  قلمداد میکند، ولی آیا  این  موضعگیری براستی برای دفاع از حقوق آذریهای ایران است  یا برای کف زدن کمالیستهای  ترکیه ، قضاوت آن اسان است. برنامه های یورش ترکها به کردستان عراق در اقصا نقاط جهان، از طرف دولتهای چون آمریکا ، اتحادیه مشترک اروپا و بسیاری از احزاب و اشخاص سیاسی  محکوم  گردیده  و می شود  آیا همه این عکس العمل جهانی زیر سر شونیسم  فارس  و کرد و بر علیه  آذری و ترک بوده  و میباشد ، طبعا جواب منفی است  و نظمی افشار هم این را خوب میداند ولی سئوال  اینجاست که  آیا  وی  و امسال  وی میتوانند توده مردم  آزاده  آذربایجان را فریب دهند ؟  
نظمی افشار گلایه میکنند که چراکنگره ملتهای ایران فدرال در مقابل   حقوق پایمال شده  چچنها و تاتارها اعتراض
نمی کنند، این اعتراضی است  منطقی و درست ،  نیروهای دمکراتیک و آزاد اندیش  حق و وظیفه اعتراض به هر گونه  تعرض به حقوق  انسانی را در هر کجای جهان که باشد  داشته  و دارند ولی  چنین  اعتراضاتی  یک جانبه  و همراه  با بیانات  غیر واقعی  ماهیت خود را از دست میدهد ، پس سرکوب و خفقان  ترکها بر علیه کردهای کردستان ترکیه  یا قتل وعام آرامنه  بدست ترکها چرا مورد اعتراض نظمی افشار قرار نمیگیرد ؟  علم کردن دروغین  قتل و عام  ملت ترکمن بدستور کسی که وی اسمش را هم  بدروستی  نمیداند کمکی  به مبارزات آزادیخواهانه مردم  آذربایجان  ایران  نبوده  و نیست جز اینکه افزون  تشنج  و آلوده  نمودن جو مسالمت آمیز ما بین کرد و آذری را تشدید نماید.  * نظمی افشار بارها شاید به درک خودش زرنگی نموده  و  با سیاست  یکی  به میخ  و یکی به نعل  از بعضی  از رهبران مبارزات  آزادیبخش ملت کرد ستایش و تمجید نموده  و در همان حال  بر علیه بعضی از رهبران مبارزه آزادیبخش کرد همچون  سمکوی شکاک یا مسعود بارزانی را  به پرخاشگری  میپردازند. 
اگر از پرخاشگریهای  وی  به مسعود بارزانی  بگذریم  که ربطی به  کرد و آذری  در ایران ندارد جالب  است  که دلایل  پرخاش  وی  را بر سمکوی شکاک  مرور نظر قرار دهیم زیرا که چنین  برخوردهائی نه تنها دفاع  از حقوق آذری های ایران نبوده  بلکه  بلاعکس تیشه به ریشه روابط  دوستانه  کرد  و آذری  میزند. سمکو یکی از مبارزین نستوه  جنبش ملی دمکراتیک  کردها بر علیه استبداد حاکم  بر ایران آن زمان در کردستان  بود  و  این را نظمی افشارها  نمیتوانند  از صفحات  تاریخ  مبارزات   کردستان محو کنند،  سمکوی شکاک  در یک قرن پیش در مقابل مستبدین آن زمان جنگید ، در شرایط زمانی ، فرهنگی ،اجتماعی  و سیاسی  مختلف  با امروز،  در مقابل کسانیکه برادر وی را بر سر سفره  مهمانی خود به خون   کشاندند  ووو.. 
حال اگر عده ای از آذری های در آن زمان تبدیل به سرنیزه مقدم  حاکمان  تهران  شدند  و آذربایجان  را به میدان اولیه  جنگ  بر علیه سمکو  و مبارزینش  تبدیل  نمودند و اینکه در این جنگها مردمان بیگناه  یا بیطرف  آذری  و حتی کرد  قربانی  نتایج  تاسف بار این جنگها شدند چیزی است  که نمیتوان آن را منکر شد ،  انسانهای  آزاداندیش  و با خرد از این پدیده های  تاریخ  درس  میگیرند ، از وقوع  آن متاسف میشوند و برای جلوگیری مجدد  آن گام   بر میدارند ، نه  اینکه بر آن زخمهای کهنه نمک  بپاشند.  
این اهداف آزاد اندیشانه  را نسل امروز کردهای  کردستان  ایران  بر آن سند زنده  گذاشته اند ،  در مبارزات   اخیر   مسلحانه کردها بر علیه حکومت  قرون  وستائی جمهوری اسلامی همان نسلهای  بعدی  سمکوی شکاک  بودند  که در صفوف احزاب  سیاسی  امروز همچون حزب دمکرات کردستان ایران با نیروهای  جمهوری اسلامی  در قلب  شهرهای   ماکو  ، خوی  ، سلماس ، ارومیه   ،...  دست  و  پنجه  نرم  کردند  ولی  آیا حتی سنگی هم  به  طرف  یک  آذری  هموطن  که در خدمت جمهوری اسلامی نبوده  پرتاب کردند ؟  مطلقا  نه.  
کردها در مراحل مبارزات  دهه اخیر  خود  نشان داده‌اند که برای  آزادی  تمام ملل  ایران  بویژه  ملت همسایه  آذری  خود از یوخ  ستم  مضاعف  مبارزه  میکنند و درک  سیاسی خود را  مبنی  بر سنگینی گذاشتن  بر ارزش  متقابل  برای انسانها و دیدگاه  باز و صمیمانه  خود  را  به  محک  گذاشته اند ، ولی نظمی افشارها بر این واقعیات  سکوت می کنند و در عوض می خواهند  آن را به شیوه ای دیگر به  خورد ملت  آذری  بد هند . 
به همین دلیل است که می خواهم روی  سخنانم را مخاطب  به ملت آذری  و در مرحله اول  به روشنفکران و قلم بدستان آذری  برگردانم  و آن اینکه که مردم  با خرد آذربایجان احتیاجی  به رهبرانی چون نظمی افشار  نداشته و ندارند  ، این وظیفه شماست  که پرچم  آذربایجان از دست چنین کسانی که  خود را بدون رآی مردم  رهبر خوانده  بیرون کشیده   و برای  ایرانی  دمکراتیک و آزاد  دوش بدوش  سایر ملل ایران و بویژه  ملت کرد  که  همیشه در این راه  پیش قدم بوده است گام  بردارند.
  استکهلم  ، نوامبر 2007  ، تیمور  م.

ادامه مطلب ...
یکشنبه 14 مهر ماه سال 1387
تاملی در گفتار برخی از گروه های افراطی ترک آذری در مورد ارومیه
سلیمان کلشی

با نگاهی به‌ پاره‌ای از مقالات کینه‌توزانه برخی از گروههای افراطی که‌ درلابه‌لای سایتها و روزنامه های محلی در قالب دفاع از منافع ملت دوست و همسایه‌ آذربایجان مطرح میشود، تهدیدی که‌ میتواند سایه‌ای تیره‌‌ بر روابط آینده‌ی دو ملت کرد و آذربایجانی بیفکند نمایان میشود. اینگونه‌ برخورد غیر مسئولانه‌ در مورد ارومیه و دیگرشهرهای نواحی مرکزی و شمالی کردستان ایران که‌ به‌ دستور رضاخان در تقسیمات کشوری دوره‌ پهلوی به‌ آذربایجان غربی ملقب شد، ما را به یاد گفتار نژادپرستانه‌ سه دهه پیشتر افراطیون ترکیه درمورد ملت کرد و بالاخص کردستان شمالی (کردستان ترکیه) می اندازد که نام کرد برایشان وحشت آور و غیر قابل تحمل بود. سردارسپاه ترکیه و رهبرکودتاچی ها، کنعان اورن قصد داشت حتی هویت کردی را از بین ببرد و زبان مردم کردستان را از حلقوم بیرون بکشدتا از باقیمانده‌ مردم ترک اتاتورکی بسازد، ولی با تمام قدرت و شقاوتی که‌ بخرج داد نتوانست به‌ چنین هدف پلیدی برسد. حال بعد از 30 سال پیشقدمان ترکتازی و طراحان برنامه‌ نسل کشی در کردستان به‌ اشتباه خود پی برده‌ و در تلاش جبران گذشته‌ای هستند که‌ با تهاجم اجداد مغول و تاتارشان طاعون آسا،کردستان سرزمین آتروپاتکان یا ئاگرپارێزان را در بر گرفت، اسامی مکانها، شهرها، روستاها و حتی مراتع و جلگه‌ها را هم تتریک کرد.متاسفانه کسانی هستند که‌ از این اشتباهات پند نمیگیرند و به‌ ساز گروههای باخته‌ و گوشه‌گیر، رهبران بعضی از گروهای ترک آذری را تحریک می کنند تا علیه مردم ستم دیده‌ شرق کردستان یا کردستان ایران وارد عمل شوند. آنها در نوشته های خود کردهای شهر ارومیه، سلماس، ماکو و خوی را مهاجر می نامند و به‌ شیوه‌ علنی به‌ دشمنی با مردم کردستان میپردازند. غافل از آنکه‌ اگر روزی چنین حسابی پیش آید بازنده‌ واقعی همان کسانی خواهند بود که‌ بر طبل این خیال نابجا میکوبند. چرا که‌ مهاجران واقعی در این سرزمین گروههای مهاجمی هستند که‌ در اوایل هزاره‌ دوم میلادی آتروپاتکان رااشغال کردند و مردم بومی آن را به‌ دم تیغ کشاندند. این سر زمین، سرزمین پدری کردهای مادنصب است که‌ زردشت بزرگ را به‌ تاریخ تحویل دادند. اگر تنها شهرهای ارومیه، سه‌له‌ماس یا دیله‌مان، که‌لا خوێ و که‌لا مه‌کی‌ را در نظر بگیریم ،زمانی که‌ کردها در این شهرها ساکن بودند خبری از ترک و ترک زبان در صدها فرسخی این مناطق هم نبود.اما ما کردها هیچ وقت نسل امروزی ترک و آذری را مسئول تاریخی سرشار از غدر و قصاوت نمیدانیم که‌ نسلهای گذشته‌ آنها در برابر اجداد ما کردند. ما در جهان امروز زندگی میکنیم، منافع مشترک داریم و به‌ آینده‌ای فکر میکنیم که‌ در آن کرد، ترک فارس، عرب و همه‌ ملتهای خاورمیانه‌ با حقوقی برابر در صلح و صفا زندگی کنند. از این گذشته‌، وضع سیاسی امروز حاصل جنگ و ستیز و غارت و موقعیت بعد از جنگهای جهانی اول و دوم است که‌ در آن جریانها هر کس وگروه ودسته‌ ای میخواست سرزمین بیشتری بدست بیاورد. از اینرو مردم را مجبور می کردند که‌ بر خلاف میلشان تن به‌ سرنوشتی بدهند که‌ خود در تعیین آن نقشی نداشتند. الان هم مجبوریم با هم باشیم و باهم زندگی کنیم ،ولی نه‌ بافشار و تحقیر بلکه ‌با دیالوگ و قبول کردن همدیگرو به‌ شیوه‌ی دروست و منطقی که‌ ‌باپرنسیپهای جهان امروزهمخوانی داشته‌ باشد. اگر کسانی بنام دفاع از آذری و آذری زبان یا ایران، کرد ایرانی و غیروتصور میکنند باریکه‌ ارومیه تا ماکو از سرزمین کردستان جداست، شاید تنها آن زاویه باریک کردستان ایران را ببینند و سرزمین وسیع کردستان را فراموش کنند، و به‌ قول معروف با دیدن درخت جنگل را نبینند. کردستان در بین چهار کشور اشغالگر تقسیم شده‌ است و در آینده‌ی که‌ به‌ آزادی برسد دیگر ارومیه دیگر شهرهای خود را به‌ نحوی در آغوش میکشد که‌ دیگر جدایی ممکن نباشد.به هر حال اگر از تاریخ وجغرافیا و .... بگذریم و به امر واقع بپردازیم سالهاست ملتهای ما با هم زندگی می کنند و تاریخی مملو از درد و رنج و چه بسا همدردی و همپیمانی تاریخیدارند. ما باید از گذشته‌ بیاموزیم و بدانیم که‌ در هر مقطع چه باید کرد و چه‌ نباید کرد. انسان عاقل و منطقی با درک واقعیتها باید کار و برنامه‌ ریزی کند، نه‌ به‌ خیال اینکه‌ فلانی مهاجر و فلانی غیر خودی است تخم تفرقه‌ بیفکند. بگذار این سئوال اساسی را برای همه ملیتهای که‌ در این قسمت از خاک کردستان زندگی می کنند مطرح کنیم ، آیا کدام یک از این ملیتها می توانند آن یکی را از این سرزمین بیرون براند وادعای مالکیت مطلق این سرزمین را مطرح کند؟؟به نظر من جواب خیلی واضح است، هیچ یک از این ملتها نه‌ قادرند و نه‌باید این خیال را در سر بپرورانند. دنیای امروز دنیای عقل و منطق است و اجازه‌ این کار را به‌ هیچ کس وگروهی نمی دهد، حتی اگرقدرت آن را هم داشته‌ باشد.پس چه باید کرد؟آیا بساط جنگ و نزاع و کشتار بیاندازیم. نه‌، چرا که‌ سر انجام هر جنگ و نزاعی باز صلح و آشتی است. اگر اسرائیل وفلسطین توانسته‌ اند بعد از نیم قرن همدیگر را شکست بدهند، ما هم این راه ویرانگر و دل خراش را انتخاب کنیم. اگر آنها نتوانسته‌اند به‌ چاره‌ای برسند، پس چرا ما یک بار دیگرآن را امتحان کنیم. آزموده‌ را آزمودند خطاست. اگر بعد از این همه‌ جنگ و خون ریزی تازه‌ می خواهند با هم بشینند راه چاره‌ ای بیابند، باید دیگران هم درسی از آن بگیرند. آن کودکی که‌ در موقع شروع جنگ بین این دو ملت به دنیا آمده. الان دیگر پیر شده‌ است. یعنی آن مردم بیچاره‌ از دو سو در تمام طول زندگی خود در جنگ و کشت و کشتار بوده‌اند‌، مگر سرزمین برای زندگی کردن و انسانها نیست؟پس بیایید ما از روز اول برادرانه باهم بسازیم، بدون اینکه‌ مردم این منطقه‌ی زیبا دچار دردسر، آوارگی و کشت وکشتار شوند. از اینرو بهتر است این آشوب طلبان دست از نوشته‌های تحریک آمیز بردارند. چرا که‌ نمونه این اختلافهای مرزی زیاد است و هیچ کدام با زور و انکار حل نشده‌ است. من احساس مسئولیت ومنطق ودیالوگ رابیشتر در احزاب کردی وکردها می بینم‌، اما دربین احزاب و تشکلهای آذری واین احساسات خیلی کم به چشم میخورد. با مروری بر نوشته‌ ها وگفتار هر دو طرف در مطبوعات داخلی وخارجی به وضوح این موضع نمایان است. این آگاهی ورشد سیاسی واحساس مسئولیت کردها به‌ قیمت خون هزاران مرد و زن دلیراین سرزمین جاویدان و قهرمان وبا مبارزه ی بدون وقفه‌، با ویران شدن صدها شهرو روستا وهزاران مصیبت به دست آمده‌ است. زمانیکه‌ کردها برعلیه‌ ظلم وستم حکومت جمهوری اسلامی مبارزه‌ می کردند وبرای دفاع از آب و خاک خود به پا خواستند ، آن وقت قاطبه‌ مدافعان کنونی و کذایی حقوق ملت آذربایجان با صدای رسا از این حکومت ضد ایران وضد ملیتهای ایرانی جانانه‌ دفاع میکردند. آنوقت خبری آنچنانی از مبارزه علیه‌ حکومت و فارس وفارس ستیزی (که‌ هم خطرناک است و هم ضد انسانی) در بین آنها نبود. اما الان چنین به نظر می رسد که‌ این گروه‌ از باصطلاح مدافعان برادران آذری از این خواب بیدار شده اند تا با این‌ گفتار کردستیزآتشی براه‌ اندازند که‌ دودش چشمان زیادی را تاریک خواهد کرد. بدون تردید کسان ‌ و قدرتهای دیگری پشت مسئله‌ هستند و این نفاق را به‌ آنها دیکته‌ می کنند. برای مثال، مدتی پیش یک خانم کرد به نام خدیجه منصوری که شورای شهر ارومیه‌‌ است، بنا به گفته ی برادران آذری در یکی ازمسجدهای ارومیه‌ سخنرانی کرده‌ و چنین گفته است. این نوشته‌ زیرازسایت ‌آنها گرفته‌ شده‌.ایجنا نیوز/ خبرگزاری جوانان آزادیخواه ایران: یکی از دو زن کرد انتخاب شده در شورای شهر و روستای ارومیه مرکز آذربایجان غربی جمعه گذشته در مسجد اهل تسنن واقع در میدان قیام ارومیه گفت: ترک های ارومیه مهمانان ما هستند وی که برای اولین بار بعد از انتخاب شدن در شورای شهر و روستای ارومیه برای تعدادی از کردهای مقیم این شهر سخنرانی می کرد در ادامه گفت بایستی تلاش کنیم تعداد نمایندگان خود را از 3 نفر به 8 نفر برسانیم. خوب در گفته‌ خانم خدیجه‌ منصوری چه‌ چیز غیر قانونی و نامنطقی دور از حقیقت می بینید؟ که گفته‌ برادران آذری مهمان ما هستند، کردها همیشه‌ مهمان نواز بوده‌ و هستتند، هیچ وقت حاضر نیستندکه‌حتی مهمانان ناخوانده‌را هم از خانه‌ی خود بیرون کنند. این نوشته هم‌ یکی از